English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
slight cold سرما خوردگی کم یا جزئی
Search result with all words
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone . به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
Other Matches
cold spell or cold snap <idiom> یک جعبه هوای سرد
slight تراز لاغر
slight کم
slight اندک
slight کودن قلیل
slight فروتن
slight حقیر
slight باریک اندام پست
slight مقدار ناچیز
slight شخص بی اهمیت
slight ناچیز شماری
slight بی اعتنایی
slight ناچیزشمردن
slight صیقلی
slight تراز کردن
slight نحیف
slight تحقیر
This is only a slight difference. این فقط یک اختلاف جزیی است
A fundamental (slight) difference. اختلاف اساسی ( جزئی )
i gave it a slight press انرا کمی فشار دادم
slight drifting snow at ground level بارشبرفاندکدرسطحزمین
We had a slight contretemps at the parking lot [car park] . ما یک مشاجره خفیفی در پارکینگ داشتیم.
it is cold سرد است
keep cold خونسردی خود را حفظ کردن
to keep cold دست پاچه نشدن
I have a cold. من سرما خورده ام. [پزشکی]
i f. cold سردم است
out cold <idiom> به کما رفتن
out in the cold <idiom> تنها
keep cold دست پاچه نشدن
It's too cold. آن خیلی سرد است.
cold سرما
cold زکام سردشدن یا کردن
cold روشن کردن یک کامپیوتر
cold خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold سرماخوردگی
cold بدون آماده بودن
cold نه گرم
cold روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold heartedly باخون سردی
cold shortness قابلیت شکست سرد
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
it is proof against cold سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
cold shortness سرد شکنندگی
i wonder he did not catch cold که سرما نخورد
cold shut جوش سرد
cold spot نقطه سرماگیر
i wonder he did not catch cold تعجب میکنم
nurse a cold سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
to shiver with cold از سرمالرزیدن
cold short شکنندگی در سرما
to grow cold سردشدن
to catch cold زکام شدن
to catch cold سرماخوردن
to benvmb with cold از سرما بیحس کردن
cold short شکسته سرد
paradoxical cold سرمای تناقضی
head cold نزله
cold start دوباره روشن کردن
cold start روش بازنشاندن کامپیوتر
cold straining تغییر بعد نسبی در حالت سرد
cold swage اهنگری کردن در حالت سرد
cold test ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold thrust ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold work عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
cold strain تغییر بعد یافتن در حالت سرد
cold work کار سرد
cold working سردکاری
cold steel اسلحه سرد
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
deep cold سرمای ژرف
cold starting راه اندازی در حالت سرد
exposure to cold درمعرض سرما بودن
cold steel جنگ افزار سرد
he is recovered from his cold سرما خوردگی او برطرف شد
cold start شروع سرد
head cold سرماخوردگی معمولی زکام
cold start boot cold
to feel cold از سرما یخ زدن
to feel cold احساس سردی کردن
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
The food is cold. غذا سرد است.
cold cuts گوشت پخته سرد
some cold water مقداری آب سرد
He is sky -cold. <proverb> آدم آسمان جلى است .
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
to get cold feet نامطمئن شدن
to go through cold turkey <idiom> رنج و درد کشیدن در حین ترک اعتیاد [به ویژه هروئین]
to go cold turkey یکدفعه اعتیادی را ترک کردن [روانشناسی] [پزشکی]
cold turkey بوقلمون سرد [آشپزی]
cold turkey ترک اعتیاد بلامقدمه
get cold feet <idiom> درآخرین لحظات ترسیدن
cold turkey <idiom> ترک کردن اعتیاد بدون دارو
cold turkey بدون تهیه وتدارک
cold turkey خمار
cold turkey محروم
cold turkey ترک اعتیاد
cold sweat سردخو
cold sweat عرق سرد
cold storage سردخانه
cold frames سرما دورکن
cold frame سرما دورکن
cold turkey بدون آمادگی
cold turkey بلامقدمه
cold turkey به طور صریح و بیپرده
catch a cold <idiom> سرما خوردن
I was shivering all over with cold . از سرما مثل بید می لرزیدم
I feel cold. سردم است
To kI'll someone in cold blood. درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
stone-cold بسیارسرد
cold fish غیر احساساتی
cold coolant مخزنخنککننده
cold air هوایخنک
cold turkey بیرو دربایستی
we were perished with cold از سرما مردیم
cold rubber لاستیک سرد
cold extrude تراکم سرد
cold blood خون سردی
cold bath ابتنی با اب سرد
catch cold زکام شدن
catch cold سرما خوردن
blow cold هوای سرد دمیدن
asphalt cold اسفالت سرد
cold sores تاول تبخالی
cold sore تاول تبخالی
cold snaps یخ بندان بی مقدمه
cold snap یخ بندان بی مقدمه
cold-shoulders بی اعتنایی کردن به
cold bloodedness خون سردی
cold blooded خونسرد
cold blooded بی عاطفه
cold draw در حالت سرد کشیدن سردکشی
cold die حدیده سرد
cold cracking ترک خوردگی فلز سرد
cold chisel قلم سردکار
cold cathode کاتد سرد
cold brittleness شکنندگی سرد
cold brittleness شکستگی سرد
cold boot راه اندازی سرد
cold boot روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold body منبع سرد
cold-shoulders خونسرد
ice cold مثل یخ
cold fronts پیشان هوای سرد
cold fronts جبهه هوای سرد
cold front پیشان هوای سرد
cold-blooded خون سرد
cold war عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
cold war جنگ تبلیغاتی وروانی
cold war جنگ تبلیغاتی ومطبوعاتی
cold war جنگ سرد
ice-cold مثل یخ
common cold سرماخوردگی
common cold گریپ نزله
common cold زکام
cold-shouldering بی اعتنایی کردن به
cold-shouldering خونسرد
cold-shouldered بی اعتنایی کردن به
cold-shouldered خونسرد
cold-shoulder بی اعتنایی کردن به
cold-shoulder خونسرد
cold shoulder بی اعتنایی کردن به
cold shoulder خونسرد
cold cuts گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
ice cold فوق العاده سرد
cold cream یکجور مرهم
ice-cold فوق العاده سرد
cold extrude فشردگی سرد
cold infusion خیسانده
cold glue چسب سرد
cold plug شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
cold pig اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
cold mix امیخته سرد
cold hearted بی عاطفه
cold livered خون سرد
cold livered بی عاطفه
cold link پیوند دستی
cold heartedly ازروی بی عاطفگی
cold heartedness بی عاطفگی
cold link پیوند سرد
cold light نور سرد
cold front جبهه هوای سرد
cold is merely privative سرما چیزی جز عدم
cold infusion اب
cold heartedness بیرحمی
cold galvanize گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold riveting پرچکاری سرد
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold roll نورد کردن در حالت سرد
cold reduce نورد کردن در حالت سرد
cold redrawing دوباره کشی سرد
cold extrusion تراکم سرد
cold rating خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold is merely privative گرما نیست
cold form در حالت سرد شکل دادن
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
cold extrusion فشردگی سرد
cold forming حالت دهی در حالت سرد
cold water supply منبع ابسرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com