English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (8 milliseconds)
English Persian
send someone packing <idiom> گفتن ترک کسی
Search result with all words
to send someone packing کسیرا روانه کردن
to send someone packing عذر کسیراخواستن
Other Matches
packing لایی
packing فشردگی
packing روکش یاغلاف جعبه بندی و جا دادن وسایل در یک فرف
packing پوشش
packing انباشتگی
packing برنامهای که داده را در فضاهای ذخیره سازی کوچک قرار میدهد
packing تعداد بیتهای داده که در یک واحد مساحت دیسک یا نوار ذخیره شوند
packing قرار دادن حجم زیاده داده در فضاهای ذخیره سازی کوچک
packing عمل قرار دادن کالاها در جعبه و بسته بندی آنها برای مغازه ها
packing ماده محافظ کالاها.
packing فشرده سازی
packing بسته بندی کردن
packing هر ماده مورد کاربرددربسته بندی
I sent him packing. دست به سرش کردم. [اصطلاح]
packing تراکم
packing بسته بندی
packing بار بندی
packing عدل بندی
packing density تراکم فشرده سازی
expendable packing بسته بندی یکبار مصرف
export packing بسته بندی صادراتی
filter packing پوشش صافی
filter packing لایی صافی
labyrinth packing لایی واشر لابیرنت
metallic packing لایی فلزی
molecular packing به هم فشردگی مولکولی
packing factor ضریب فشردگی
packing density تراکم بسته بندی
metallic packing پوشش فلزی
packing felt نمد
piston packing لائی پیستون
packing sheet کمپرس
packing sheet حوله ترکه بتن بیمار بپیچند
packing ring رینگ
packing note فهرست بسته بندی
packing needle سوزن جوالدوزی
packing needle جوالدوز
packing list صورت کالاهای بسته بندی شده
packing list صورت بسته بندی
packing list فهرست بسته بندی
packing sheet لفاف بار پیچی
pre packing بسته بندی از قبل
packing case جعبهبزرگچوبیکهدرآنچیزیراذخیرهمیکنیدویابهجاییمیبرید
packing knot گره زدن بدون پود
packing note گواهی بسته بندی
continuous packing column ستون پر شده پیوسته
to be packing [heat] [colloquial] مسلح بودن
packing retainer ring حلقهضامنغلاف
to be packing [heat] [colloquial] اسلحه ای با خود حمل کردن
to send upon an e به سفارت اعزام کردن
to send upon an e مامور سفارت کردن
send up <idiom> حکم به زندان انداختن کسی
send away for something <idiom> تقاضا نامه نوشتن
to send away اعزام داشتن
to send off فرستادن
send down پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
send down اخراج کردن
send down دانشجویی را از دانشگاه بیرون کردن
to send out برگ دادن
send out صادر کردن
to send out برگ کردن
send only فقط فرستادنی
send on جداگانه فرستادن
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
send out فرستادن
send out اعزام کردن
send out اعزام
send out دادن
send in رهسپار کردن
send in فرستادن
to send away روانه کردن
to send down بیرون کردن
to send off فرستادن
to send off مشایعت کردن
to send one to the right about کسی را روانه کردن
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
send away جواب دادن
send away روانه کردن
send روانه کردن
send-off مشایعت کردن
send-up زندانی کردن
send-up بزندان فرستادن
send up زندانی کردن
send-off حرکت اسبها از دروازه شروع
send-off اخراج بازیگر
send ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
send ارسال نمودن
send مرخص کردن
send off مشایعت کردن
send ارسال داشتن
send اعزام داشتن
send فرستادن
send-off ایین بدرود ودعای خیر
send-off همراهی
send up بزندان فرستادن
send away for سفارش دادن
send off اخراج بازیگر
send گسیل داشتن
send off حرکت اسبها از دروازه شروع
send off ایین بدرود ودعای خیر
send off همراهی
to send to the press برای چاپ فرستادن
to send to grass بچرافرستادن
to send to grass زمین زدن
to send to glory راحت کردن
to send to glory کشتن
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
send-offs اخراج بازیگر
Can you send a mechanic, please? آیا ممکن است لطفا یک یک مکانیک بفرستید؟
Please send me information on ... خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
send back پس فرستادن
to send a message to somebody پیامی به کسی فرستادن [سیاسی یا اجتماعی]
send-offs مشایعت کردن
Send them in two at a time . آنها رادو تا دوتابفرست تو
send-offs همراهی
send-offs ایین بدرود ودعای خیر
to send word خبردادن
to send word پیغام دادن
send-offs حرکت اسبها از دروازه شروع
to send something to my friend چیزی را به دوستم فرستادن
to send out an odour بو دادن
send a letter نامهای بفرستید
send round دور زدن
send a letter کاغذ بدهید
send-ups بزندان فرستادن
send-ups زندانی کردن
send only device دستگاهی شبیه یک ترمینال که قادر است داده ها را به کامپیوتر ارسال کند ولی نمیتواند داده ها را از ان دریافت کند
send on duty مامور کردن
clear to send ترخیص به ارسال
send it by post با پست انرا بفرستید
to send mad دیوانه کردن
i will send him my book کتاب خود را برای او خواهم فرستاد
please send me the p papers خواهشندم سوابق یاپرونده انرابرای من بفرستید
request to send تقاضای ارسال
to send back برگرداندن
to send back پس فرستادن
send back برگرداندن
send round فرستادن
send sailing مسابقه با وسیله بادبان دارروی شن و ماسه
to send a message پیام فرستادن
to send a message پیغام د ادن
to send down rain باران فرستادن
to send for a person بی کسی فرستادن
to send for a person عقب کسی فرستادن
to send for a person پیغام برای کسی فرستادن که بیا
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
send in one's paper استعفای خود را دادن
send word for him پیغام برای او بفرستید
send word خبر دادن
send word پیغام دادن
Send To command دستور منو در منوی فایل یک برنامه کاربری ویندوز که به کاربر امکان ارسال فایل یا داده موجود و در برنامه به برنامه دیگر میدهد
send yaghting مسابقه با وسیله بادباندارروی شن و ماسه
to send on fools errand پی نخودسیاه فرستادن
keyboard send receive صفحه کلید ارسال- پذیرش
Can you send a breakdown lorry, please? آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟
To drive (send) somebody mad. کسی را دیوانه کردن
automatic send/reciever ارسال و دریافت خودکار
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
to send things flying [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
to send soldiers into the streets سربازان را به خیابانها فرستادن
Use this command to send the output to a file instead of to the screen. برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat . کاسه گدایی دست گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com