Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
round robin (meeting or discussion)
<idiom>
جلسهای که درآن شخص ازیک گروه شرکت کرده باشد
Other Matches
round-robin
تورنمنت دورهای شطرنج
round robin
نوبت گردشی
round robin
با گردش نوبت
round robin
درخواست کتبی
round robin
انجام مسابقه بنوبت
round robin (letter)
<idiom>
نامهای که دست جمعی نوشته شود (هرگوشه آن بوسیله شخصی)
round robin (tournament or contest)
<idiom>
بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
discussion
مذاکره
discussion
بحث
discussion
گفتگو منافره
discussion
گفتگو
discussion
مباحثه
discussion
تشریح مطالب
robin
سینه سرخ
set forth for discussion
طرح کردن
panel discussion
بحث میزگرد
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
set forth for discussion
مطرح کردن
group discussion
بحث گروهی
wake robin
گل شیپوری
robin hood
حامی ضعفا
robin goodfellow
روح خبیث
robin goodfellow
جن
robin hood
رابین هود یاغی جنگل نشین و جوانمرد انگلیسی
robin redbreast
سینه سرخ اروپاپی و امریکایی
The topic of our discussion . The subject of our talk (argument).
موضوع بحث وصحبت ما
meeting
ملاقات اجتماع
meeting
مجمع
meeting
نشست
meeting
انجمن
meeting
ملاقات میتینگ
meeting
یک دوره مسابقه
meeting
تلاقی همایش
meeting
تلاقی وسائط نقلیه برخوردها
meeting
اتصال برخورد میتینگ
in the meeting of d may
در جلسه سوم می
meeting
جنگ تن به تن
meeting
جلسه
meeting
اجتماع
meeting
انجمن جلسه
extraordinary meeting
نشست ویژه
general meeting
گردهمایی عمومی
extraordinary meeting
نشست فوق العاده
gate meeting
انجمنی که بادادن ورودیه بدان درایند
I very much look forward to meeting you soon.
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
to hold a meeting
داشتن
mass meeting
انجمن یا مجمعی که از عده زیادی مردم تشکیل شود
hunt meeting
برنامه مسابقات دو یا دو بامانع برای سوارکاران اماتور
international meeting
مجمع بین المللی
general meeting
مجمع عمومی
meeting engagment
روز تصادمی
meeting house
پرستش گاه
general meeting
جلسه عمومی
meeting house
معبد
meeting house
عبادتگاه
general meeting
مجمع عمومی شرکت
indignation meeting
مجمع برای افهارتنفریا خشم همگانی
official meeting
ملاقات رسمی
official meeting
اجتماع رسمی
meeting place
مکانملاقات
board meeting
جلسهمالکیاهیئتمدیرهیکشرکت
track meeting
مسابقه دوومیدانی
town meeting
انجمن بلدی شورای شهری
town meeting
انجمن شهری
statutory meeting
مجمع عمومی قانونی
to call a meeting
جلسهای را اعلام کردن
to hold a meeting
جلسه منعقد کردن
to hold a meeting
انجمن کردن
race meeting
برگزاریچنددورمسابقهاسبدوانیدریکدورمسابقه
The meeting was postponed.
جلسه را عقب انداختند
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
prayer meeting
انجمن دعا
public meeting
تجمع
public meeting
اجتماع
quaker meeting
انجمن کواکرهاکه اعضای ان خام
quaker's meeting
انجمن کوالرهاکه اعضای ان خاموش میماندندتایکی درنتیجه
quaker's meeting
انجمن خاموش
Those who attended the meeting.
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
to hold a meeting
مجلس
closed meeting
گردهمایی محرمانه
closed meeting
نشست مسدود
to have a closed meeting
نشست محرمانه داشتن
[بخصوص سیاست]
The date of the meeting has been advanced.
تاریخ جلسه جلو افتاده است
annual general meeting
مجمع عمومی سالانه
My sister says she's looking forward to meeting you.
خواهر من می گوید که مشتاق است با شما آشنا شود.
option of meeting place
خیار مجلس
annual general meeting
مجمع عمومی سالیانه
closed-door meeting
مجلس جدا از مردم عمومی
[سیاست]
extraordinary general meeting
مجمع عمومی فوق العاده
to call a meeting of the board of directors
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
To conduct a meeting in an orderly manner.
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
general meeting of share holders
مجمع عمومی صاحبان سهام
Fancy meeting you here ! this is indeed a small woeld ! this is pleasant surprise !
شما کجا اینجا کجا !
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting.
من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
round on
جمع اوری کردن
round on
گرد کردن
round and round
ازهر طرف
round and round
از هرسو
round out
دور زدن
round and round
گرداگرد
round d.
دوازده تاتمام
round out
گرد کردن
round out
دورزدن هواپیما برای نشستن
round
دوربازی
round
تعداد تیر تعداد شلیک دور
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
round d.
دوجین تمام
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
round
مشابه 8759
round down
گرد کردن کاهشی
right round
دور تادور
round
عدم دقت در اعداد به علت گرد کردن
round
مدور
round
هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
round in
به هم بستن قرقرههای تاکل ناو
round off
گرد کردن
round
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
round
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
round
فشنگ
round
گلوله
round
مبلغ زیاد
to round on any one
از کسی چغلی کردن
round
کامل کردن
to come round
سرزدن
to come round
گشت زدن
to look round
اطراف کار را دیدن یا پاییدن امکان چیزیی راسنجیدن
round
بی خرده کردن
to get round
ازسرخودرفع کردن ریشخندکردن
to get round
باحیله پیشدستی کردن بر
to go round
به همه رسیدن
to go round
برای همه کفایت کردن
to go round
دورزدن
to go round
دیدنیهای غیر رسمی کردن
round
نوبت گردکردن
to round on any one
چغلی کسیرا کردن
to round up
گرد کردن
to round up
گلوله کردن
round
عدد صحیح
round off
گرد کردن برشی
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
round up
گرد کردن افزایشی
round
تکمیل کردن
round
دایره وار
round
منحنی
round
گردی
get round
بدست اوردن
round
دور زدن مدور
to round up
جمع اوری کردن
to round up
تبعیدکردن
round
بی خرده
come round
بهوش امدن
out of round
غیرمدور
round-up
حمله ناگهانی پلیس
round
گرد
get round
از زیر
[کاری]
در رفتن
look round
اطراف کار را دیدن
to be round with any one
با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
round up
<idiom>
گرد هم آوردن ،جمع آوری
go round
به همه رسیدن
all round
دورتا دور
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
round-up
ورود ناگهانی پلیس
come round
بازگشتن
come round
بحال اول رسیدن
come round
شفا یافتن
it is the other way round
وارونه است
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
all round
سرتاسر
go round
دور زدن
it is the other way round
عکس این است
ro round off
ازتیزی دراوردن
ro round off
کاو کردن محدب کردن
round
نوبت گرد کردن
round
گرد بی خرده
round
گرد کردن
round
آنچه در دایره حرکت میکند
round about
دور سر گرداندن مطلب
round about
پر پیچ و خم
round and round
دور تا دور
get round
طفره رفتن
ro round off
صاف کردن
ro round off
گرد کردن
right round
از هر طرف
right round
گرداگرد
get round
از سر خود وا کردن
get round
پیش دستی کردن بر
get round
قلق
right round
از هرسو
to turn round
چرخیدن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to turn round
گردگشتن
to turn round
دورزدن
to turn round
دور گشتن
to show one round
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
common round
ابزار فیتیله
negotiation round
دور مذاکرات
round of negotiations
دور مذاکرات
to pull round
بهبودی یافتن
angle-round
نبش گرد
to round into a man
مرد شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com