Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (7 milliseconds)
English
Persian
sergeant in the police
سرپاسبان
Other Matches
sergeant
سرگروهبان
sergeant
یوزباشی وکیل باشی
sergeant
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeant
سرگروهبان یکان
sergeant
مامور اجرا
sergeant
گروهبان
first sergeant
گروهبان یکم
sergeant at arms
مامور اجرا و انتظامات
staff sergeant
گروهبان دوم
supply sergeant
گروهبان اماد
supply sergeant
درجه دارتدارکات
mess sergeant
گروهبان اشپزخانه گروهبان غذا
master sergeant
سرگروهبان
master sergeant
استوار ارشد نیروی زمینی
platoon sergeant
گروهبان دسته
gunnery sergeant
گروهبان دو
top sergeant
گروهبان یکم
sergeant of the guard
گروهبان نگهبان
platoon sergeant
گروهبان دوم
sergeant of the guard
گروهبان پاسدار
sergeant majors
استوار
sergeant at arms
مامور اجرا
sergeant at arms
فراش
sergeant major
گروهبان یکم
sergeant major
استوار
sergeant first class
گروهبان دوم
drill sergeant
گروهبان مسئول صف جمع درجه دار مسئول تمرین حرکات نظامی
sergeant first class
استوار دوم
sergeant majors
گروهبان یکم
senior master sergeant
سرگروهبان
known to the police
دارای سابقه در شهربانی
He is known to the police .
هویتش نزد پلیس معلوم است
police
پلیس
police
کردن
police
شرطه
police
اداره شهربانی
police
پاسبان
police
حفظ نظم وارامش
police
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police
شهربانی
police
مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
police dog
سگ پلیس
the police headquaters
اداره کل شهربانی
the police are on his track
شهربانی اوراتعقیب میکند
turn over to the police
تحویل پلیس دادن
under police surveillance
تحت نظر پلیس
police officer
افسر پلیس
police officer
افسر شهربانی
police officer
پاسبان
police officer
مامور پلیس
police officers
افسر پلیس
Police are out in force.
نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
police raid
ورود ناگهانی پلیس
police raid
حمله ناگهانی پلیس
police dog
سگ نگهبان
police district
ایستگاه پلیس
[در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
police officers
افسر شهربانی
border police
پلیس مرزبانی
frontier police
پلیس مرزبانی
to report to the police
خود را به پلیس معرفی کردن
[بخاطر خلافی]
police officers
پاسبان
police officers
مامور پلیس
Metropolitan Police
نیرویپلیسلندن
police constable
پلیسباپائینتریندرجه
riot police
پلیسضدآشوب
The police stopped me.
پلیس جلویم را گرفت
Please call the police.
لطفا پلیس را خبر کنید.
to register with the police
نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن
[نقل منزل]
police station
مرکز پلیس
military police
دژبان
police station
کلانتری
police state
اداره کشور بوسیله نیروی پلیس
police state
حکومت پلیسی
police states
حکومت پلیسی
secret police
سازمان پلیس مخفی سازمان کاراگاهی
air police
دژبان نیروی هوایی
police states
اداره کشور بوسیله نیروی پلیس
police forces
دادگاه پلیس
police forces
نیروی پلیس
police station
ایستگاه پلیس
police stations
کلانتری
police stations
مرکز پلیس
police stations
ایستگاه پلیس
police force
نیروی انتظامی
police force
نیروی پلیس
police force
دادگاه پلیس
police forces
نیروی انتظامی
chief of police
رئیس شهربانی
police action
عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
police court
محکمه خلاف
police licence
ضرورت شعری
police court
دادگاه خلاف
police magistrate
رئیس دادگاه لغزش
police office
کلانتری
police office
پاسگاه پلیس
police court
کلانتری
police power
نیروی انتظامی
police power
نیروی پلیس
police power
دادگاه پلیس
police calls
استمداد پلیس
the police are on his track
مامورین شهربانی اورا دنبال می کنند
punitive police
نیروی شهربانی که بمحلی می فرستندو حقوق افرادبایدازاین محل داده شود
prefect of police
رئیس شهر بانی
police court
ضابطین شهربانی
police reporter
مخبر پلیس
police reporter
خبرنگارنظامی
police headquarters
اداره کل شهربانی
copper
[police officer]
پاسبان
[اغلب تحقیر آمیز]
[اصطلاح عامیانه]
copper
[police officer]
پلیس
[اغلب تحقیر آمیز]
[اصطلاح عامیانه]
The thief surrender himself to the police.
سارق خود را تسلیم پلیس کرد
armed forces police
دژبان نیروهای مسلح
A posse of police officers and soldiers
یک دسته از پاسبان و سرباز
to report somebody
[to the police]
for breach of the peace
از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن
[به پلیس]
شکایت کردن
The police officer took down the car number .
افسر پلیس نمره اتوموبیل را برداشت
The police held the crowd back.
پلیس جمعیت را عقب زد
The details of the report were verified by the police.
جزییات گزارش توسط پلیس تصدیق وتأیید شد
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
Anyone found trespassing is liable to be reported to the police.
هر کسی که غیر مجاز وارد شود به پلیس گزارش داده می شود.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com