Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (6 milliseconds)
English
Persian
smooth muscle
ماهیچه صاف
Other Matches
d.muscle
ماهیچه انبساط دهنده
d. muscle
ماهیچه سه گوش شانه عضله دالی
muscle
استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
muscle
صدف باریک دریایی ورودخانهای
muscle
صدف دوکپهای
muscle
بزور وارد شدن
muscle
ماهیچه
muscle
عضله
muscle
نیروی عضلانی
muscle up
بالاکشیدن بکمک نیروی عضلانی ژیمناست
rhomboid muscle
ماهیچه چهارگوش معین
pulled muscle
عضله کشیده شده
orbicular muscle
عضله باسطه
orbicular muscle
ماهیجه مدور
not to move a muscle
هیچ تکان نخوردن
papillary muscle
ماهیچهجانبی
adducent muscle
عضله مقربه
agonist muscle
عضله موافق
buccinal muscle
ماهیچه شیپوری
ciliary muscle
عضله مژگانی
muscle tonus
کشیدگی طبیعی عضلانی
muscle bound
سفت
injured muscle
عضله اسیب دیده
muscle bound
دارای عضلات سفت وسخت غیر قابل ارتجاع
adductor muscle
ماهیچهنزدیکبهمرکز
(not) move a muscle
<idiom>
حرکت ندادن حتی به مقدار اندک
muscle segment
بخشماهیچهای
muscle scar
شکافماهیچهای
muscle fibre
رشتهماهیچهای
bulbocavernous muscle
عضلهزوجیکهپیازذکریاچوچولهرااحاطهکرده
striate muscle
ماهیچه مخطط
unstriped muscle
ماهیچه صاف
unstriped muscle
ماهیچه غیر مخطط
supinator muscle
عضله برون گردان
arrector pili muscle
عضلهراستوقائم
splenius muscle of head
ماهیچهنگهدارندهسر
sphincter muscle of anus
ماهیچهعضلهتنگکنندهآنوس
medial rectus muscle
ماهیچهرکتئوسمیانی
lateral rectus muscle
ماهیچهرکتئوسکناری
smooth
<adj.>
لطیف
smooth something over
<idiom>
بهتریا قابل تحمل تر شدن
smooth
<adj.>
روان
[اصطلاح مجازی]
smooth
<adj.>
نرم وقابل انعطاف
smooth
<adj.>
ملایم
smooth
<adj.>
نرم
smooth see
دریای ارام
smooth
<adj.>
بدون دشواری
smooth
صاف
smooth
هموار کردن
smooth
ارام
smooth
نرم روان سلیس
smooth
بی تکان صاف کردن
smooth
صافکاری کردن
smooth
صاف شدن ملایم شدن
smooth
ارام کردن تسکین دادن
smooth
قسمت صاف هر چیز
smooth
نرم روان
smooth
سلیس
smooth
بی تکان
smooth
بی مو
smooth
صیقلی
smooth
ملایم
smooth
دلنواز روان کردن
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
smooth
سطح صاف
smooth
هموار
smooth bore
جنگ افزار بدون خان
smooth bore
جنگ افزار لوله صاف و بدون خان
smooth break
سطح گسیختگی
smooth breathing
نام این نشان
smooth surface
رویه صاف
the rough and the smooth
اسایش وسختی
smooth breathing
که دردستوریونانی عدم تلفظ حرف اول رامیرساند
over rough and smooth
در زمین ناهموار وهموار در پستی وبلندی
smooth scrolling
حرکت هموار
smooth delivery
تحویل بی اشکال
smooth function
تابع همواری
[ریاضی]
Nice and smooth.
صاف وصوف
smooth-talking
مطمئنومتقاعدکننده
it is smooth out side
از بیرون صاف است
to smooth over a fault
عیب یا تقصیری را پوشاندن
to smooth the brow
گره از جیب گشادن
smooth with the plane
رنده کردن
smooth tongued
خوش بیان چاپلوس
smooth tongued
چرب زبان
smooth the paint
رنگ کردن و پرداخت کردن
to smooth a difficulty
اشکالی را رفع یا برطرف کردن
smooth plane
رنده صاف کاری
smooth muscule
عضله صاف
smooth plaster surface
پاکیزه کردن
shotgun (smooth-bore)
تفنگشکاری
smooth core armature
ارمیچر با هسته صاف
To smooth out a cloth by ironing it .
پارچه را با اطوصاف کردن
quasi smooth flow
جریان نیمه ارام یا شبه ارام
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com