Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
sighting shot
تیرهای قلق گیری یا تنظیم وسایل نشانه روی
Other Matches
sighting
نشانه روی کردن
sighting
نشانه رفتن
sighting
دیدن از داخل دوربین
bore sighting
محوریابی
bore sighting
محوریابی کردن محوریابی لوله توپ
sighting mirror
آینهکناری
sighting line
خطنشانه
sighting bar
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
sighting device
وسیله نشانه روی
sighting leaf
ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
sighting device
دوربین دستگاه نشانه روی
bomb sighting system
سیستم نشانه روی بمب سیستم هدف گیری بمب
to be shot
ازکارافتادن
to be shot
خراب بودن
Take my shot
بند کفشم باز شده
He shot himself.
او به خودش شلیک کرد.
like a shot
بیدرنگ
one shot
یک بارهای
within shot
در تیررس
like a shot
بی تامل
shot
اسم مفعول shoot
shot
فرصت ضربت توپ بازی
shot
جوانه زده
shot
اصابت کرده
shot
رهاشده
shot
عکس
shot
منظره فیلمبرداری شده
shot
گلوله
shot
یک گیلاس مشروب
shot
تیر
shot
ساچمه
shot
رسایی پرتابه
shot
تزریق
shot
جرعه
shot
ضربه
shot
امپول
shot
شوت
shot
تیرپرتاب شده
shot
پرتاب وزنه گلوله سربی
shot
تیراندازی تیرانداز ماهر
shot
یک طول زنجیر لنگر
shot
تیرزدن
shot
تیراندازی شده تیرخورده
shot
ساچمه وزنه برای مردان 62/7 کیلوگرم وبرای زنان 520/4 کیلوگرم
shot
گلوله تیراندازی شده
shot
برد
shot maker
فشنگ ساز
shot silk
ابریشمی که چون از چند سوبدان نگاه کنندچند رنگ نشان میدهد
shot line
نخ تفنگ
shot string
ساچمههای دراز خارج شده از تفنگ
shot line
نخ پران
shot peen
ساچمه پاشیدن
single shot
یکبارهای
single shot
گلوله منفرد
single shot
تک گلولهای تک تیر
single shot
اسلحه تک تیر
shot gun
تفنگ شکاری
shot group
گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
shot noise
اثر ساچمهای
one shot pump
پمپ روغن مرکزی
out of ear shot
بیرون از صدا رس
passing shot
ضربه دور از دسترس
pull shot
ضربه با اوردن پای عقب جلومیله و حرکت افقی چوب کریکت
one shot lubrication
روغنکاری گروهی
push shot
ضربه فشاری
rifle shot
تیررس تفنگ
rifle shot
تیر تفنگ تیراندازی با تفنگ
set shot
شوت درجا
she was shot for a spy
اورابه تهمت جاروزی تیرباران کردند
shot clock
ساعت مسابقه
shot blast
ساچمه پاشیدن
bar shot
ساچمهیمیلهای
shot blasting
براده اهن
shot effect
اثر ساچمهای
one shot multivibrator
نوسانساز یکبارهای
small shot
ساچمه
with in ear shot
در حدود صدا رس
with in gun shot
درمیدان تیر درتیررس
wood shot
ضربه با قسمت چوبی راکت
hollow shot
گودالساچمه
solid shot
ساچمهخالص
mug shot
عکسیکهدرزمانارتکابجنایتگرفتهشود
As soon as a shot was heard …
تا صدای تیر شنیده شد …
To fire a shot
تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
A shot in the dark
تیری درتاریکی
She shot up last year .
پارسال یکدفعه قد کشید
big shot
<idiom>
شخص مهم وقدرتمند
give it your best shot
<idiom>
سخت سعی کردن
long shot
<idiom>
شرط بندی روی چیزی که بنظر میآید ناموفق باشد
shot in the arm
<idiom>
تشویق یا برانگیختن چیزی
shot in the dark
<idiom>
تیری درتاریکی
wild shot
تیر بی هدف
wild shot
تیر پراکنده
wedge shot
ضربه برشی در گلفV
smell shot
ساچمه
snap shot
عکس فوری
snap shot
بعجله انجام شده
snap shot
فوری
snap shot
عکس فوری گرفتن
spot shot
ضربه به گویی که در نقطه معین گذاشته شده
stop shot
ضربه با چرخش که گوی اصلی بیلیارد بعد از تماس می ایستد
stuff shot
شوت ابشاری
tee shot
ضربه از نقطه شروع بازی گلف
to fire a shot
شلیک کردن
to fire a shot
تیرخالی کردن
trap shot
ضربه به گوی از محدوده ماسهای
trial shot
گلوله ازمایشی
trial shot
تیر ازمایشی
trial shot
تیر قلق گیری
slap shot
ضربه محکم که تیغه چوب هاکی پشت گوی به زمین می خورد و ان را بلند میکند
open shot
با کارکرد ازاد
drop shot
جاخالی
course line shot
تیری که درخط حرکت هدف و به جلوی ان اصابت کرده باشد
course line shot
مشاهده در خط
corner shot
ضربه به گوشه دیوار جلو
combination shot
ضربه مرکب با یک سری حرکات گوی تا به کیسه بیافتد
chip shot
ضربه کوتاه
cheap shot
خشونت عمدی
charity shot
پرتاب ازاد
case shot
جای فشنگ
crashing shot
شوت محکم
crosscorner shot
ضربه به سمت قطر مخالف
drop shot
ضربه اهسته بالای حد مرزی و افتادن به زمین
draw shot
ضربه با پیچش به عقب
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
dismantling shot
تیر تخریب کننده
dead shot
تیر اشتباه
dead shot
تیر خطا
dab shot
ضربه ناگهانی از نزدیک تور
crosscourt shot
ضربه کوتاه به دیوار مقابل که به طرف دیگر زمین اسکواش بیافتد
case shot
چارپاره
case shot
چار پاره
carom shot
طرز ضربه زدن به گوی بامماس گذاشتن به گوی دیگر
acrack shot
تیراندازماهر
big shot
ادم کله گنده
big shot
شخص مهم
shot putters
شرکت کننده در پرتاب وزنه وزنه پران
shot putter
شرکت کننده در پرتاب وزنه وزنه پران
parting shot
تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
pot-shot
تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
pot shot
تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
alley shot
ضربه شدید کم ارتفاع به دیوار مقابل که بعد به دیوارکناری می خورد
bank shot
پرتابی که به تخته بخورد
cannon shot
تیررس توپ شلیک شده از توپ
cannon shot
گلوله توپ
called shot
ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
call one's shot
مشخص کردن هدف
break shot
نخستین ضربه برای پراکندن گویهای بیلیارد
bounce shot
گویی که به زمین می خورد وبه طرف دروازه می رود
bank shot
ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
bank shot
ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
shot put
پرتاب وزنه
drop shot
ضربه اهسته روی تور والیبال
one aircraft was shot down
سرنگون گردید
he was shot for a spy
او به جرم جاسوسی تیرباران شد
hole shot
شکست دادن حریف با شروع بهتر
indian shot
خیز ران هندی
ond shot
بیک حمله دریک حمله
jaw shot
ضربه به گوی در گوشه میزبیلیارد
kill shot
ضربه محکم
drop shot
ضربه دراپ
line shot
گلوله در خط
long shot
کسیکه درمسابقات
long shot
شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
net shot
ضربه لب تور
hook shot
شوت هوک
ond shot
یکجا
open shot
سیستم باز
ond shot
یکمرتبه
one aircraft was shot down
یک هواپیما
long shot
شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
gun shot
گلوله توپ
gun shot
در تیررس
dunk shot
گل ابشاری
explosion shot
ضربه چوب به ماسه
eye shot
تیررس
eye shot
زدن بخال
eye shot
تیرداخل خال سیاه
flight shot
تیرپرتاب
flip shot
ضربه با استفاده از مچ
flying shot
تیر سر پرواز
follow shot
ضربه با دادن پیچ به بالای گوی بیلیارد
forcing shot
ضربهای که حریف را واداربه دفاع میکند
gun shot
تیررس
grape shot
گلولههای بهم چسبیده چون خوشه انگورکه یکباردرتوپ گذارند
gather shot
ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
under arm net shot
ضربه کوتاه از نزدیک تور
shot direct at goal
شوت مستقیم به دروازه
turnaround jump shot
پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت
parthian shaft or shot
تیر اشکانی
parthian shaft or shot
قیقاج
parthian shaft or shot
تیرهنگام گریز
parthian shaft or shot
جنگ و گریز
doublcd barrcled shot
تفنگ شکاری دو لول
cheap shot artist
بازیگر خشن بصورت عمد
alley oop shot
پرتاب نزدیک سبد
net shot clear
ضربه بلند از لب تور به انتهای زمین
oil shot system
سیستم روغنکاری تحت فشار
He is a bih shot ( noise ) in this town .
جزو کله گنده های شهر است
centralized oil shot system
روغنکاری متمرکز فشاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com