Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
ship papers
اسناد کشتی
Search result with all words
ship's papers
اسناد حمل
Other Matches
papers
ورقه مشخصات کشتی
papers
درکاغذ پیچیدن
papers
روی کاغذاوردن
papers
چاپ کردن
papers
روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
papers
روش حرکت دادن کاغذ به جلو
papers
کاغذ طولانی که داده روی آن ضبط میشود به صورت نقاط پانچ شده
papers
وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
papers
وسیلهای که نوار کاغذ پانج شده را می پذیرد و اطلاعات پانج شده و ذخیره شده روی آن را به سیگنال هایی تبدیل میکند که کامپیوتر میتواند پردازش کند
papers
محفظهای که کاغذ چاپگر را در خود نگه می دارد
papers
حرکت عمودی سریع کاغذ در چاپگر
papers
ماده باریک برای ساخت کتاب یا روزنامه یا صفحات کاغذ کار روزمره
papers
سفته برات
papers
اوراق بهادار
papers
اوراق
papers
کاغذ
papers
روزنامه
papers
مقاله
papers
جواز پروانه
papers
ورقه
papers
ورق کاغذ
papers
روی کاغذ نوشتن
papers
یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
negotiable papers
اوراق قابل انتقال
negotiable papers
اوراق بهادار
mercantile papers
برگهای بهاداربازرگانی
he writes for the papers
برای روزنامه هامقاله مینویسد
commerical papers
اسناد تجارتی
commercial papers
اوراق تجارتی
to send in one's papers
کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
please send me the p papers
خواهشندم سوابق یاپرونده انرابرای من بفرستید
secret papers
اسناد سری
secret papers
اوراق سری
walking papers
<idiom>
برگه اخراج
walking papers
ورقه خاتمه خدمت
there is a rush for the papers
مردم را برای خرید روزنامه هجوم میکنند
application papers
مدارک درخواستنامه
clearance papers
اسناد خروج کشتی از بندر
White Papers
کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
commerical papers
اوراق تجارتی
White Papers
کتاب سفید
White Papers
گزارش هیئت دولت نامه سفید
Here are my car registration papers.
بفرمائید این مدارک مالکیت اتومبیل من است.
To mark the examination papers .
ورقه های امتحان رانمره دادن
He put his papers in order before going to bed .
قبل ازخوابیدن کاغذهایش را مرتب کرد
to get a ship under way
کشتی ای راراه انداختن
ship
کشتی هوایی هواپیما
ship over
تجدید کنترات خدمت دریایی
to let ship
ول کردن
to let ship
ازاد کردن
to let ship
ازدست دادن
ship
ناو
q ship
ناو تله
to take ship
در کشتی سوار کردن
ship
کشتی
ex ship
تحویل در کنار کشتی
to take ship
با کشتی حمل کردن
ship
شناوه
q ship
ناو فریبنده ودروغین
the ship is in d.
کشتی در خطراست
ex ship
یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالا را در بندرمقصد و درکشتی به خریدارتحویل میدهد
ship
کشتی را در حوضچه تعمیرگذاردن
ship
حمل کردن
ship
باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ship
سوار کشتی شدن سفینه
to take ship
درکشتی گذاشتن
ship
با کشتی حمل کردن فرستادن
ship
حمل و نقل کردن
ship
جهاز
to take ship
با کشتی بردن
ship yard
محل کشتی سازی
ship will adjust
ناو اتش به اختیار
ship broker
مباشر مالکین کشتی
ship will adjust
فرمان
ship water
نفوذ کردن اب بداخل قایق
ship water
اب بار کردن
ship yard
کارخانه کشتی سازی
ship's master
افسرارشد کشتی
ship's master
کاپیتان کشتی تجاری
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
ship's husband
مباشر و مالک نماینده کشتی
ship's corporal
دژبان دریایی
ship's company
خدمه ناو
ship's company
پرسنل ناو
ship your oars
پارو بیرون
ship canal
کانال
ship rigged
دارای بادبان مربع
ship building
کشتی سازی
ship influence
تاثیر عبور کشتی
ship influence
عامل محرکه عبور کشتی
ship of the line
کشتی جنگی بزرگ
ship haven
یک کش کشتی
ship haven
طرادههای دنباله کشتی
ship handling
مانور با کشتی
ship propeller
پروانه کشتی
ship handling
مهارت در کار کردن با ناو مانور دادن ناو
ship fitter
اهنگر ناو
ship fever
طوفان سخت در دریای چین
ship designation
اسم ناو
ship safety
سلامت کشتی
ship side
پهلو
ship slteration
محور تغییر ناو
ship designation
معرف ناو
ship to shore
حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
ship ton
وزن کالای ارسالی با کشتی به تن
small ship
کشتی کوچک یا با طول کم
tender ship
کشتی تدارکاتی
container ship
انبارکشتی
own ship's course bus
کابل او اس سی
to prize a ship
کشتی رادردریابه غنیمت بردن
to pile up a ship
کشتی را بخاک نشاندن
to make ap a ship
کشتی را در دریا به غنیمت بردن
to lay one on a ship
کشتی را در بندر توقیف کردن
to haul a ship
بادبانهای کشتی را پائین اوردن یاخواباندن
to heave a ship down
کشتی رابرای پاک کردن بیک سوکشیدن یایک برکردن
training ship
کشتی اموزشی
trans ship
بکشتی یانقلیه دیگرانتقال دادن
trans ship
خن بخن کردن
The ship is loading.
کشتی درحال بارگیری است
sailing ship
کشتیمسافریاباربری
factory ship
قایقبزرگومجهزبرایماهیگیری
ship's side
کنارهکشتی
ship's launch
قایقبزرگموتوریکشتی
ship's anchor
لنگرکشتی
war ship
کشتی جنگی
turn in ship
برگ عودت به انبار
turn in ship
برگ عودت
the ship was wrecked
کشتی شکست
the ship was snagged
کشتی بچیزی خورد
space ship
ناویز
space ship
کشتی فضایی سفینه فضایی
soldier ship
سربازی
sister ship
کشتی خواهر
sister ship
کشتی همسان
sister ship
ناوهای هم شکل و هم نوع
sister ship
ناو همتا
ship's serviceman
مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
ship's service
فروشگاه ناو
space ship
فضاکشتی
space ship
spacecraft
space ship
سفینه فضایی
the ship was snagged
کشتی بمانعی گیر کرد
the ship was hulled
تنه کشتی اسیب دید یا سوراخ شد
the ship leaks
کشتی اب تو میدهد
the ship is hull down
کشتی چندان دوراست که تنه ان پیدا نیست
the rudder of a ship
سکان کشتی
the roll of a ship
غلت کشتی
tender ship
supplyship : syn
supply ship
ship tender
steam ship
کشتی بخار
ship's rail
راه اهن منتهی به کشتی
king ship
سلطنت
escort ship
ناو محافظ کاروان دریایی
flag ship
ناو سر فرماندهی
flag ship
ناوسرفرماندهی کشتی حامل دریادار
flag ship
کشتی پیشرو
fire ship
ادم سوزاکی یاکوفتی
fire ship
کشتی اتش زن
fatherhood or ship
پدری
eyes of the ship
دریچههای دیدناو
gunnery ship
ناو اموزشی توپخانه
he went aboard the ship
او داخل کشتی شد
he went aboard the ship
به کشتی درآمد
king ship
شهریاری
king ship
شاهی
king ship
پادشاهی
instrctor ship
شاقی
instrctor ship
اموزگاری
hush ship
کشتی جنگی که درجنگ بزرگ پیشین نهانی ساخته شده وبسیار کلان و تندرو بود
hospital ship
ناو بهداری
hospital ship
ناو بیمارستان
eyes of the ship
چشمی ناو
evacuation ship
ناواخراجات پزشکی
evacuation ship
ناو کنترل تخلیه پزشکی
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
cargo ship
کشتی باری
capital ship
کشتی جنگی یی که فرفیت ان بیش از ده هزار تن و مسلح به توپهایی با کالیبر بیش از8 اینچ باشد
block ship
سد کردن دهانه کانال
battle ship
نبرد ناو
auxiliary ship
کشتی تدارکاتی
abandoning ship
ترک ناو
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
commissioning the ship
فعال کردن کشتی
commondo ship
کشتی نیروبر
escort ship
ناو اسکورت
guard ship
ship mission active
duty ship
ship mission active
dressing ship
تزیین کشتی
dressing ship
افراشتن پرچم
dress ship
پرچم جشن را افراشتن
darken ship
تاریک کردن ناو
control ship
ناو کنترل کننده عملیات دریایی
air ship
کشتی هوایی
ship broker
دلال خرید و فروش کشتی
salesman ship
هنر فروشندگی
public ship
ناو دولتی
pivot ship
ناو چرخش
part of ship
گروه بندی کار
parent ship
ship mother :syn
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com