Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (4 milliseconds)
English
Persian
snow white
سفید یکدست
snow white
مثل برف سفید اسم خاص
Search result with all words
snow-white
سفید
snow-white
برفام
snow-white
سفید برفی
Other Matches
blood snow
[watermelon snow]
[red snow]
برف سرخ
[برف با خون]
The snow doesn't stay on the ground.
[The snow doesn't stick.]
[American English]
,
[The snow doesn't settle.]
[British English]
برف روی زمین نمی ماند.
There was a heavy fall of snow (snow-fall).
برف سنگینی بارید
snow under
مستغرق ساختن
snow
واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snow under
<idiom>
قبول چیزی که نمیتوان از آن مراقبت کرد
snow
برفک روی صفحه تلویزیون
[اصطلاح روزمره]
snow course
برف راهه
snow
پوشاندن کامل صفحه رادار باتولید پارازیت
snow
برفک
snow
برف امدن
snow under
بیش ازحدتوانایی در کاری مستغرق شدن
snow
برف
snow under
شکست فاحش خوردن
to d. with snow
پوشاندن
snow
برف باریدن
to d. with snow
ازبرف
snow drift
برف انبار
snow farming
اماده کردن پیست اسکی
snow fence
دیواره برفگیر
snow fence
حفاظ برف
snow flake
دانه برف
snow drift
توده برف
snow covers
برف پشته
snow blindness
برف کور
snow blindness
برف کوری
snow blink
تکههای ابر سفید در اسمان یا صفحه رادار
snow boot
پوتین برف یا اسکی
snow bound
دچار برف
snow bound
بازمانده از زفتن بواسطه برف
snow capped
دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
snow cave
اتاق برفی
snow charge
بار برف
snow clad
برف پوشیده
snow clad
پر برف
snow clad
برف پوش
snow blind
برف کوری
snow flake
برف دانه
snow flake
برف ریزه
snow line
خطی که حدبرف همیشگی رامعین میکند
snow machine
ماشین ایجاد کننده برف مصنوعی
snow plough
برف روب
snow plough
برف پران
snow plough
برف پاک کن
snow shoe
کفش
snow shoe
برفی
snow shovel
پارو
snow storm
کولا ک برف
snow survey
برفسنجی
snow tire
تایریخ شکن
snow tire
لاستیک مخصوص حرکت روی برف تایر زمستانی
snow line
خط برف
snow ball
با گلوله برف زدن
snow flake
یکجور گل حسرت
snow gage
برفسنج
snow gauge
برف سنج
snow goggles
عینک توفان
snow goggles
عینک افتابگیر
snow gun
ماشین ایجادکننده برف مصنوعی
snow inlet
دریچه ریزش برف
snow job
سرهم بندی
snow job
ماست مالی
snow leopard
یوز پلنگ
snow lily
بنفشه گل سفیدوحشی
snow ball
گلوله برف
surmounted with snow
پوشیده از برف
packed snow
برف فشرده شده
snow-capped
دارای قله پوشیده از برف
accumulation of snow
توده برف
cloggy snow
برف چسبناک
corn snow
تگرگ
corn snow
برف تگرگی
corn snow
برف شکری
snow tractor
تراکتور برف
to crust
[snow]
تشکیل دادن به پوسته سخت
[برف]
to shovel snow
با بیل برف کندن
snow geese
غاز آمریکای شمالی که پرهای سفیدی دارد.
snow goose
غاز آمریکای شمالی که پرهای سفیدی دارد.
snow thrower
برف خور
corn snow
برفی که دانه بندی درشت دارد
continuous snow
بارشبرفدائمی
snow berry
گل برف
intermittent snow
بارشمتناوببرف
snow slip
بهمن
snow devil
بهمن
snow berry
گل مروارید
snow guard
محافظبرف
snow grouse
بعدا پرسیده شود
snow shower
بارشبرف
snow job
<idiom>
لاف استادی زدن
snow job
<idiom>
لاف زدن
new fallen snow
برف تازه
granular snow
برف سفت با دانههای درشت
snow blind
برف کور
Snow thaws.
برف آب می شود
to stamp the snow off your boots
با کوبیدن پا برف را از چکمه ها پاک کردن
I've shoveled snow all the morning.
من تمام صبح برف پارو کردم.
snow ball tree
گل بدماغ
effective snow melt
برف ذوب شده موثر در جریان رودخانه
We had a light fall of snow.
برف سبکی بارید
snowplough
[ snow-clearer]
برف روب
[آلت برف پاک کن ]
The snow is more than a meter deep.
برف یک متر بلندیش است.
measurement of snowfall: snow gauge
اندازهگیریمقداربارشباران
snow blower
[rotary snowplough]
برف خور
ablation
[melting of snow or ice]
گداز
[آب شدن]
[سطح کوه یخ یا برف]
The snow crunched
[scrunched]
underfoot.
برف زیر پاهایم
[پاهایمان]
خرد شد.
The driver coaxed his bus through the snow.
راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
half a metre deep in snow
نیم متر زیر برف
heavy drifting snow at ground level
بارشبرفسنگیندرسطحزمین
slight drifting snow at ground level
بارشبرفاندکدرسطحزمین
white
سفیدشدن
white
سفید کردن
white
بازیگر نخست شطرنج
white
پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
white
چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
white f.
پرچم سفید
white out
انحراف افق به علت انعکاس نور خورشید روی برف خطای تشخیص محل افق
off-white
رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
off white
رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
white
سپیده
white
سفیدی
white
سفید
white
به رنگ برف
white a
مرگ موش
non-white
فردغیراروپایی غیرسفید
white spirit
مایعشیمیاییحاصلازبنزینکهدررنگکاریکاربرددارد
white cabbage
کلمسفید
white square
خانهسفید
flake white
سفیداب شیخ
flake white
سفیداب سرب
white cap
کلاهکسفید
white light
چراغسفید
A white lie .
دروغ مصلحت آمیز
Her face went white.
صورتش سفید شد ( رنگه پرید )
white tape
نوارسفید
white Christmas
روزکریسمسکهبرفباریدهباشد
Black and white.
سیاه وسفید ( عکس ؟ فیلم وغیره )
white wedding
عروسیکهدرکلیساصورتمیگیرد
white stone
مهرهسفید
white meat
کره
large white
خوک سفید انگلیسی
white elephants
هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
white elephants
گران و پر خرج و کم فایده
white elephants
فیل سفید
white elephant
هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
white elephant
فیل سفید
black and white
چاپ
black and white
دستنوشته
black and white
سیاه و سفید
white lie
دروغ مصلحت آمیز
white lie
دروغ سفید
lily white
سفید چون زنبق
lily white
خیلی سفید
white meat
لبنیات
white elephant
گران و پر خرج و کم فایده
white meat
فرآوردهی شیری پنیر
white meat
گوشت سفید
white lies
دروغ سفید
white lies
دروغ مصلحتآمیز
zinc white
سفید اب روی
white elephant
<idiom>
ثروت یا مالکیت بیفایده
yellowish-white
بژ
white heat
نور سفید التهاب
White Paper
گزارش هیئت دولت نامه سفید
white of an egg
سفیده تخم مرغ
egg-white
سفیده تخم مرغ
White Paper
کتاب سفید
White peacock
طاووس سفید
a white elephant
شیئی کم مصرف و جا تنگ کن اما گران قیمت
yellowish-white
رنگ شکری
yellowish-white
رنگ شیری
white wool
[مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
white wool
پشم درجه یک
white wool
پشم سفید
gray-white
رنگ سفید-خاکستری
as white as a sheet
<idiom>
سفید مثل گچ دیوار
as white as a sheet
<idiom>
مثل برف
White Paper
کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
White Papers
گزارش هیئت دولت نامه سفید
White Papers
کتاب سفید
chinese white
سینکا
white liver
نامردی
dressed in white
سفیدپوش
dressed in white
لباس سفیدپوشیده
white coffee
شیرقهوه
white coffee
قهوه با شیر
in black and white
<idiom>
بصورت نوشتار
white sale
<idiom>
حراج حوله ،پارچه کتان
white pigweed
قازایاغی
white-collar
کارمند دفتری
White Papers
کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
White House
کاخ سفید
white hot
دارای احساسات برانگیخته
white-hot
دارای احساسات برانگیخته
white collar
یقه سفید
white collar
کارمند دفتری
white-collar
یقه سفید
white lie
<idiom>
دروغ مصلحت آمیز
white livered
بزدل ترسو کم جرات
white headed
دارای موی سفید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com