Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (6 milliseconds)
English
Persian
sack race
مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
Other Matches
sack
کیسه
sack
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sack
کیسه خواب کیسه سربازی
sack
بستر
sack
تخت
sack
درکیسه ریختن
sack
گونی
sack
جوال
sack
پیراهن گشاد و کوتاه
sack
شراب سفید پرالکل وتلخ
sack
یغما
sack
غارتگری بیغما بردن
sack
اخراج کردن یاشدن
get the sack
<idiom>
ازدست کار
hit the sack
<idiom>
به رختخواب رفتن
climbing sack
کوله پشتی
You may know by a hanful the whole sack .
<proverb>
مشت نمونه خروار است .
to give the sack
روانه کردن
to give the sack
بیرون کردن
sad sack
ادم خوش نیت ولی احمق وبی عرضه
sack coat
ژاکت یا کت دارای یک یا دوردیف دگمه
To dismiss(sack,discharge)someone.
کسی را جواب کردن
race
جوی
race
نهر
race
جدار
race
قاب
race
مسابقه سرعت
race
وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
race course
میدان مسابقه
race
ابراهه
race
مسابقه
race
طایفه
race
نسل تبار
race
نژاد
race
مسابقه دادن بسرعت رفتن
race
دوران مسیر
race
دویدن
race
دور
race
اسب دوانی
race
گردش
race
قوم
race
سرسره ریل
race
طوقه لغزنده
race
ریل لغزنده
race
طبق ه
race
سینی لغزنده
tail race
کانال هدایت اب از توربین به خارج
the black race
نژاد سیاه
the hu man race
نژادانسان
the hu man race
نوع بشر
the human race
بشریت
selling race
مسابقه فروش اسب
selling race
مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
stage race
مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
row a race
مسابقه کرجی رانی دادن
road race
دو ماراتون
relay race
دو امدادی
race ring
رینگ لغزنده سرسره لغزنده طوقه دوار
the white race
نژادسفید
the white race
نژادابیض
the human race
نوع بشر
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
A hurdle race .
مسابقه دو با مانع
race relations
روشیکهافراددرمسابقهبایکدیگررابطهدارند
race meeting
برگزاریچنددورمسابقهاسبدوانیدریکدورمسابقه
human race
بشریت
arms race
مسابقه تسلیحاتی
to run a race
در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
to row a race
در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
to ride a race
در اسب دوانی شرکت کردن
to time a race
وقت مسابقهای را نگاه داشتن
tide race
جذر و مد سریع اب دریا
race ring
رینگ و پایه مسلسل
race horse
اسب مسابقه
foot race
مسابقه راهپیمایی
race walking
مسابقه راهپیمایی
front race
پیشتازی
harness race
مسابقه ارابه رانی
he has run his race
دوره
he has run his race
خودراپیموده
he has run his race
است
head race
تنوره اسیاب
flat race
مسیر هموار بی مانع اسبدوانی
rat race
عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
bearing race
جدار یاتاقان
claiming race
مسابقه اسبهای هم قیمت
conditional race
مسابقه مشروط با ارابه
race ring
سینی دوار
drag race
مسابقه اتومبیلرانی سرعت
endurance race
مسابقه استقامت
endurance race
مسابقه اتومبیلرانی استقامت
figure race
مسابقه اتومبیلرانی درمسیری بشکل 8 لاتین
head race
کانال هذایت اب به توربین
horse race
مسابقه اسب دوانی
hurdle race
اسب دوانی با پرش از موانع
point race
مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
produce race
مسابقه بین اسبهایی که هنوزکره نداشته اند
obstacle race
مسابقه دو با پرش موانع
race card
برنامه اسب دوانی
nursey race
مسابقه اسبهای 2 ساله
mill race
جوی اسیاب
mill race
اب اسیاب
race condition
حالت نامعینی که به هنگام عملکرد همزمان ددستورالعملهای دو کامپیوتربوجود می اید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شدوجود ندارد
race ring
طوقه سرسرهای
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
post race
مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
master race
نژاد برتر
match race
مسابقه دو بین دو نفر
race glass
دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
currency depreciation race
تجدید نظر در قیمت پول جاری
currency depreciation race
تخفیف قیمت پول رایج کشور نسبت به پول سایرممالک که باعث افزایش صادرات میشود
Slow but sure wins the race.
<proverb>
پیروزى از آن کسى است که آهسته و مطمئن مى رود .
optional claiming race
مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
Adegenerate ( decadent ) race .
نژاد فاسد
special weight race
مسابقهای که تعیین وزن اضافی ارتباطی با جدول وزن نسبت به سن ندارد
weight for age race
مسابقه اسبها با وزنهای طبق جدول سنی
middle distance race
دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
to poach a start in race
نا بهنگام پیش افتادن
to poach a start in race
بدون حق در مسابقه دوازدیگران جلو زدن
To win the match(race,contest).
مسابقه رابردن
slow and steady wins the race
اسب تازی دوتک روبشتاب شتراهسته میرودشب وروز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com