English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (7 milliseconds)
English Persian
scoop handle مشته
Other Matches
scoop چمچه
scoop پیمانه
scoop شوت سه گام از زیر بازو ضربه یا پاس با پراندن توپ
scoop سرطاس
scoop up جمع کردن
to scoop out با بیل کندن
scoop بیل
scoop پنجه ماشین خاک برداری
scoop ملاقه
scoop خاک انداز
scoop کج بیل
scoop اسباب مخصوص دراوردن چیزی
at one scoop بیک وهله
scoop ملاقه زنی
scoop بقدر یک چمچه بیرون اوردن
scoop ماشین حفاری
scoop گود کردن کندن
scoop حرکت شبیه چمچه زنی
air scoop دریچه هواکش
air scoop چاه هوایی صفحه تنظیم دریچه هوایی
scoop net دام یا تور دسته دار
wind scoop هواکش
ice cream scoop ملاقهبستنی
handle سیم بین چکش و دستگیره
handle نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
handle گیره
handle شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
take-up handle دستهسوارکننده
the handle to one's name لقب
this will a for a handle بکارمن نمیخورد
this will a for a handle بدرمن نمیخورد
handle ضامن دستگیره
handle گیره نگهدارنده
handle بکار بردن
handle دست زدن به
handle دسته
handle دسته گذاشتن
handle رفتار کردن استعمال کردن
handle قبضه شمشیر
handle وسیله لمس
handle قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle دست زدن
handle سروکارداشتن با
handle دست داشتن دسته
handle با دست عمل کردن
handle خرید و فروش کردن
handle اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handle مانور کردن
handle دستگیره
handle دستکاری کردن
handle احساس بادست
guide handle دستهیراهنما
gun handle دستهتلمبه
half handle نیمدسته
grip handle جادستی
grab handle دستگیره
elevating handle دستهبالابر
door handle دستگیرهدر
cross handle ضامنضربدری
charging handle دستهینشانگیر
insulated handle دستهعایقدار
turning handle دستهچرخشگر
to handle something with care چیزی را با احتیاط جابجا کردن
fly off the handle <idiom> از کوره در رفتن
The handle of the bucket has come off. دسته سطل کنده شده
door-handle دستگیرهدر
types of handle انواعدسته
traversing handle دستهعرضی
starter handle دستهآغازگر
side handle دستهجانبی
shaped handle دستهحالتدهنده
safety handle دستهایمنی
retractable handle دستهجمعشو
pull handle دستهکشش
lifting handle دستهبلندکننده
knob handle دکمهدستی
door-handle اهرم در
carrying handle دستهحمل
balanced handle دسته تعادل
knurled handle دستگیره اج دار
jug handle شکاف به عرض دست
handle the ball دست زدن توپزن به توپ
handle escutcheon روقفلی دسته
handle escutcheon روقفلی فرمان
handle bar دسته موتورسیکلت
handle bar فرمان
crank handle اهرم دستی
handle bar دسته دوچرخه
hammer handle دسته چکش
file handle دسته سوهان
carrier handle دسته حمل
carrier handle دستگیره حمل
capstan handle هندل
lever handle دستگیره اهرم
man handle با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
the handle of the face دماغ
the handle of the face بینی
reshape handle دایره کوچک نمایش داده شده روی یک فریم اطراف یک شی یا تصویرکه کاربرمیتواندانتخاب کند وبکشد تا شکل فریم یا شی گرافیکی را تغییردهد
star handle دستگیره گردان
auxiliary handle دستهکمکی
basket handle گذرگاهبهشکلدستهزنبیل
pump handle زیاد تکان دادن
operating handle دستگیره راه اندازی
carriage handle دستگیرهحامل
operating handle دستگیره عامل
brake handle ترمزدستی
operating handle دستگیره کولاس
figure skiing handle دستهچوباسکی
The door – handle has broken off. دسته درشکسته است
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
air brake handle دستهترمزهوایی
pistol grip handle دستهنگهدارندهپیستون
interior door handle دستهداخلدر
oxygen control handle دستهکنترلاکسیژن
inside door handle دستگیره داخل درب اتومبیل
handle bar arm دسته فرمان
anti-vibration handle دستهضدلغزش
window winder handle دستگیرهحرکتدهندهشیشه
Handle the boxes with care. جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
I can handle (cope with) hom. از پس اوبرمی آیم
To fly into a rage. To foly off the handle. آتشی شدن (ازکوره دررفتنن )
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you ! خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com