English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
shift of a demand curve انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
Other Matches
shift of a curve جابجائی یک منحنی
shift of a curve انتقال یک منحنی
demand shift تغییر تقاضا
demand shift انتقال تقاضا
demand shift جابجائی تقاضا
demand curve منحنی تقاضا
kinked demand curve و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
infinitely elastic demand curve منحنی تقاضا با کشش نامحدود
downward sloping demand curve منحنی تقاضای نزولی
shift تغییر مکان انتقال
shift تغییر جهت
shift نوبتکاری
shift روش افزایش کل ترکیب بیتهای ممکن با استفاده از تعدادی بیت برای بیان اینکه آیا کد بعدی باید جای شود یا میز
shift کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shift جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
shift محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است
shift جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
shift دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
shift تغییر دادن
shift تغییر محل برای مهار بازیگرخطرناکتر
shift شیفت کار
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift حرکت دادن
shift انتقال تیر دادن
shift گروهکار
shift نوبتکار
shift تغییرمحل شعاعی
shift جابجایی شعاعی
shift جابجایی مرکزقوس
shift در یک ثبات کلمه یا داده که یک بیت به چپ یا راست منتقل میشود و بیت انتها از بین می رود
shift چرخش بیتها در یک کلمه به طوری که آخرین بیت در محل اولین بیت درج خواهد شد
shift انتقال
to shift عوض کردن
to shift تعویض کردن
right shift تغییر مکان به سمت راست
shift تبدیل
shift تبدیل صورت
shift دگرگونی
shift جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shift کلیدمبدل
shift انتقال جابجا کردن
shift out تغییر مکان به بیرون
shift out انتقال به بیرون
shift نوبت کاری
shift تغییردادن
shift نقشه خائنانه
shift تعبیه
shift ابتکار
shift نوبتی استعداد
shift نوبت کار
shift نوبت تعویض
shift تناوب
shift بوش
shift تغییرجهت
shift انتقال
shift تغییر مکان
shift حقه
shift توط ئه
shift پخش کردن
shift جابه جایی
shift حرکت
shift جابجائی
shift تعویض
shift مبدله
shift تغییرمکان
shift تغییرمسیر دادن
shift انتقال دادن
shift تغییرمکان دادن
shift تعویض کردن
curve خمیدن
s curve منحنی اس
curve کم کم منحرف شدن
j curve منحنی جی
s curve خم اس
v curve منحنی "وی "
s curve منحنی S
curve خم
curve خط منحنی منحنی مسیر
curve خط منحنی
curve چیز کج
curve خط خمیده
curve انحناء
curve پیچ
curve منحنی خم
curve منحنی
curve منحنی نمودار بالیستیکی
on demand بنا به تقاضا
on demand به در خواست به مجرد تقاضا
on demand عندالمطالبه
demand تقاضا کردن
demand نیاز احتیاج
demand درخواست
demand احتیاج
demand نیاز
demand درخواست کردن
demand مطالبه کردن
to be in demand طالب داشتن
to be in demand خریدارداشتن مطلوب بودن
demand نیاز
demand تقاضا
demand تقاضا کردن تقاضا
demand خواست
demand طلب
demand درخواست مطالبه
demand [of] درخواست [خواست] [طلب] [تقاضا] [از]
demand مطالبه تقاضا کردن
demand مطالبه
demand تقاضای خرید کالا
demand پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demand جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
demand انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demand نرم افزار سیستم که صفحات را از سیستم حافظه مجازی بازیابی میکند در صورت نیاز
demand تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand تقاضا برای انجام چیزی
demand یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demand خواستارشدن
demand تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند
image shift جابجایی تصویر
left shift تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
shift backward انتقال به عقب
shift backward حرکت به سمت عقب
left shift تغییر مکان به چپ
ring shift جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند
shift click ضرب دکمه ماوس همراه بافشردن کلید Shift صفحه کلید
prime shift نوبت اول
shift instruction دستورالعمل تغییر مکان دستورالعمل انتقال دستورالعمل جابجایی
shift forward انتقال به عوامل بعدی حرکت به سمت جلو
shift forward انتقال به جلو
shift fire انتقال دادن اتش
shift fire انتقال اتش دادن
shift downward حرکت به سمت پائین
shift downward انتقال به سمت پائین
shift colors تعویض پرچم ناو
shift colors پرچم را تعویض کنید
ring shift تغییر مکان حلقهای
rightward shift انتقال به طرف راست
phase shift اختلاف فاز
functional shift تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
phase shift تغییر فاز
phase shift تغییر زاویه فاز
end around shift تغییر مکان دورگشتی
end around shift shift circular
frequency shift انحراف یا شیفت فرکانس
to shift to the new building اسباب کشی کردن
figures shift مبدله ارقام
figure shift کلید یا کد مبدل کاراکتر
logical shift تغییر مکان منطقی
doppler shift جابجایی دوپلر
letter shift مبدله حروف
reversal shift تغییر وارون
red shift جابجایی به سوی قرمز
red shift تغییر مکان سرخ
red shift انتقال سرخ
shift schedule برنامه زمان کاری
die shift تغییر مکان حدیده
hydride shift جابجایی هیدریدی
logic shift تغییر مکان منطقی
doppler shift اندازه پدیده دوپلر
doppler shift انتقال دوپلری
doppler shift تغییر مکان دوپلری
nonreversal shift تغییر ناوارون
shift of a tax انتقال مالیات
shift key که تابع دوم کلیدها را ایجاد میکند, مصل مجموعه حروف دیگر , با تغییر دادن خروجی به صورت حروف بزرگ
chemical shift جابجایی شیمیایی
circular shift تغییر مکان دایرهای
circular shift شبفت مدور
circular shift تغییر مکان حلقوی
gear shift دسته دنده اتومبیل
stick shift دسته دنده
graveyard shift شیفت شب تا صبح
graveyard shift شیفت سوم کار [در ۲۴ ساعت]
night shift شیفتشب شبکار
stick shift دندهی دستی
blue shift جابجایی به سوی ابی
associative shift جابجایی تداعی
shift key کلید shift
shift keys که تابع دوم کلیدها را ایجاد میکند, مصل مجموعه حروف دیگر , با تغییر دادن خروجی به صورت حروف بزرگ
shift keys کلید shift
shift schedule برنامه نوبت کاری
shift schedule برنامه شیفت کاری
split shift تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
alkyl shift جابجایی الکیلی
make-shift <adj.> موقتی
arithmetic shift تغییر مکان حسابی
trajectory shift انحراف مسیر سهمی گلوله ازمسیر استانداد بالیستیکی
to shift one's lodging تغییردادن منزل
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
shift the rudder تغییر دادن سکان
shift the rudder معکوس کردن سکان
shift upward انتقال به طرف بالا
shift upward حرکت به سمت بالا
stokes shift جابجایی استوک
to make a shift گذراندن
to make a shift ساختن
deflection shift تغییرات سمت گردش در سمت
to make a shift موفق شدن
to make a shift با تدبیروکوشش
deflection shift تغییرات انحراف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com