Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
seam line
خطدرزلباس
Other Matches
seam
خط اتصال
seam
رگ
seam
رگه
seam
بخیه
seam
رگه نازک معدن
seam
بهم پیوستن
seam
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seam
نقطه باز بین دو منطقه دفاعی
seam
درز
seam
شکاف
seam
درز گرفتن
seam
درز لباس
circumference seam
درز گرد
longitudinal seam
درز طولی
seam gauge
اندازهگیریدرزلباس
calking seam
درز جوش
seam pocket
جیبرویدرز
seam weld
جوش درز
lap seam
رویهم افتادگی
seam allowance
اختلافدرز
butt seam
جوش درز
longitudinal seam
بخیه طولی
reinforced seam
درز تقویت شده
seam bowler
توپ اندازی با طرز پرتاب توپ که در حرکت به سمت دیگری می پیچد
seam joint
درز
double seam
درز دوبل
seam welding machine
دستگاه جوش درز
double flanged seam
درز- لبه دوبل
resistance seam welding
جوشکاری درزی مقاومتی
butt seam weld
جوشکاری شکافی
butt seam weld
جوشکاری درزی
lapped seam welding
جوشکاری درزی رویهم
slip-stitched seam
کوکشیبداردرز
circular seam welding
جوشکاری درزی کمانهای
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line by line milling
فرز کردن سطری
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line to line fault
تماس خطوط
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line to line spacing
فاصله سطور
step by step seam welding
جوشکاری بخیهای قدم به قدم
on line
مستقیم
line up
به خط شدن
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
off line
منفصل
on line
متصل
line of d.
حد فاصل
on line
مورداستعمال
on line
داخل رده
on line
در خط
line of d.
مرز
line-up
به ترتیب ایستادن
line-up
به خط شدن
line up
ردیف ایستادن تیم
line-up
ردیف ایستادن تیم
line up
به ترتیب ایستادن
on line
درون خطی
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
out of line
<idiom>
ناصحیح
the line
صف
in line
همراستا
in line
شمشیر در وضع حمله
mean line
خط میان
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
o o line
خط تقسیم دیدبانی
o o line
خط دیدبانی سپاه
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
old line
محافظه کار
on line help
کمک مستقیم
down line
بار کردن پایین خطی
out of line
خارج از خط جبهه
down the line
ضربه از کنار زمین
to come in to line
در صف امدن
to come in to line
موافقت کردن
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
line up
<idiom>
به صف کردن
down the line
<idiom>
درآینده
all along the line
درامتدادهمه خط
all along the line
در همه جا
along line
در امتداد خطوط
along line
در خط
line out
با خط علامت گذاشتن
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
on the line
هواپیمای اماده پرواز
line by line
سطر به سطر
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
off line
قطع
line
دهنه
by line
خط فرعی راه اهن
by line
خط دوم یافرعی
line
ترازکردن
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
by-line
خط دوم یافرعی
line
لجام
line
: خط کشیدن
line
خط انداختن در
line
خط دار کردن
line
بخط کردن
by-line
خط فرعی راه اهن
line
اراستن
line
ردیف
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
line
استرکردن
line
پوشاندن
line
خط
line
لاین
line
رشته
line
طرز
line
حدود رویه
line
خط زدن
line
نسب
line
محصول
line
شعبه
line
طناب خط
line
خط صف
line
صفی در خط
line
در سمت
line
سیم
line
جبهه جنگ
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
off line
برون خطی
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
line
رشته بند
line
ریسمان
line
رسن
line
طناب سیم
line
: خط
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
off line
غیر متصل
line
جاده
line
سطر
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
load line
خط بار
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
phantom line
خط فرضی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
local line
خط محلی
phase line
خط مبداء حرکت جنگی
lyman line
خط لیمان
mach line
موج ضربهای ضعیف
lumber's line
خط سینه ناو
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lubber's line
نشانگر سینه
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
lubber line
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
loop line
دوراهی
phantom line
خط سری
line width
پهنای خط
possibilities line
خط بودجه
line integral
انتگرال خطی
poverty line
خط فقر
price line
خط قیمت
principal line
خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
line up billiard
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
private line
خط خصوصی
possibilities line
خط امکانات
line item
اقلام موجود در چانل درخواست وسایل
line voltage
ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
pipe line
خط لوله
line voltage
ولتاژ شبکه
line voltage
ولتاژ خط
multipoint line
خط چند نقطهای
line transformer
مبدل خط
pitch line
مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
profile line
نیمرخ زمین
out line font
فونت متغیر
non switched line
خط گزینه نشده
no fire line
خط منع اتش توپخانه
no fire line
خط منع اتش
night line
ریسمان ماهی گیری شبانه
new line character
دخشه تعویض سطر
neutral line
خط بی اثر
out of line coding
کدگذاری برون خطی
outhaul line
برون کش
nonswitched line
خط غیر گزینشی
off line operation
عملکرد برون خطی
orienting line
خط توجیه
on line system
سیستم درون خطی
on line storage
حافظه درون خطی
on line operation
عمل درون خطی
on line operation
عملکرد درون خطی
out line font
قلم متغیر
on line database
پایگاه داده درون خطی
offside line
خط فرضی موازی با دروازه
off line storage
حافظه برون خطی
line length
طول سطر
overhead line
سیمکشی هوایی
overhead line
خط هوایی
mooring line
سیم مهار
mooring line
طناب مهار مین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com