English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (7 milliseconds)
English Persian
snap swivel حلقه گردان با گیره فلزی برای وصل کردن طعمه ماهیگیری به ان
Other Matches
swivel قسمت گردند ه میخ یاپیچ سرپهن روی محورگردیده
swivel لولای پاشنه گرد
swivel چشمی خود گرد
swivel حلقه خودگرد
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel مدبر
swivel مفصل گردنده
swivel چرخاندن
swivel گشتن
swivel حلقه گردان
swivel هرزه گرد
swivel نوسان کردن
swivel روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
swivel مفصل گردان
swivel گردنده
swivel gun توپ قابل چرخش روی پایه نصب
swivel flex سیمروکشدارچرخان
mooring swivel مدور مهار
mooring swivel مدور چهار راه
swivel chair صندلی چرخان
mooring swivel خودگر مهار مین
stacking swivel حلقه چاتمه
steering swivel مفصل فرمان
swivel table میز نوسان دار
swivel block قرقره گردان
swivel gun توپ قابل چرخش روی جک تیر
swivel joint مفصل گردان
swivel lock قفلچرخان
swivel head سرحلقهگردان
swivel base پایهگردنده
tilt and swivel که روی محوری نصب شده است تا بتواند در بهترین جهت مناسب اپراتور بچرخد
swivel vise گیره گردان
swivel knee زانویی گردان
swivel piece مدور دو راه
swivel piece مدور لنگر
office swivel chair صندلی گردان اداری
swivel-tilter armchair صندلیچرخدار
swivel wall lamp لامپچرخاندیواری
dual swivel mirror آینهبازشو
snap into it زودباش
snap up تند برداشتن
snap into it بجنب
snap up بزودی خریدن روی دست بردن
snap up بیدرنگ پذیرفتن
snap up معترض شدن
snap پارگی یا گسیختن نخ تار یا پود
to snap at someone یکدفعه سر کسی [با عصبانیت] داد زدن
snap up سخن کسی را قطع کردن
to snap up ربودن
to snap up زودبرداشتن
to snap up بی درنگ پذیرفتن یا خریدن متعرض شدن
to snap یکدفعه عصبانی شدن و داد زدن
(a) snap <idiom> خیلی ساده
snap out of it <idiom> ترس کسی ریختن
snap up <idiom> با اشتیاق گرفتن
snap at حمله کردن
snap گسیختن
snap سخن نیش دارگفتن
snap عوعو کردن
snap گرفتن عکس فوری
snap شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snap اچار پرچ
snap روش بازگرداندن توپ به بازی از تجمع
snap پاس دادن یارد کردن توپ به عقب از بین پاها
snap ربودن
snap باخشونت حکمی رادادن
snap بی خبر
snap ناگهانی
snap گازگرفتن
snap بی مقدمه
snap قاپیدن
snap گازناگهانی سگ
snap قزن قفلی
snap گیره فنری
snap لقمه
snap یک گاز
snap مهرزنی
snap قالب زنی
snap چفت
snap قفلکیف وغیره
snap عجله
snap شتابزدگی ناگهانی
snap بشکن
snap at غنیمت شمردن
snap at ربودن
snap at روی دست بردن
snap at زودخریدن
snap چسبیدن به قاپ زدن
snap fastener دکمه فشاری
snap bean لوبیافرنگی
snap shot فوری
snap shot بعجله انجام شده
snap shot عکس فوری
snap shooter عکاس فوری
snap ring خار حلقوی
brandy snap یکجوربیسکوئیت
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
snap one's fingers بشکن زدن
snap bean لوبیا سبز
snap fastener دکمه قابلمه
snap shackle شکلاچارپرچ
it is a soft snap چیزی نیست کاراسانی است
snip snap جواب زیرکانه
snip snap صدای تیک تیک دراوردن صدای تیک تیک
to snap at an invitation دعوتی را فورا پذیرفتن
snap report گزارش فوری یا انی
it is a soft snap کاری ندارد
to snap one;s fingers at با زدن بشکن
to snap one;s fingers at ناچیز شمردن
snap switch کلید فنری
snap shoting بی درنگ شلیک کردن
cold snap یخ بندان بی مقدمه
snap shot عکس فوری گرفتن
to snap one's chewing gum ترکاندن آدامس باد شده
snap-fastening waist دکمهکمر
snap a person's head off بکسی پریدن
snap a person's head off تشر زدن
snap a person's nose off بکسی پریدن
snap a person's nose off تشر زدن
to snap one's nose or head off بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
i dont care a snap مرا هیچ پروایی نیست
snap-fastening tab نوارجلو
snap-fastening front جلودکمهدار
inside-leg snap-fastening دکمهایرویسمتداخلشلوار
cold spell or cold snap <idiom> یک جعبه هوای سرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com