English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (2 milliseconds)
English Persian
rugby point امتیاز 3 یا 4 برای رساندن توپ به پشت خط پایان امتیاز 2 برای ضربه با پاوفرستان توپ از روی دروازه
rugby point 3 امتیاز برای ضربه ازاد یاضربه پنالتی
rugby point 3 امتیاز برای رد کردن توپ از فراز دروازبا پا
Other Matches
rugby رگبی
rugby بازی رگبی
rugby field زمین بازی رگبی
rugby ball توپلاستیکی
rugby test match مسابقه بین المللی رگبی
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point محل یا موقعیت
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point نقطه گذاری کردن
point نشان میدهد
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point درصد
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point باریک کردن
point قطبهای باطری یاپلاتین
point به سمت متوجه کردن
point هدف گیری کردن
point اصل
point مرکز راس حد
point محل
point دماغه
point نقطه نوک
point حد
point جهت مرحله
point محل مرکز
point مقصود
point نشانه روی کردن
point پوینت
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
to the point مربوط بموضوع
to the point بجا
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
zero point نقطه صفر
in point مناسب
in point بجا
in point در خور
try for point تلاش برای کسب امتیاز
point four اصل چهار
off the point بطور بی ربط
point out <idiom> توضیح دادن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
The point is that… چیزی که هست
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point نقطه به نقطه
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point بطور نامربوط
three point فن 3 امتیازی کشتی
to come to a point بنوک رسیدن
to come to a point باریک شدن
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
to point to something به چیزی اشاره کردن
on the point of going در شرف رفتن
point نقط ه
the point is اصل مطلب این است
point نوک
point سر
point نقطه
point نکته
to point to something به چیزی متوجه کردن
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
not to the point خارج از موضوع
not to point پرت بیجا
not to point بیرون از موضوع
far point برد بینایی
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
near point نقطه نزدیک
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
point ماده اصل
point مسیر
point نقطه گذاری کردن ممیز
point گوشه دارکردن
point نوکدار کردن
point نوک گذاشتن
point خاطر نشان کردن
point نشان دادن
point متوجه ساختن
point راس
point امتیاز
point اشاره کردن
point تیزکردن
point نمره درس پوان
point مرحله قله
point پایان
point درجه امتیاز بازی
point رسد نوک
point جهت
point موضوع
point هدف
rear point قسمت نوک عقب دار
point of symmetry نقطه تقارن
point of support تکیه گاه
radix point نقطه ممیز
rear point اخرین قسمت عقب دار
point of support نقطه اتکا
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of sight نقطه دید
reentry point نقطه بازگشت
point of inflection نقطه عطف
point of inflexion نقطه عطف
point of intersection نقطه تقاطع
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
point of intersection نقطه تلاقی
reference point نقطه مبنا
reentry point نقطه باز گذشت
point of intersection نقطه بهم رسید
point of loading نقطه بارگیری
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of impact نقطه اصابت
symmetry point نقطه تقارن
point target اماج نقطهای
pour point نقطه جاری شدن
point of regard نقطه دید
radix point نقطه مبنا
radix point ممیز
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
quiescent point نقطه استراحت
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
principle point مبداء اصلی
projection of a point تصویر نقطه
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
point target هدف کوچک
point system شرط بندی براساس امتیاز
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point of weld نقطه جوش
point operation عمل نقطهای
point particle ذره نقطهای
point plotting رسم نقطه
point protector سرمداد
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point scale مقیاس امتیازی
point size اینچ
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread امتیاز قابل انتظار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
projection of a point خط مصور
neutral point نقطه صفر
penetration point درجه نفوذ
percentile point نقطه صدکی
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point کشف کردن
pin point پیدا کردن
pin point تعیین محل کردن
pin point تعیین دقیق نقاط
pin point اتی
pin point نقطهای
pivot point نقطه مفصلی
pivot point لولائی
pivot point نقطه چرخش ناو
pivot point نقطه نشانه
pivot point مرکز چرخش
plate point نقطه پلیت
plumb point نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
orbit point نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
optimum point نقطه ایده ال
neutral point نقطه نول
nodal point نقطه اغاز
nodal point نقطه ایست
nodal point صفحه گرهی
nodal point نقطه گرهی
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
null point نقطه صفر
object point سمت مورد توجه
object point مقصد
objective point سمت مورد توجه
objective point مقصد
octal point ممیز هشت هشتی
offset point در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
one point perspective پرسپکتیو همرو یا موازی
operating point نقطه کار
optimum point نقطه مطلوب
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
point bland از دهانه لوله
point bland نزدیک به دهانه لوله
point estimate براورد نقطهای
point estimation تخمین نقطهای
point estimation براورد نقطهای
point function تابع نقطهای
point fund پاداش پایان فصل
point group گروه نقطهای
point guard موقعیت گارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com