Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (7 milliseconds)
English
Persian
sail loft
جایگاه بادبان سازی
Other Matches
loft
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
loft
ارتفاع گوی گلف اززمین
loft
ضربهای که گوی گلف را در مسیر منحنی بالامیبرد
loft
زاویه سطح قسمتی از سرچوب گلف دور از قسمت عمودی
loft
توپ هوایی زدن
loft
در زیر شیروانی قراردادن
loft
بلندکردن
loft
اطاق زیر شیروانی
loft
اطاق نزدیک سقف
loft
کبوترخانه اسمان
loft
فراز
loft
سقف
choir loft
جای مخصوص خواندن کلیسا
cock loft
اطاق زیرشیروانی
organ loft
غرفه ارگ
organ loft
جای ارگ
hay loft
انبار علف
organ loft
ارغنون گاه
loft bombing
بمباران از ارتفاع زیاد بمباران قائم
hay loft
انبار علوفه
choir-loft
[بالکنی بالای جایگاه همسرایان]
loft ladder
پلکلان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
loft ladder
نردباناتاقزیرشیروانی
loft ladder
نردبان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
to take in sail
جمع کردن یا پیچیدن بادبان شراع پیچیدن
to sail
[for]
با کشتی بادی آغاز به سفر کردن
[به]
sail ho!
کشتی !کشتی !
sail into
<idiom>
sail in
با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
sail into
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
under sail
دارای بادبانهای گسترده
to go for a sail
با کشتی بادی سفریاگردش کردن
to me sail
رهسپار شدن
in sail
د رکشتی
sail
بادبان
sail
با کشتی حمل کردن
sail
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sail
حرکت کردن
sail
مسافرت با قایق بادی
sail
سفر دریایی رااغاز کردن
sail
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sail
شراع
sail
راندن
sail
با نازوعشوه حرکت کردن
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail
هروسیلهای که با باد بحرکت دراید
sail
شراع کشتی بادی
mizzen sail
بادبان روی دکل فرعی
to clew up
[ a sail
بالاکشیدن بادبان
to sail a sea
باکشتی عبورکردن ازدریا
to sail avessel
راندن قایق
to sail the sky
پروازکردن درهوا
to set sail
رهسپارشدن
Bermuda sail
بادبانبرمودائی
gaff sail
بادبانمایلمتصلبهدکل
square sail
بادبانچهاگوش
sail panel
صفحهقایقرانی
sail locker
انبار وسایل ملوانی
set sail
<idiom>
سفردریایی را آغازکردن
stay sail
بادبان نصب شده برروی دیرک
set sail
sail make: syn
how many day's sail is it?
چند روز راه است باکشتی
lateen sail
بادبان سه گوش
dry sail
بیرون اوردن قایق از اب
full sail
بابادبانهای گسترده
full sail
تبار مجهز
lateen sail
کشتی دارای بادبان سه گوش
head sail
بادبان جلوی دکل
main sail
بادبان اصلی
head sail
بادبان جلو کشتی
mizzen sail
بادبان پاشنه
make sail
sail set
sail area
قسمت بادگیر کشتی
sail cloth
پارچه بادبانی یا شراعی
set sail
بالا بردن بادبان
sail area
سطح بادبان
set sail
رهسپار دریا شدن
sail locker
انبار ملوانی
sail arm
پره اسیاب بادی
sail hook
قلاب چادر
cut of sail
برش بادبان
fore royal sail
بالاترینقسمتبادبان
sail close to the wind
اندکی از اصول تجاوزکردن
main royal sail
بادبانسلطنتیاصلی
press of sail or canvas
بادبان بفراخور باد
press of sail or canvas
ان مقداربادبان که باد اجازه دهد
gaff sail boom
تیرکبادبانمایل
To be a time server . To sail with the wind .
ابن الوقت بودن
upper fore topgallant sail
قسمتبالاییبادبانچهارگوش
main lower topgallant sail
بادبانبالایدکلاصلیتحتانی
lower fore topgallant sail
بادبانتحتانیجلویدکلکشتی
main upper topgallant sail
بادباناصلیرویعرشهیفوقانی
To be a time -server . To sail with the wind . To be unprincipled.
نان را به نرخ روز خوردن ( ابن الوقت بودن )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com