English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (7 milliseconds)
English Persian
save all چیزی که مانع زیان گردد پایه شمعدان
save all قلک
save all ادم خسیس
save all تور
save all توربندی بین ناو و اسکله
Search result with all words
save نجارت دادن
save رهایی بخشیدن نگاه داشتن
save اندوختن
save پس انداز کردن
save فقط بجز
save بجزاینکه
save نگهداشتن
save حفظ کردن
save نجات دادن پس انداز کردن
save صرفه جویی کردن
save نجات دروازه
save امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
save محل ذخیره سازی موقت درحافظه اصلی که برای ثباتها و داده کنترلی به کارمی رود
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
save ذخیره کردن
average propensity to save میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
average propensity to save y/s= APS
kick save نجات دروازه با پای دروازه بان
marginal propensity to save میل نهائی به پس انداز
propensity to save گرایش به پس انداز
save off مساوی
save that جز اینکه
save that الا اینکه
to save bot cash نقد فروختن
to save one's brath دم نزدن
to save one's neck از دار رهایی یافتن
to save ones face ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
He did it to save his face. برای حفظ آبرواینگار راکرد
To save . To economize. صرفه جوئی کردن
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency . فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
save face <idiom> خرید آبرو ،نگهداشتن آبرو
save one's breath <idiom> به صرفت است که ساکت باشی
save one's neck/skin <idiom> نجات خوداز خطر ومشکل
save the day <idiom> به پیروزی وموفقیت دست یافتن
A prophet is not without honour, save in his own c. <proverb> یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
to save for something پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
to save for retirement برای بازنشستگی پس انداز کردن
save money پس انداز کردن
save money به دقت خرج کردن
save one's face <idiom> به روی خود نیاوردن
Save this for me, please! لطفا این را برای من نگه دار!
to save [to disk/DVD etc.] حفظ کردن [روی دستگاه دیسک سخت یا دی وی دی] [رایانه شناسی]
save for <prep.> بجز این
save for <prep.> غیراز این
save for <prep.> سوای
all save one همه به جز یکی
The stage was bare but for [save for] a couple of chairs. صحنه نمایش به استثنای چند تا صندلی لخت بود.
No one needed to know save herself / outside herself [American E] . به غیر از او [زن] هیچکس نباید از آن چیز آگاه باشد.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com