English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (6 milliseconds)
English Persian
semi spinner پرتاب دورانی گوی بولینگ
Other Matches
off spinner توپ چرخشی
spinner شخص ریسنده
spinner دستگاه ریسندگی جهت تهیه نخ
spinner نخ ریس
spinner نختاب تابنده
spinner عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
spinner نوعی طعمه ماهیگیری چرخان
spinner قاشقک
spinner پوشش ایرودینامیکی روی توپی ملخ
spinner ریسنده
full spinner حرکت گوی بولینگ با حالت فرفره
cotton spinner صاحب کارخانه نخ ریسی
cotton spinner نخ ریس
salad spinner سالادخردکن
spinner play حمله یک نفره با دریافت توپ و چرخیدن یک دایره کامل
web spinner عنکبوت
web spinner جانوری که تارمی تند
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
semi نیمه
semi نصف
semi نیم
semi نصفه
semi نیمه تاحدی
semi تقریبا نصف
semi نصف شده
semi پیشوندی بمعنی : نیم
semi- در معنای نصف یا بخش
semi-final مسابقات نیم پایانی
semi barbarian نیم وحشی
semi-column نیم ستون
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
semi monthly روزنامه یامجله دوهفتگی
semi monthly پانزده روزیکبار
semi meran شبه مران در دفاع مران
semi-colon نقطه ویرگول
semi-mummy نیمهبستهشده
semi-colon نقطهبند
semi-colon نیم وج از یا
semi-modal افعالیمثلdare;-Needنیمهکمکی
semi-precious نیمه گرانبها
semi-precious نیمه بهادار
semi-finalists نیم - پایانگر
semi-finalists شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi-finalist نیم - پایانگر
semi-finalist شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi-final نیم پایانی
semi-final نیمه نهایی
semi-conscious در حال نیمه غش
semi-conscious نیمه بیهوش
semi-conscious نیمه هشیار
semi-colons نیم وج از یا
semi-colons نقطهبند
semi-colons نقطه ویرگول
semi mechanization نیمه مکانیزه
semi literate نیمه نویسا
semi-detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi skilled نیمه ماهر
semi automatic نیم خودکار
semi weekly هفتهای دوبار
semi trailer نیمه یدک
semi solvable نیم حل پذیر
semi slav شبه اسلاو در وامبی وزیرشطرنج
semi detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi roller پرتاب دورانی گوی بولینگ
semi officially بطورنیم رسمی
semi official نیمه رسمی
semi-finals نیمه نهایی
semi finals نیمه نهایی
semi annually ششماهه
semi annual ششماهه
semi centennial پنجاهمین سالگرد
semi centennial نیم سده نیم سدهای
semi independent نیمه مستقل
semi independent نیمه خود مختار
semi conductor نیمه هادی
semi circular a طاق روی
semi circular نیم دایرهای
semi circle نیم دایره
semi diesel نیم دیزل
semi killed steel فولاد نیمه ارام
semi-detached houses خانههاییکشکلبادیوارمشترک
semi-fisheye lens لنزنیمهبرآمده
semi indirect lighting روشن سازی نیم مستقیم
semi-submersible platform سکوینیمهشناور
semi luxury goods کالاهای نیمه تجملی
semi interquartile range دامنه نیمه چارکی
semi open game بازی شطرنج نیمه باز
semi processed data داده خام که پردازش شده است مثل مرتب کردن , ضبط کردن , تشخیص خطا..
semi automatic lathe ماشین تراش نیمه خودکار
semi automatic advance میزان کردن نیم خودکار
semi circular parry دفاع نیمدایره
semi logarithmic paper کاغذ نیمه لگاریتمی
semi durable goods کالاهای نیمه بادوام
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
semi self maintained discharge تخلیه نیم وابسته
semi finished goods کالاهای نیمه ساخته
semi automatic telephone system تلفن نیم خودکار
semi-permanent hair color [American] رنگ مو
jackknifing [with trailer or semi-trailer] تا شدن [به ۹۰ درجه و بیشتر ] کامیون در حال حرکت [با تریلر یا تریلر مسقف]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com