Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 196 (10 milliseconds)
English
Persian
shed stick
چوبنخ
shed stick
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
Search result with all words
batten
[shed stick]
کجی
[چوب متحرک در دار که پود را در گره ها محکم می کند]
Other Matches
shed
دهنه
[فضا و فاصله بین نخ های تار یا چله هنگامی که بصورت ضربی جهت عبور پود از هم جدا می شوند.]
shed
ریختن
shed
انداختن افشاندن افکندن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
پوست انداختن
shed
الونک
shed
پوست ریختن
shed
برگ ریزان کردن
shed
کپر
shed
کارخانه سرپوشیده
lime shed
انبار اهک
shed space
انبار چندراهه
air shed
جای هم هوا
shed space
فضای بسته چند تونله محوطه چند تونله
to shed tears
اشک ریختن
machinery shed
ماشینبذرافشان
to shed light on
روشن کردن
He shed his fair.
ترسش ریخت
weaving shed
[فضای خالی بین تارهای ضربی جهت عبور دادن پود.]
potting shed
آلونک
counter shed
پودکشی
[عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
to shed light on
نور افشاندن بر
transit shed
سایبانحملونقل
To shed blood. Bloodshed.
خون ریختن ( کشتار )
diesel engine shed
الونکموتوردیزل
stick around
درنگ کردن
to stick up for
دفاع کردن از
to stick up for
پشتی کردن
non-stick
تفلون
non-stick
ناچسبان
stick around
<idiom>
همین دوروبر منتظر ماندن
to stick up
گردن فرازی کردن
stick up
<idiom>
دزدی مسلحانه
non-stick
نچسب
non-stick
ته لیز
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
stick with
<idiom>
ماندن با
stick (someone) with
<idiom>
ترک چیز ناخوشایندی
to stick up
مقاومت کردن
to stick up
تندنوشتن
stick up for
<idiom>
کمک کردن ،حمایت کردن
stick-on
چسبنده چسبناک
stick out
اصرار کردن
stick out
پیش امدگی داشتن
stick out
جلو امدن
stick out
متحمل شدن
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
he wants the stick
چوب میخواهد
stick to your last
برشته خود بجسبد
stick to your last
یا از حدخود بیرون نگذارید
non-stick
ناچسبنده
to stick together
نسبت بیکدیگروفادار بودن
stick it out
<idiom>
طاقت آوردن ،ادامه دادن
stick
تردیدکردن
stick
چسبناک
to stick on
[to]
چسباندن
[روی چیزی]
stick
تخته موج سواری شلاق
stick
پیچ درکار تحمل کردن
stick
چسباندن
stick
هریک از سه میله عمودی کریکت چوبدست اسکی
stick
چوب بازی هاکی
stick
چوب بازی
stick
گروه پرنده
stick
وقفه
stick
وضع چسبندگی
stick
الصاق تاخیر
stick
عصا
stick
چماق
stick up
برجستگی داشتن
stick
چسبیدن
stick-up
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick-up
برجستگی داشتن
stick
یک گروه چترباز که از یک دریا یک قسمت هواپیما به بیرون می پرند
to stick something
چیزی را سفت و پابرجا بستن
stick
گیر کردن گیر افتادن
stick
سوراخ کردن نصب کردن
stick up
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick
الصاق کردن چوب
stick
فرورفتن
goalkeeper's stick
چوبدروازهبند
pogo stick
چوب پای فنردار
shooting stick
صندلی عصایی
shooting stick
صندلی جمعشو و متحرک
stick insect
حشرهی چوب کبریت مانند
stick one's neck out
<idiom>
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
stick insects
حشرهی چوب کبریت مانند
stick shift
دندهی دستی
stick shifts
دندهی دستی
English stick
عصایانگلیسی
folding stick
چسبدوطرفه
I always stick to my word.
من همیشه سر حرفم می ایستم
stick shift
دسته دنده
To stick out ones chest.
سینه خود را بیرون دادن
to stick to one's guns
پای کاری محکم ایستادن
carrot and stick
<idiom>
قول تنببیه وتشویق رایک جادادن
stick-in-the-mud
<idiom>
گوشه عزلت برگزیدن
stick to one's guns
<idiom>
روی حرف خود ماندن
stick out a mile
مثل روز روشن بودن
gear stick
دسته دنده اتومبیل
French stick
قرصدراز نازک نان
glue stick
چسبپمادی
ortho-stick
عصایهدایتگر
player's stick
چوببازیکنهاکی
quadruped stick
عصایچهارپایه
yard stick
متر
[وسیله اندازه گیری]
[ابزار]
stick eraser
چوبپاککن
yard stick
خط کش تاشو
[ابزار]
stick umbrella
چتردستهچوبی
yard stick
خط کش
[ابزار]
To drive all with the same stick .
<proverb>
همه را با یک چوب راندن .
stick-in-the-mud
ادم عقب مانده
composing stick
قالب حروف چینی
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
dipper stick
کاسه بیل
filter stick
لوله صافی دار
fish stick
فیله ماهی سرخ کرده
green stick
شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
gun stick
سنبه تفنگ
gun stick
میل سمبه تفنگ
stick in the mud
محافظه کار
stick in the mud
ادم کند
stick-ups
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
high stick
بالا بردن غیرمجاز چوب
stick in the mud
طفره رو
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
buff stick
چوبیکه چرم
stick-in-the-mud
محافظه کار
stick-in-the-muds
بیعرضه
stick-in-the-muds
طفره رو
stick-in-the-muds
ادم کند
stick-in-the-muds
ادم عقب مانده
stick-in-the-muds
محافظه کار
stick-in-the-mud
ادم کند
stick-ups
برجستگی داشتن
stick-in-the-mud
طفره رو
stick-in-the-mud
بیعرضه
walking stick
عصا
walking stick
چوبدستی
walking stick
حشره راست بال امریکایی
stick in the mud
بیعرضه
hiking stick
دسته اضافی سکان که خم میشود و در عین حال مسیررا تعیین میکند
stick brush
قلم مو
stick check
دور کردن گوی از گوی دار بااستفاده از چوب
stick glove
دستکش کلفت دروازه بان
stick plane
رنده میله دار
stick plane
رنده با تیغه گرد
stick to the point
از موضوع خارج نشوید
stick to your work
بکار خود مشغول باشید
swagger stick
چوب دستی کوچک
swagger stick
باتون
swizzle stick
چوب نازکی برای بهم زدن مشروب
stick in the mud
ادم عقب مانده
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
to stick in ones gizzard
ناگواربودن
to stick in the throat
درگلوگیرکردن
to stick like a leech
مانند کنه چسبیدن
stick bridge
پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
joss stick
چوب جاس
job stick
سکان هدایت دسته فرمان
honing stick
سنگ تیغ تیزکنی
ingot stick
شمشه
job stick
دسته بازی
night stick
باتون
night stick
چوب باتون
polo stick
چوگان
size stick
الت اندازه گیری پا
size stick
قالب اندازه گیری
broom stick
دسته جاروب
folding meter stick
خط کش تاشو
[ابزار]
folding meter stick
متر
[وسیله اندازه گیری]
[ابزار]
short end (of the stick)
<idiom>
غیر منصفانه
folding meter stick
خط کش
[ابزار]
stick to (a story/the facts)
<idiom>
وفادارماندن
stick and ball model
الگوی گلوله و میله
controlled stick steering
دسته دنده خودکار
To stick a poster on the wall.
اعلان به دیوار چسباندن
controlled stick steering
دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
The stamp doesnt stick.
این تمبر نمی چسبد
He shed his fear . His fear was dispelled.
ترسش ریخت
double meter stick
[American]
خط کش تاشو
[ابزار]
To stand firm. To stick to ones gun.
سفت وسخت ایستادن
double meter stick
[American]
متر
[وسیله اندازه گیری]
[ابزار]
To stick to the main topic ( issue ).
از موضوع اصلی خارج نشدن
double meter stick
[American]
خط کش
[ابزار]
folding meter stick
[American]
خط کش جیبی
[ابزار]
folding metre stick
[British]
خط کش تاشو
[ابزار]
folding meter stick
[American]
خط کش تاشو
[ابزار]
folding metre stick
[British]
خط کش جیبی
[ابزار]
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter.
پای این کار باید محکم بایستی
Dont stick your head out of the car window.
سرت را از پنجره اتوموبیل درنیار
To stick (put,fix)up a notice (poster).
اعلان زدن
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
The snow doesn't stay on the ground.
[The snow doesn't stick.]
[American English]
,
[The snow doesn't settle.]
[British English]
برف روی زمین نمی ماند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com