Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English
Persian
sleep walking
خوابیده گردی
sleep walking
خوابیده روی انتقال نومی
Other Matches
walking
راه رونده
walking
گردش
string walking
تمرین تیراندازی با تیر وکمان
at walking pace
با سرعت پیاده روی
walking papers
<idiom>
برگه اخراج
walking library
کتابخانه متحرک
They were walking three abreast.
سه نفری پهلو به پهلو قدم می زدند
walking leg
پاهایراهرونده
walking beam
میل لنگ
walking chair
چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن می اموزند
walking frame
قالبچهارپا
with one's back to the walking
درتنگنا عاجز شده تک مانده درجنگ
walking ticket
ورقه خاتمه خدمت
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
walking patient
مریض سرپایی
walking papers
ورقه خاتمه خدمت
walking library
شخص دانشمند
walking dictionary
فرهنگ متحرک
walking delegate
نماینده سیار
walking on eggshells
<idiom>
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
race walking
مسابقه راهپیمایی
elegant walking
راه رفتن باوقار
walking stick
چوبدستی
walking stick
حشره راست بال امریکایی
walking sticks
عصا
walking sticks
چوبدستی
chinese walking
سد ختایی
chinese walking
سد چین
walking sticks
حشره راست بال امریکایی
walking stick
عصا
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
He was walking with slow steps .
با قدمهای آهسته راه می رفت
He cannot sit up, much less walk
[ to say nothing of walking]
.
او
[مرد]
نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
sleep
پیش از انجام کاری
sleep
خواب
sleep
خوابیدن
sleep
خواب رفتن خفتن
sleep
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
to go to sleep
خوابیدن
sleep out
در محلی غیراز محل کار خود خوابیدن
sleep out
بیرون خوابیدن
sleep in
درمحل کار خود جای خواب داشتن
go to sleep
اصطلاحی برای توقف کامیپوتریا عدم امکان انجام عملی توسط کامپیوتر به دلیل گرفتار شدن در یک حلقه نامحدود
get off to sleep
خواب رفتن
get off to sleep
خواب کردن خواباندن
to break the sleep
از خواب بیخواب کردن
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
to sleep like a baby
<idiom>
مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
deep sleep
مراحل سوم و چهارم خواب
[روانشناسی]
to lose sleep over something
[someone]
<idiom>
بخاطر چیزی
[کسی]
دلواپس بودن
[صطلاح روزمره]
sleep a wink
<idiom>
یه لحظه چشم روی هم گذاشتن
Beauty sleep .
خواب ناز
She wept herself to sleep .
آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
to lose sleep over something
[someone]
<idiom>
بخاطر چیزی
[کسی]
نگران بودن ا
[صطلاح روزمره]
He eats and sleep little .
کم خواب وخوراک است
To sleep on ones side.
روی پهلو خوابیدن
deep sleep
خواب عمیق
[روانشناسی]
beauty sleep
قیلوله
beauty sleep
خواب اضافی
they sankto sleep
خوابشان برد
cat sleep
چرت روی صندلی
he hummed me to sleep
زمزمه کرد تا من خوابم برد با زمزمه مرا خوابانید
i did not sleep a wink
چشم بهم نزدم
sleep was lost to me
خواب بمن حرام شد
sleep walker
خوابیده رو
sleep walker
خوابیده شب روان
sleep talking
خواب گفتاری
sleep spindles
دوکهای خواب
sleep deprivation
محرومیت از خواب
sleep center
مرکز خواب
profound sleep
خواب سنگین
paradoxical sleep
خواب تناقضی
i read him to sleep
برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
to lull to sleep
خواب کردن
to lull to sleep
خواباندن
beauty sleep
خواب پیش از نیمه شب
to sleep sound
خواب راحت یاسنگین رفتن
to sleep off my headach
باخواب سردردرابرطرف کردن
to sleep fast
رفتن
to sleep fast
خواب خوش
broken sleep
خواب بریده بریده
i did not sleep a wink
مژه بهم نزدم
to sleep away one's time
بخواب گذراندن
to rock to sleep
جنباندن
to sing to sleep
با اواز یا لالایی خوابندن
to rock to sleep
خواب کردن
He will not sleep in a place which can get wt unde.
<proverb>
جایى نمى خوابد که آب زیرش برود .
I just couldnt go back to sleep again.
خواب از سرم پرید.
Sleep (lie down) on your back.
به پشت بخوابید
I didnt sleep a wink.
خواب به چشمم نیامد
I couldnt get to sleep last night.
دیشب خوابم نمی برد
slow-wave sleep
[SWS]
خواب عمیق
[روانشناسی]
The Watchmans sleep is the thiefs lantern .
<proverb>
چراغ دزد خواب پاسبان است .
sweet words (voice,sleep
کلمات ( صدا خواب )شیرین
slow-wave sleep
[SWS]
مراحل سوم و چهارم خواب
[روانشناسی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com