Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
seepage water
اب نشستی
Other Matches
seepage
رسوخ
seepage
چکه
seepage
نفوذ
seepage
مقداررسوخ شده
seepage
زه
seepage
نشست
seepage
فرورفت
seepage area
حوزه تراوش
seepage area
منطقه نفوذ
seepage area
منطقه تراوش
seepage surface
سطح تراوش
seepage velocity
سرعت زه اب
seepage of oil
تراوش طبیعی نفت در روی زمین
seepage pressure
فشار روان ابی
rib to prevent seepage
پشت بند جلوگیری از تراوش
by water
با کشتی
by water
از راه دریا
by water
از راه رودخانه
water course
حق المجری
water course
حق الشرب
water course
مجرای اب
water way
راه ابی
water way
ابراهه
water way
مسیل
mean water
میان اب
of the first water
بهترین
on the water
در کشتی
She let the water out .
آب را ول کرد
water
آب
water down
<idiom>
ضعیف شدن
water still
دستگاه تقطیر اب
f.water
عرق رازیانه
first water
بالاترین مقام
to water
آب دادن
to water
آب ریختن
above water
<adj.>
روی آب
above water
<adj.>
شناور
first water
درجه اول
to water something
آب دادن
[گیاه]
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to p something with water
اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
water
مایع
water
پیشاب
water
ابگونه
water
اب
water
اب دادن
water pipe
لوله مخصوص لوله کشی اب
water dog
سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver
مقنی
water glass
شیشه محلول
water glass
اب شیشه
water glass
لیوان اب
water glass
شیشه مایع
water pipe
تنبوشه
water dog
شناگر ماهر
water guage
فشار سنج اب
water gauge
اب پیم
water fast
رنگ نرو
water gas
گاز اب
water pollution
الودگی اب
water fast
پارچه شورنرو
water polo
بازی فوتبال ابی
water filter
صافی اب
water point
نقطه تقسیم اب
water plate
بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water fowl
مرغ ابی
water fowl
پرنده ابی
water gauge
اندازه اب نما
water front
جبهه رطوبتی
water fast
غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water hammer
ضربت قوج
water hammer
ضربت قوچ
water hardening
سختگردانی با اب
water line
خط ابخور ناو
water logging
ابسیری
water loss
ابکاهی
water lowering
زهکشی
water melon
هندوانه
water pepper
زنجبیل سگ
water pipe
لوله اب
water pepper
فلفل ابی
water meter
کنتور اب
water meter
اب سنج
water mill
اسیاب ابی
water mill
اسیاب
water nymph
حوری دریایی
water lily
نیلوفر ابی
water level
سطح اب
water level
سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water hazard
مانع ابی در مسیر گوی گلف
water heater
فرف ابگرم کن
water heater
ابگرم کن
water hole
سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water hole
چاله اب
water hyacinth
سنبل ابی
water hyacinth
وردالنیل
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water jacket
ابدان
water jacket
صندوق اب
water jump
مانع ابی
water jump
چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level
تراز اب
water nymph
الهه دریایی
surface water
اب سطحی
surcharge water
اب مازاد
undermining by water
اب شستگی
undermining by water
اب رفتگی کف
up to the middle in water
تا کمر در اب
voidance water
منجلاب
voidance water
زیر اب
wade into the water
راه رفتن در اب
waste water
فاضلاب
water aspirator
خرطوم ابی
water bag
کیسه اب
water bailiff
میراب
water moccasin
مار سمی ابزی جنوب امریکا
water bailiffs
مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
underground water
اب درون زمین
underground water
اب زیرزمینی
surplus water
ابهای اضافی
surplus water
ابهای مازاد
swimming with water
پرازاب
swimming with water
غرق اب
table water
سفره اب زیر زمینی
tap water
اب شیر
water paint
رنگ لعابی
the water was overknee
اب از زانو میگذشت
to drink water
اب خوردن
to drink water
اب اشامیدن
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water
اب رابه بینی کشیدن
to soften a water
سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water
به اب زدن
unavailable water
رطوبت غیر قابل استفاده
water balance
بیلان اب
water colour
رنگاب
water colour
نقاشی ابرنگی
water container
فرف اب
water content
درصد رطوبت
water cooling
خنک کنندگی اب
water cooling
خنک کردن بااب
water cress
شاهی اتی
water cure
اب درمان
water cure
علاج بااب معالجه بااب
water damage
خسارت اب دیدگی
water displacement
زهکشی کردن
water displacement
زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal
فاضلاب
water disposal
اگوکشی
water disposal
ساختن اگو
water colour
ابرنگ
water coiour
ابرنگ
water bearer
دلو
water bearer
ساکب الماء
water bearer
ریزنده اب ابریز
water bed
تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed
تشک ابی
water bonded
اب بند شده
water boy
بچه سقا
water boy
سقا
water buffalo
گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen
قمقمه
water car
ارابه اب فروشان
water car
ارابه اب پاش
water carriage
حمل از راه اب
water carrier
دلو
water circulation
گردش اب
water dog
سگ ابی
water bottle
غمغهآب
hold water
<idiom>
hot water
<idiom>
water under the bridge
<idiom>
همه چیز عوض شده
in hot water
<idiom>
در دردسر
THere is not even a ripple in the water .
<proverb>
آب از آب تکان نمى خورد .
If it has not water for me it certainly has bread .
<proverb>
آب براى من ندارد براى تو که دارد .
Water is light .
<proverb>
آب روشنائى است .
How can you know the value of water -you who live .
<proverb>
تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
drinking water
آب آشامیدنی
Is there drinking water?
آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
There is no hot water
آب گرم نیست.
some hot water
مقداری آب گرم
some cold water
مقداری آب سرد
mineral water
آب معدنی
a glass of water
یک لیوان آب
head above water
<idiom>
آشکاری مشکل
fish out of water
<idiom>
طرف وصله ناجوراست
deep water
<idiom>
مشکل سخت
water goblet
جام آب
water hose
شلنگآب
water inlet
ورودآب
water intake
مکندهآب
water jug
پارچآب
water key
کلیدآب
water separator
جداگرآب
water signs
علائمآبی
water transport
ناقلآب
water under pressure
آبتحتفشار
water/alcohol
آب
water/alcohol
الکل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com