English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
scald head کچلی
Other Matches
scald تاول زده کردن تاول
scald اب جوش ریختن روی
scald اب پزکردن
scald سوختگی
scald اثر اب جوش برروی پوست
scald بااب گرم سوزاندن
scald headed کچل
head to head polymer بسپار سر به سر
to head off عازم شدن [گردش]
head out <idiom> ترک کردن
Off with his head ! سرش را ببرید !
head up <idiom> رهبر
keep one's head <idiom>
on/upon one's head <idiom> برای خودش
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
head for به سمت معینی در حرکت بودن
head-first از سر سراسیمه
head-first سربجلو
head on روبرو
head on نوک به نوک
head-on شاخ بشاخ
head-on از سر
head-on از طرف سر
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head-first باکله
head first باکله
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
to go off one's head دیوانه شدن
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
head way پیشروی
R/W head وسیله
R/W head HEAD WRITE/READ
off with his head سرش را از تن جدا کنید
head to head رقابت شانه به شانه
keep one's head دست پاچه نشدن
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head way بجلو
head way پیشرفت
head way بلندی طاق سرعت
head well مادر چاه
head well چاه پیشکار
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
well head سر چشمه
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off <idiom> به عقب برگشتن
go to one's head <idiom> مغرور شدن
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
per head متوسطمیانگین
one way head سریکجهته
from head to f. ازسرتاپا
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
go to head of مست کردن
over head هزینه سربار
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
with head on سربه پیش سر به جلو
keep one's head خونسردبودن
head مهم
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head هد
head انتهای میز بیلیارد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head پیش رو
head دستشویی قایق بالای بادبان
head نوک پیکان
head راس
head عنوان مبحث
head موضوع
head سالار عنوان
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head رهبری کردن مقاومت کردن
head عازم شدن سرپل گرفتن
head منتها درجه موی سر
head : سرگذاشتن به
head دارای سرکردن
head عمده
head اصلی
head سردرخت
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دربالا واقع شدن
head سرستون
head فرق سرصفحه
head خط سر
head فهم
head سرفشنگ
head عناصر اولیه ستون
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head سرپل توالت ناو
head دهنه ابزار
head دماغه
head انتها دماغه
head ابتداء
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head نوک
head کله
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head ارتفاع فشاری
head سر
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head راس عدد
head on از طرف سر
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head افت
head شبکه یا بدنه
head on شاخ بشاخ
head بخش بالایی وسیله
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head رئیس
head on از سر
head دهانه
raise its head پیدا شدن
running head خط عنوان هرصفحه در متن
sculptured head سردیس
sculptured head پیکره سر ادمی
read head هد خواندن راس خواندن
round head سر گرد
raw head نوک خواندن
raise its head پدید امدن
read head نوک خواننده
record head نوک ضبط
read head نوک خواندن
recording head نوک ضبط
raw head نوک خواننده
rivet head کله پرچ
round head برگردان
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
shock head انبوه گیسو
ti lift one's head نیرو گرفتن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
to gather head نیروگرفتن
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
heels over head معلق
heels over head وارونه
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to knock head سجود
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
the crown of the head فرق سر
tension head بار کشش
shock head دارای موی فراوان
spear head گروه جلودار
my head aches سرم درد میکند
to pitch on one's head از سر پرت شدن
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spindle head سر هرزگرد
splash head پاشش گیر
static head فشار ایستایی
swelled head خودخواه
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
to knock head پیشانی برخاک نهادن
lapping head سمبه توپ
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
keep one's head above water رهایی یافتن
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
net head ارتفاع موثر
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
lost head افت بار
keep one's head above water قصر دررفتن
knurled head سر عدسی اج دار
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock on the head باطل کردن
lapping head سمبه فلزی
letter head سر کاغذ
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
long head دوراندیشی
long head زیرکی
lose one's head دیوانه شدن
knock on the head خنثی کردن
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
print head نوک چاپ
print head هد چاپ
pudding head ادم کودن و نادان
playback head وسیلهای که سیگنالهای ضبط شده روی رسانه ذخیره سازی را می خواند و آنها را به سیگنال الکترونیکی تبدیل میکند
manufactured head سر ساخته شده
pudding head بلید
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppet head گیره
metal head سرفلزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com