Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (7 milliseconds)
English
Persian
skin diver
غواص
Search result with all words
skin-diver
غواص
Other Matches
diver
شیرجه رو
diver
راننده قایق موتوری
diver
غواص
diver
اب باز
diver's mate
صیاب
diver's mate
یار اب باز که اورا ازاب بالا می کشد
ember diver
اسفرود بیدم
ember diver
غواص
scuba diver
غواص با وسایل
pearl diver
صیاد
diver's flag
پرچم قرمز با نوار سفید روی قایق برای هشدار به قایقرانان تا از منطقه غواصی دور شوند
pearl diver
مروارید
diver badge
نشان پرواز با هواپیماهای شیرجه و عمودرو
sky diver
شیرجدیهوایی
next to the skin
زیر همه جامه ها
were i in his skin
اگر بجای او بودم
with a whole skin
پی گزند سالم
get under one's skin
<idiom>
آزاردادن
skin
جلد
next to the skin
روی تن
skin
پوست پوستی
skin
چرم
skin
لخت کردن
skin
پوست
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
skin
پوسته
skin
پوسته ریخته گی
skin game
تقلب درقمار
leather skin
پوستچرمی
skin-tight
چسبیده
skin game
فریبکاری
skin graft
پوست به بدن پیوند زدن پیوندپوست
skin-tight
تنگ
skin deep
فقط تا روی پوست رویی
wing skin
پوسته بال
skin paint
نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
skin deep
فاهری
skin the cat
اسکن د کت
smoothing the skin
کاشیکاری
skin with mortar
رومالی کردن با ملات
skin with mortar
اندود کردن با ملات
skin the cat
حالت گربهای
soft skin
پوسته نرم
skin surface
سطحپوست
skin deep
سطحی
onion skin
پوست پیاز
sheep skin
پوست گوسفند
onion skin
پوست پیاز
[از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
skin tight
<adj.>
بدن نما
by the skin of one's teeth
<idiom>
بزور
[با زحمت]
کاری را با موفقیت انجام دادن
(by the) skin of one's teeth
<idiom>
فقط وفقط
(no) skin off one's nose
<idiom>
دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
skin-deep
<idiom>
سطحی
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
skin alive
<idiom>
سرزنش کردن،کتک زدن
jump out of one's skin
<idiom>
skin-divers
غواص
by the skin of one's teeth
<idiom>
باسود بسیار اندک
Everyone was thinknig of his own skin.
هر کس به فکر جان خود بود
banana skin
اشتباهتصادفیو سهوی
warty skin
پوستزگیلدار
skin game
قمار از روی تقلب
calf skin
تیماج
oxide skin
پوسته اکسید
oxide skin
قشر نازک اکسید
lion skin
دلیری بخود بسته
onion skin
یکجور کاغذ نازک
water skin
مشک
kid skin
شورو
kid skin
پوست بزغاله
kid skin
تیماج
he was a skin and bones
همه پوست واستخوان بود
goose skin
ترکیدگی پوست ازسرمایابیم
skin diving
غواصی
skin-diving
غواصی
calf skin
پوست گوساله
corrugated skin
پوسته موجدار
scarf skin
پوست برونی
scarf skin
بشره
skin churn
خیک
skin dive
زیر ابی رفتن
skin dive
غوص کردن
skin effect
اثر سطحی
skin effect
اثر پوست
skin eruption
جوش
skin eruption
دانه
skin eruption
بثورات
skin and bone
لاغر
skin friction
مقاومت پوسته
scarf skin
جلدرویی
scarf skin
فوق الجلد
skin and bone
پوست واستخوان
scarf skin
پوشش یاغلاف بیرونی
onion skin language
زبان عملیات پایگاه داده ها که میتواند ساختار داده سلسله مراتبی را پردازش کند
onion skin architecture
طراحی سیستم کامپیوتری به صورت لایهای طبق کارایی یا حق تقدم
galvanic skin response
پاسخ برقی پوست
galvanic skin response
جی اس ار
He escaped by the skin of his teeth.
بزحمت جانش رانجات داد
Oily skin (food).
پوست ( غذای ) چرب
magnetic skin effect
جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
save one's neck/skin
<idiom>
نجات خوداز خطر ومشکل
the sun had parched his skin
افتاب پوست تنش را سوزانده بود
To eat an apple with the skin.
سیب را با پوست خوردن
The skin ages intrinsically and extrinsically.
سن پوست از درون و بیرون رشد می کند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com