English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (9 milliseconds)
English Persian
snow boot پوتین برف یا اسکی
Other Matches
blood snow [watermelon snow] [red snow] برف سرخ [برف با خون]
The snow doesn't stay on the ground. [The snow doesn't stick.] [American English] , [The snow doesn't settle.] [British English] برف روی زمین نمی ماند.
There was a heavy fall of snow (snow-fall). برف سنگینی بارید
boot خود راه اندازی
boot up اجرای خودکار مجموعهای از دستورالعمل ها در ROM پس از روشن شدن کامپییوتر
boot بوت
boot راه اندازی
boot اجرای مجموعهای از دستورالعمل ها برای رسیدن به موقعیت مط لوب
to boot فایده و سود داشتن
boot اولین شیار دیسک راه اندازی روی فلاپی دیسک سازگار IBM
inner boot چکمهداخلی
the boot اخراج
to boot <idiom> همچنین ،به علاوه
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
boot روی یک دیسک سخت با بیشتر از یک بخش بخشی که حاوی برنامه راه انداز و سیستم عامل است
boot فضای ترانک
boot اختلاف موجودبین قیمتها در مبادله دودارایی
boot پوتین
boot پوتین یاچکمه
boot لگدزدن باسرچکمه وپوتین زدن
boot اخراج چاره یافایده
boot دیسک خاصی که حاوی برنامه راه انداز ونرم افزار سیستم عامل است
boot کفش فوتبال
boot فایده
boot سود
boot پوشش کمکی روی سم اسب
boot چکمه
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
boot پوتین ساقه بلند
ski boot کفس اسکی
warm boot شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
ski boot چکمه اسکی
warm boot فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
ankle boot نیمچکمه
top boot چکمه سواری
top boot کروک اتومبیل
cold boot راه اندازی سرد
football boot کفشفوتبالی
hobnail boot چکمهسنگین
boot [British E] صندوق چمدان [خودرو]
touring boot چکمهسیاحتی
thigh-boot چکمهبلند
coronet boot چکمهقیفیشکل
shin boot حافظساق
safety boot چکمهیایمنی
rubber boot چکمهلاستیکی
mountaineering boot چکمهکوهنوردی
knee boot چکمهزانویی
boot jack محلقرارگرفتنکفشبرایواکسزدن
jumping boot کفشمخصوصپرش
jack boot چکمه ساق بلند
iron boot کفش اهنی تمرینی برای تقویت عضله پا
boot camp اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
boot tree قالب چکمه یا پوتین
boot topping رنگ امیزی خط ابخور
boot record رکورد راه اندازی
boot locke قفل صندوق عقب
boot lace بند کفش
boot hose پای افزار
boot hose زنگار
boot blouse گتر شلوار
boot band کش مخصوص گتر شلوارنظامی
boot and saddle سوار شوید
boot maile میخ کفش
boot camps اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
cold boot روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
elevator boot منبع بالابر
hip boot چکمه بلند ضد اب
half boot نیم چکمه
hessian boot چکمه بلند
master boot record رکورد راه اندازی اصلی
car boot sale فروشاجزایکوچکاتومبیل
heavy duty boot نیمچکمه
knee boot suspender بندچکمهزانویی
to d. with snow ازبرف
snow under شکست فاحش خوردن
snow under بیش ازحدتوانایی در کاری مستغرق شدن
snow under مستغرق ساختن
to d. with snow پوشاندن
snow برفک
snow برفک روی صفحه تلویزیون [اصطلاح روزمره]
snow course برف راهه
snow پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snow برف امدن
snow برف باریدن
snow برف
snow under <idiom> قبول چیزی که نمیتوان از آن مراقبت کرد
snow واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
continuous snow بارشبرفدائمی
snow charge بار برف
snow geese غاز آمریکای شمالی که پرهای سفیدی دارد.
to crust [snow] تشکیل دادن به پوسته سخت [برف]
snow job <idiom> لاف زدن
snow thrower برف خور
to shovel snow با بیل برف کندن
Snow thaws. برف آب می شود
snow job <idiom> لاف استادی زدن
snow guard محافظبرف
cloggy snow برف چسبناک
packed snow برف فشرده شده
intermittent snow بارشمتناوببرف
snow tractor تراکتور برف
snow shower بارشبرف
snow-white سفید
snow blindness برف کور
snow blindness برف کوری
snow blink تکههای ابر سفید در اسمان یا صفحه رادار
snow bound دچار برف
snow bound بازمانده از زفتن بواسطه برف
snow capped دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
snow cave اتاق برفی
snow clad برف پوشیده
snow clad پر برف
snow clad برف پوش
snow covers برف پشته
snow drift توده برف
snow drift برف انبار
snow farming اماده کردن پیست اسکی
snow fence دیواره برفگیر
snow goose غاز آمریکای شمالی که پرهای سفیدی دارد.
snow blind برف کوری
snow blind برف کور
snow-white برفام
snow-white سفید برفی
snow-capped دارای قله پوشیده از برف
accumulation of snow توده برف
corn snow تگرگ
corn snow برف تگرگی
corn snow برف شکری
corn snow برفی که دانه بندی درشت دارد
granular snow برف سفت با دانههای درشت
snow grouse بعدا پرسیده شود
snow devil بهمن
snow slip بهمن
new fallen snow برف تازه
snow berry گل برف
snow berry گل مروارید
snow fence حفاظ برف
snow flake دانه برف
snow flake برف دانه
snow storm کولا ک برف
snow shovel پارو
snow shoe برفی
snow ball گلوله برف
snow survey برفسنجی
snow shoe کفش
snow plough برف پاک کن
snow plough برف پران
snow lily بنفشه گل سفیدوحشی
snow plough برف روب
snow machine ماشین ایجاد کننده برف مصنوعی
snow line خطی که حدبرف همیشگی رامعین میکند
snow ball با گلوله برف زدن
snow leopard یوز پلنگ
snow tire تایریخ شکن
snow tire لاستیک مخصوص حرکت روی برف تایر زمستانی
snow flake برف ریزه
snow flake یکجور گل حسرت
snow gage برفسنج
snow gauge برف سنج
surmounted with snow پوشیده از برف
snow goggles عینک توفان
snow goggles عینک افتابگیر
snow gun ماشین ایجادکننده برف مصنوعی
snow inlet دریچه ریزش برف
snow job سرهم بندی
snow job ماست مالی
snow white مثل برف سفید اسم خاص
snow white سفید یکدست
snow line خط برف
effective snow melt برف ذوب شده موثر در جریان رودخانه
snow ball tree گل بدماغ
The snow is more than a meter deep. برف یک متر بلندیش است.
snowplough [ snow-clearer] برف روب [آلت برف پاک کن ]
We had a light fall of snow. برف سبکی بارید
I've shoveled snow all the morning. من تمام صبح برف پارو کردم.
to stamp the snow off your boots با کوبیدن پا برف را از چکمه ها پاک کردن
snow blower [rotary snowplough] برف خور
measurement of snowfall: snow gauge اندازهگیریمقداربارشباران
ablation [melting of snow or ice] گداز [آب شدن] [سطح کوه یخ یا برف]
The driver coaxed his bus through the snow. راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
The snow crunched [scrunched] underfoot. برف زیر پاهایم [پاهایمان] خرد شد.
half a metre deep in snow نیم متر زیر برف
slight drifting snow at ground level بارشبرفاندکدرسطحزمین
heavy drifting snow at ground level بارشبرفسنگیندرسطحزمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com