Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
ship's master
کاپیتان کشتی تجاری
ship's master
افسرارشد کشتی
Other Matches
master off
استاد شمشیربازی
master
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
master
سیستمی که هر پردازنده آن اصلی و مخصوص یک کار است
master
رسانه مغناطیسی که حاوی تمام برنامههای مورد نیاز یک برنامه کاربردی است
master
داده مرجع که در فایل اصلی ذخیره شده است
master
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master
نرم افزاری که عملیات سیستم را کنترل میکند
master
کامپیوتر در سیستم چند پردازنده که سایر پردازنده ها و کارهای اختصاص داده شده را کنترل میکند
master
سیگنال زمانی که تمام قط عات سیستم با آن سنکرون می شوند
master
اولین کارت پانج در بسته که حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهاست
master
1-دیسکی که حاوی تمام فایلهای یک کار است . 2-دیکی که حاوی کد سیستم عامل کامپیوتر است که پیش از عملیات سیستم باید باز شود
master
مدل اصلی
master
جامع
master
قطعه کار اصلی
master
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
master
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
master
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
master of
سرپرست گروه شکار روباه
the master
خداوند
the master
در
to be a master of
دارا بودن
to be a master of
در اختیار خودداشتن
old master
هر یک از نقاشان بزرگ اروپایی قبل از قرن هیجده
old master
نقاشی هر یک از این هنرمندان
master's
فوقلیسانسه-دارایمدرکMAیاMSc
master
ماهر شدن
master
آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
master
مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
master
چیره دست شدن
master
خوب یادگرفتن
master
ماهرشدن
master
صاحب
master
پیر
master
مدیر مرشد
master
رئیس
master
کارفرما
master
ارباب استاد
master
چیره دست
master
دانشور
master
ارباب صاحب
master
استادشدن
master
تسلط یافتن بر
master
رام کردن
master
استاد شطرنج
master
کاپیتان کشتی
master
کسب مهارت کردن
master
ماهر شدن در چیزی
master
تسلط یافتن
master
اصلی
master
مخدوم
master mariner
ناخدای کشتی بازرگانی
master in lunacy
مامور رسیدگی به دیوانگی ها
master file
فایل اصلی پرونده اصلی
master file
شاه پرونده
master document
مدرک اصلی
master data
دادههای اصلی
master data
شاه دادهها
master menu
لیست مبنای جیره غذایی اصلی
master menu
برنامه غذایی اصلی یکان
master mind
فکر بزرگ
master pick
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
master physician
سر پزشک
master of the time
صاحب الزمان
master of the horse
کسیکه گماشته بر امورخانواده سلطنتی است میراخور
master mode
حالت راهبر
master mode
وضعیت اصلی
master mind
عقل کل
master data
شاه داده
master console
پیشخوان اصلی
master compass
قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
head master
مدیر مدرسه
head master
مدیر اموزشگاه
international master
استاد بین المللی شطرنج
master builder
بنای مقاطعه کار
master builder
معمار
master at arms
درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
language master
زبان اموز
language master
اموزگار زبان
iron master
رئیس کارخانه اهن سازی یا اهن ریزی
head master
رئیس
master builder
معمارباشی
master clock
زمان سنج اصلی
master clock
شاه زمان سنج
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
master carpenter
سرنجار
master carpenter
سردرودگر
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
he is a past master in
او در استاد یا کهنه کار است
iron master
اهن ساز
master tooth
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
truck master
مامور یا سرپرست چندکامیون
taxing master
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
singing master
اموزگار سرایش
scout master
در پیشاهنگی :سر رسد
sailing master
افسری که موافب راندن کرجیهای تفرجی است
ring master
رئیس سیرک
property master
متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
pilot master
سر راهنما
missile master
دستگاه توزیع اتش کامپیوتری پدافند هوایی
wagon master
مسئول واگن
wagon master
رئیس قطار
master agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
master agreement
توافق اولیه
They all acknowledge him master .
همه او را به استادی قبول دارند
To be a master of ones craft.
درفن خود استاد بودن
question-master
فردپرسشگردریکمسابقهیاامتحان
Master of Science
فوقلیسانسMSc-
master cord
ریسماناصلی
whore master
جنده باز
mint master
رئیس ضرابخانه
master's certificate
گواهینامه فرماندهی
master slice
شاه قاچ
master slave
ارباب و برده
master service
انشعاب اصلی
master sergeant
سرگروهبان
master sergeant
استوار ارشد نیروی زمینی
master routine
شاه روال
master rod
شاتون اصلی
master race
نژاد برتر
master program
شاه برنامه
master station
شاه ایستگاه
master station
ایستگاه اصلی
master workman
سرکارگر
master workman
استاد کار
master workman
سر کارگر
master tournament
مسابقه ازاد سالانه گلف بین قهرمانان دعوت شده
master tape
شاه نوار
master stroke
شاهکار
master stroke
هنر نمایی
master stroke
استادی
master station
پست اصلی مخابرات
master plot
نقشه راهنمای اصلی عکس برداری هوایی
harbour master
متصدی بندر
beach master
افسر لجستیک در عملیات اب خاکی رئیس اسکله
master plan
نقشه کلیات
master plan
نقشه مجموعه
french master
اموزگار
cargo master
نوعی هواپیمای باری
past master
استاد قدیمی
master switch
کلید اصلی
drop master
مدیر پرش
master plans
نقشه کلیات
drop master
سرپرست پرش
master plans
نقشه مجموعه
cargo master
هواپیمای کارگوماستر
candidate master
نامزد استادی شطرنج
master switches
کلید اصلی
master of the court
مدیر دفتر دادگاه
station master
رئیس ایستگاه
drill master
مشق دهنده
beach master
رئیس بارانداز
master of ceremonies
رئیس تشریفات
Master of Arts
صاحب درجهای از دانشگاه که اصولا` میتواند در دانشگاه اموزگاری کند
harbour master
رئیس بندر
master key
کلید چندین قفل
master key
قاعده کلی شاه کلید
harbor master
مامور تنظیم حمل ونقل وامور بندرگاه
dock master
راهنمای حوض
globe master
نوعی هواپیمای باری سنگین چهار موتوره
harbor master
راهنمای بندر
master of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
french master
فرانسه
master keys
کلید چندین قفل
master keys
قاعده کلی شاه کلید
past master
استاد پیشین
chess master
استاد شطرنج
harbor master
رئیس بندر
ship
شناوه
ex ship
تحویل در کنار کشتی
ex ship
یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالا را در بندرمقصد و درکشتی به خریدارتحویل میدهد
to let ship
ازدست دادن
to let ship
ازاد کردن
the ship is in d.
کشتی در خطراست
ship
ناو
to get a ship under way
کشتی ای راراه انداختن
to take ship
در کشتی سوار کردن
to take ship
درکشتی گذاشتن
to take ship
با کشتی بردن
ship
حمل و نقل کردن
ship
باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ship
کشتی را در حوضچه تعمیرگذاردن
q ship
ناو تله
to let ship
ول کردن
q ship
ناو فریبنده ودروغین
ship
حمل کردن
ship over
تجدید کنترات خدمت دریایی
ship
کشتی
ship
جهاز
ship
کشتی هوایی هواپیما
ship
با کشتی حمل کردن فرستادن
ship
سوار کشتی شدن سفینه
to take ship
با کشتی حمل کردن
master slave manipulator
بازو و دست خودکار که به وسیله اپراتوراز فاصله دوری هدایت میشود
master slave manipulator
یک شانه
master boot record
رکورد راه اندازی اصلی
master slave system
سیستم راهبر پیرو
master slave system
سیستم ارباب و برده
senior master sergeant
سرگروهبان
master file maintenance
فرایند بروز دراوردن
Jack of all trades and master of none..
<proverb>
همه کاره هیچ کاره است .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com