English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
signed field میدان علامت دار
Other Matches
to have signed به امضا رساندن
under signed امضا کننده زیر
we the under signed امضا کنندگان زیر
signed ممضی
signed امضا شده
signed امضاء شده
signed علامت دار
i,the under signed اینجانب امضا کننده زیر
i had it signed انرا به امضاء رساندم
signed route جاده علامت گذاری شده ودارای علایم شناسایی
He signed with the letter امضاء با حرف او
signed number عدد دارای علامت
signed number عدد علامت دار
signed magnitude مقدار علامت دار
blank signed document سفید امضاء
blank signed cheque چک سفید امضاء
it was signed by his majesty the shah به توشیح همایونی رسید
It is due to be signed this afternoon . قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
abusing a blank signed document سوء استفاده از سفید امضاء
documentary evidence signed by witnesses ورقه استشهاد
field محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field شاخه [دانشی]
field بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field فیلد
field رشته [دانشی]
To take field against somebody . بر علیه کسی وارد شدن
right field سمتراستزمین
field name نام فیلد
to keep the field جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
to keep the field درجای خودثابت ماندن
well field حوزه تغذیه کننده چاه
zero field بی حوزه
zero field بی میدان
to take the field جنگ اغازکردن
zero field میدان صفر
field روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field حوزه
field فرودگاه
field پایکار
field بمیدان یا صحرا رفتن
field توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field زمین بازی
field میدان دید
field زمینه رزمی صحرایی
field دشت کشتزار
field کارگاه
field صحرا
field دشت
field میدان رزم صحرا
field میدانه
field بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field نوشتن داده روی PROM
field بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field میدان
field رشته
field دایره
field مشابه 4036
field محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field خارج اداره یا کارخانه
field مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن
field زمین
field فضای ذخیره سازی یا نمایش که توسط کاربر قابل تغییر نیست
field survey نقشه برداری زمینی
field stockade کالاهای انبار شده در صحرا یا میدان جنگ
field strength شدت میدان
field strcture ساخت میدانی
field stockade ذخایر صحرایی
field storage انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
field splice وصله کارگاهی
field shop تعمیرگاه صحرایی
field shop کارگاه صحرایی
field services قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
field service پشتیبانی سرویس رزمی
field service خدمات رزمی
field service تعمیر در محل
field study بررسی میدانی
field template الگوی فیلد
field wire سیم صحرایی
field wire سیم جنگی
field work پژوهش میدانی
field work کار در صحرا
field work استحکامات صحرایی استحکامات
field work کار میدانهای
field work کار صحرایی
field worker پژوهشگر میدانی
fixed field میدان ثابت
flying field میدان فرودگاه
force field میدان نیرو
field winding سیم پیچی میدان
field winding سیم پیچ اهنربایی
field template قالب فیلد
field theory نظریه میدانی
field theory تئوری میدان ها
field theory نظریه اساسی میدان
field trial مسابقه تازیهای شکاری
field trip گردش علمی
field type از نوع جنگی
field type نوع رزمی
field upgradable سخت افزار قابل توسعه درمحل
field vector بردار میدان
field voltage ولتاژ میدان
free field میدان عمل ازاد
field of consciousness میدان هشیاری
field of view حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
field of vision میدان بینایی
field of vision میدان دید
field of gravity میدان ثقل
field officer افسر عملیات صحرایی
field officer افسر رزمی
field officer افسر رسته رزمی
field operating عمل کننده در صحرا
field of view منظره
field of view میدان دید
visual field میدان دید
field of fire میدان تیر
field of fire میدان اتش
field of force میدان نیرو
field of force میدان نیروی مغناطیسی
field of honor صحنه دوئل
field of play زمین بازی
field of play پیست شمشیربازی
field of regard میدان دید
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
field order دستورالعمل رزمی
field order دستورعملیاتی دستور رزمی
field rectifier یکسوساز میدان
field regulator نافم میدان
field regulator تنظیم کننده میدان
field rheostat رئوستای میدان
field rheostat تنظیم کننده میدان
field rheostat رگولاتورمیدان
field round یک دور تیراندازی صحرایی
field roving course مسابقه تیراندازی جنگلی
field separator جدا ساز میدان
field ration جیره رزمی
field ration جیره صحرایی
field range میدان تیرجنگی
field pea نخود سبز فرنگی
field piece توپ صحرائی
field player بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
field point سر تیر بسیار نازک
field pole قطب میدان
field privilege امتیاز فیلد
field radio بی سیم صحرایی
field radio رادیوی قابل حمل صحرایی
field range میدان تیر رزمی
field service خدمات پایکار
rice field شالی زار
sort field میدان مرتب سازی
sort field فیلد مرتب سازی
stray field میدان هرز
tension field میدان کششی
leach field زمینسطح
track and field وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
track and field ه
track and field چکش
track and field دیسک و غیره
sort field میدان جور کردن
sort field فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
rice field برنج کاری
rotary field میدان دوار
rotating field میدان گردان
rugby field زمین بازی رگبی
self consistent field میدان خود سازگار
sensory field میدان حسی
series field میدان زنجیری
shunt field میدان شنتی
solenoidal field میدان سولنئیدی
track and field دو و میدانی
two phase field میدان دو فاز
uniform field میدان یکنواخت
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
play the field <idiom> با افراد مختلفی قرارگذاشتن
scalar field میدان نرده ای [ریاضی] [فیزیک]
tensor field میدان تانسوری [ریاضی]
field tensor میدان تانسوری [فیزیک]
vector field میدان برداری [ریاضی] [فیزیک]
To vacate the field . میدان را خالی کردن
To enter the field . وارد معرکه شدن
unprotected field میدان حفافت نشده
vector field میدان برداری
field hospital بیمارستان صحرایی
field hospitals بیمارستان صحرایی
centre field مرکززمین
jack field فضایجک
left field سمتچپزمین
field sports زمینورزش
That is my line ( field ) . خودم این کاره هستم
repeating field فیلد مکرر
free field حوزه ازاد
image field میدان تصویر
induced field میدان القاء شده
induction field میدان القائی
induction field حوزه القائی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com