Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (8 milliseconds)
English
Persian
shell-shock
اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell-shock
روان رنجوری جنگ
Other Matches
shell shock
اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell shock
روان رنجوری جنگ
shock
تکان دادن
shock
سراسیمه کردن
shock
دچارهراس سخت شدن
shock
ضربت سخت زدن تکان سخت خوردن
shock
هول وهراس پیدا کردن
shock
تکان سخت خوردن
shock
خرمن کردن
shock
توده کردن
shock
خرمن
shock
توده
shock
ترساندن
shock
ضربه
shock
شوک
shock
تصادم
shock
صدمه ضربت
shock
ضربت
shock
حمله غافلگیرانه
shock
ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shock
ضربه تکان
shock
حمله عصبی
shock
تشنج سخت
shock
صدمه
shock
ضربت سخت
shock
تکان
shock
هول
shock
هراس ناگهانی
shock
لطمه
shock
تصادم تلاطم
shock troops
یکان ضربت
shock troops
واحد مخصوص حمله غافلگیرانه
shock excitation
تحریک ضربهای
shock waves
موج ضربهای
shock hazard
خطر تماس
thermal shock
تنش مکانیکی شدید ناشی ازافزایش ناگهانی دما
to sustain a shock
تکان خوردن ونیفتادن
shock wave
موج ضربت
shock troops
گروه حمله
shock troops
گروه تهاجمی
shock proof
ضد ضربه
shock point
نقطه ایجاد زلزله
shock inducer
دستگاه ضربه زن
shock headed
انبوه گیسو دارای موی فراوان
shock head
انبوه گیسو
shock wave
موج ضربه
shock wave
موج ضربهای
shock tactics
انجام کاریباسرعتوباخشونت
color shock
ضربه رنگ
electroconvulsive shock
ضربه برقی تشنج اور
culture shock
کوبهی فرهنگی
culture shock
ضربهی فرهنگی
to sustain a shock
ضربت خوردن وپایداری کردن
future shock
اضطراب دگرگونی
electric shock
شوک الکتریکی
electric shock
ضربه برقی
shock waves
موج ضربه
shock waves
موج ضربت
shock waves
موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
condensation shock
چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
shock action
عمل شوک
shock absorber
تکانگیر
shock absorbers
ضربه گیر
shock absorber
کمک فنر
shock absorbers
ضربه پذیر
shock absorber
ضربه گیر
shock absorbers
کمک فنر
shock absorbers
تکانگیر
shock front
جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
shock wave
موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
shock concrete
بتن ضرب دیده
shock concrete
بتن ضربهای
shock absorber
ضربه پذیر
shock action
غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
shock action
عمل غافلگیری
shock head
دارای موی فراوان
shock therapy
درمان با ضربه برقی
detached shock wave
موج ضربهای منفصل
normal shock wave
موج ضربهای عمود
hydraulic shock absorber
ضربه گیر روغنی
hydraulic shock absorber
کمک فنر هیدرولیکی
oblique shock wave
موج ضربهای مایل
hydraulic shock absorber
ضربه گیر هیدرولیکی کمک فنرروغنی
insulin shock therapy
درمان با ضربه انسولین
shell out
پرداختن
shell out
هزینه چیزی را قبول کردن
shell off
با نارنجک مورد حمله قراردادن
shell off
گلوله باران کردن
to shell off
ورقه ورقه شدن ورامدن
shell out
خارج شدن به سیستم عامل وقتی که برنامه اصلی هنوز در حافظه است , پس کاربر به برنامه برمی گردد
shell
گلوله توپ
shell
ساچمه وچاشنی
shell
بدنه ساختمان
shell
کالبد
shell
زرهی پوشش
shell
پوست فندق وغیره
shell
جعبه حاوی باروت
shell
پوکه
shell
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shell
پوکه فشنگ
shell
سبوس گیری کردن
shell
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shell
فشنگ
shell
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell
پوسته
shell
توده
shell
لایه
shell
صدف
shell
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell
پوست تخم مرغ
shell
جلد
shell
عامل محافظ حفاظ
shell
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shell
قشر
shell
پوست
in one's shell
<idiom>
صرف نظر کردن،بی صدا
out of one's shell
<idiom>
گفتگو دوستانه
shell
برنامه خروج موقت
shell
برنامه واسطه
shell
قشر زمین
shell structure
ساختار لایهای
shell sort
الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند
star shell
گلوله نورافشان
shell transformer
مبدل جوشن دار
shell wave
صدای زوزه گلوله
shell proof
ضد نفوذ گلوله
shell pink
رنگ قرمز مایل به زرد
shell room
انبار گلوله
shell room
انبار مهمات ناو
shell roof
بام پوستهای
shell proof
مقاوم در مقابل گلوله
shell structure
ساختارپوستهای
lower shell
قشرتحتانی
tracer shell
گلوله رسام
ventus's shell
کس گربه
head shell
حافظسر
inner door shell
پوستداخلیدر
The shell does not always contain a pearl.
<proverb>
همیشه در صدف گوهر نباشد .
shell membrane
پوستغشا
upper shell
قشررویه
shell suit
نوعیکتوشلوارغیرمعمولی-شلوولباجنسدرخشندهوبراقوسبک
tortoise shell
پوست ابرهای لاک پشت دریایی
To come out of oness shell.
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
shrapnel shell
گلوله انفجاری
soft shell
دارای پوسته ترد وشکننده
soft shell
دارای عقیده معتدل
soft shell
حلزون دارای صدف نرم
soft shell
نرم پوسته
star shell
گلوله منور
the shell of an egg
پوست تخم مرغ
shell proof
ضد گلوله
shell-shocked
موجی- مبتلا بهاختلالاتناشیازجنگ
cartridge shell
بدنه پوکه فشنگ
energy shell
لایه انرژی
energy shell
پوسته انرژی
fixed shell
گلوله متصل
furnace shell
قشر یا پوسته کوره
furnace shell
جدارکوره
hard shell
سخت پوست
hard shell
کاسه دار
hard shell
سخت
hard shell
متعصب
illuminating shell
گلوله منور
illuminating shell
گلوله روشن کننده
inner shell electron
الکترون درونی
magnetic shell
زرورق مغناطیسی
electron shell
پوسته الکترون
egg shell
نازک
cartridge shell
بدنه پوکه
cockle shell
کرجی کوچک
cockle shell
یکجورصدف
cooling shell
قشر سرد کننده
cooling shell
پوسته سردکننده
cupola shell
پوسته کوپل
band shell
جایگاه دستهء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
downstream shell
پشته پایاب
downstream shell
توده پایاب خاکریز پایاب
downstream shell
خاک پایین دست
ear shell
گوشک ماهی
egg shell
پوست تخم
egg shell
مانندپوست تخم مرغ
outer shell
لایه والانس
outer shell
پوسته والانس
shell bean
دانه مغذی لوبیا
shell bit
مته گلویی
shell lime
سنگ اهک صدفی
shell casting
ریخته گری پوستهای
shell jacket
بالاتنه کوتاه دکمه دار نظامی
shell fish
ماهی صدف
shell fish
جانور صدف
shell formwork
قالب بندی غلافی
shell fragments
بسک گلوله
shell game
قمار با گردو
shell fragments
قطعات گلوله
shell bean
لوبیایی که مغز ان خوراکی است
shell back
دریانوردی که از خط استواگذشته باشد
valence shell
لایه والانس
valence shell
پوسته والانس
shell bit
مته قاشقی
gas shell
گلوله دودانگیز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com