Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
English
Persian
skate on thin ice
<idiom>
ریسک کردن
Other Matches
skate
اسکیت بازی کردن
skate
ماهی چهار گوش
skate
کفش یخ بازی سرخوردن
skate
اسب مردنی
skate
سرسره بازی کردن کفش چرخدار
skate
ادم پست
skate
بازی تهاجمی
skate
لقمه ماهی
skate
یارو
skate
هاکی روی یخ
skate off
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
roller-skate
کفش بلبرینگ دار اسکیت کردن
roller skate
کفش بلبرینگ دار اسکیت کردن
ice skate
اسکی روی یخ
ice-skate
روی یخ اسکی کردن
ice-skate
اسکی روی یخ
roller-skate
اسکتینگ
hockey skate
کفشهاکی
speed skate
اسکیتسرعتی
skate sailer
اسکیت باز روی یخ بکمک باد
skate mount
پایه دوار مسلسل روی خودرو
skate mount
رینگ و پایه مسلسل
skate guard
پرش روی تیغه اسکیت
skate boat
قایق بسته به ساحل در اغازمسابقه
figure skate
اسکیت با انجام حرکات مختلف
ice skate
روی یخ اسکی کردن
roller skate
اسکتینگ
thin
سبک
thin
با یک فاصله کم بین دو سطح
thin
باریک
thin
کم جمعیت
thin
رقیق و ابکی
thin
کم مایه
thin
رقیق
thin
کم پشت
thin
کم چربی
thin
نزار
thin
لاغر
thin
نازک
thin
بطور رقیق
thin
نازک کردن
thin
روی یک مادهای برای ایجاد قط عات متصل مورد نیاز
thin
پنجره نمایش داده شده تک خط
thin
وسیله RAM با سرعت دستیابی سریع با استفاده از ماتریس خانههای مغناطیسی و ماتریس بنوک خواندن و نوشتن برای دستیابی به آنها
thin
رقیق کردن
thin
بسمت سیار ودور از میله شماره 1 بولینگ
thin
تیم متوسط
thin
کم پشت کردن
thin
نازک شدن
thin
رقیق کردن لاغر کردن
thin
کم کردن
through thick and thin
درهمه حالی
thin skinned
نازک نارنجی
thin skinned
حساس
thin skinned
پوست نازک
wafer-thin
بینهایتنازکومسطح
as thin as a rake
<idiom>
مثل نی قلیان
out of thin air
<idiom>
ازهیچ یا ازهیچ جا
through thick and thin
<idiom>
دربین زمانهای خوب وبد،از بین مشکلات وسختیها
wear thin
<idiom>
به مرور زمان لاغر شدن
wear thin
<idiom>
بی ارزش شدن
into thin air
<idiom>
بطور کامل
thin skinned
دارای پوست نازک
thin bearded
کوسه
thick and thin
در دشواری وسهولت
thick and thin
در هر حال
thin board
لا
thin bearded
تنک ریش
thick and thin
راسخ
thin Ethernet
شبکه پیاده سازی شده با استفاده از کابل loaxial و اتصالات BNC و محدود به چند متری میشود
thin film
غشای نازک
thin film
لایه نازک
as thin as lath
<idiom>
لاغر
magnetic thin film
فیلم نازک مغناطیسی
spread oneself too thin
<idiom>
با یک دست چند هندوانه برداشتن
to vanish into thin air
<idiom>
گم و گور شدن
to vanish into thin air
<idiom>
آب شد و به زمین رفت
to vanish into thin air
<idiom>
دود شد و به هوا رفت
magnetic thin film
غشاء نازک مغناطیسی
thin walled cylinder
استوانه جدار نازک
It vanished into thin air.
دود شد ورفت هوا
thin film circuit
مدار غشایی نازک
thin film memory
حافظه غشایی نازک
thin layer chromatography
کروماتوگرافی لایه نازک
thin window display
نمایشی یک خطی که روی صفحات کلید و کامپیوترهای دستی بکار می رود
thin plate battery
باتری صفحه نازک
thin plate weir
سرریز لبه تیز
thin boards for inlaid work
لای بغل شیش
The guy vanished into thin air .
طرف یکدفعه غیبش زد
thin boards for inlaid work
لای مثلث
magnetic thin film memory
حافظه فیلم نازک مغناطیسی
Thick ( sparse , thin ) hair .
موی پرپشت ( کم پشت )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com