Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
soft drawn copper wire
سیم مسی نرم
Other Matches
hard drawn copper wire
سیم مسی کشیده شده
copper wire
سیم مسی
drawn on
برات کشیدن
drawn on
کشیده شدن عهده
drawn-out
دارایعمربیشترازحدمعمول
drawn
کشیده
drawn
ممتد
drawn
پوک
drawn butter
کره اب کرده وامیخته با ارد
fine drawn
مفصل
deep drawn
از ته دل کشیده
bright drawn
کشیدن در حالت التهاب
air drawn
هوایی
fine drawn
ممتد
long-drawn-out
دور و دراز
fine drawn
لاغر شده در
fine drawn
نتیجه ورزش
fine drawn
باریک
horse-drawn
وسیلهایکهبااسبحرکتکند
long-drawn-out
طویل
long-drawn-out
بیش از اندازهی طولانی
cold drawn oil
روغن کرچک
They are at daggers drawn. They are bitter enemies.
بخون یکدیگه تشنه هستند
Copper
<adj.>
<noun>
رنگ مسی
copper
Cu :symb
copper
مس یاترکیبات مسی بکار بردن
copper
بامس اندودن
copper
مس
copper foil
ورقه بسیار نازک مسی ورقه مسی زرورق مسی
copper extraction
استخراج مس
copper extraction
برون کشیدن مس
copper ore
سنگ معدن مس
copper mine
کان مس
copper mine
معدن مس
copper furnace
کوره ذوب مس
copper color
رنگ مسی
copper mordant
دندانه سولفات مس جهت بوجود آوردن رنگ سبز
copper joint
جوش مس
copper loss
اتلاف مس
copper loss
تلف مس
copper loss
گمگشت مس
copper coat
روکش مسی
sulphate of copper
کات کبود
refinef copper
مس تصفیه شده
oxide of copper
توتیای قرمز
battery copper
مس باتری
sulphate of copper
زاج کبود
brazing with copper
مس جوش
copper alloy
همبسته کالا
cast copper
مس ریخته گی
copper alloy
الیاژ مس
copper bath
حمام مس
copper bearing
مس دار
copper bearing
محتوی مس حاوی مس
copper clad
سیم مس اندود
copper cladding
پوشش مسی
sheet copper
ورق مسی
soldering copper
مس سر هویه
copper strap
زهوار مسی
copper strap
نوار مسی تسمه مسی
copper tape
نوار مسی
copper tingle
وصله مسی
ingot copper
مس شمش
copper winding
سیم پیچی مسی
copper tube
لوله مسی
crude copper
مس طبیعی
crude copper
مس خام
dry copper
مس خشک
copper to plastic
مسقالبشده
electrolytic copper
مس الکترولیت
copper to steel
مسفولادی
extract copper
مس استخراج شده
extraction of copper
استخراج مس
copper strand
رشته مسی
copper smith
مسگر
copper rod
میله مسی
copper plate
ابکاری مس
copper plate
صفحه مس
copper pipe
لوله مسی
copper oxide
اکسید مس
copper pyrites
پیریتهای مسی
copper rust
زنگ مس
copper sheath
غلاف مسی
copper sheath
پوشش مسی
electrolytic copper
مس الکترولیزی
copper smelting
استخراج مس از سنگهای معدن توسط حرارت ذوب وگداز مس
copper sheet
ورق مسی
blue or copper vitriol
کات کبود
tough pitch copper
مس چقرمه
rolled copper strips
مس نورد
copper oxide rectifier
یکسوکننده مس- اکسید
to alloy gold with copper
بارزدن
to alloy gold with copper
عیارزدن
to alloy gold with copper
امیختن
blue or copper vitriol
زاج کبود
copper smelting plant
کارخانه ذوب مس
copper clad metal
فلز روکش مسی
copper clad metal
روکش مسی
copper
[police officer]
پلیس
[اغلب تحقیر آمیز]
[اصطلاح عامیانه]
lowŠflat tub of copper
طشت
hatchat soldering copper
هویه لحیم کاری چکشی
copper
[police officer]
پاسبان
[اغلب تحقیر آمیز]
[اصطلاح عامیانه]
copper bearing steel
فولاد مس دار
copper beech
[Fagus sylvatica]
درخت راش اروپایی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight
کشتی مس
it is too soft
پر نرم است
soft
نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
soft
<adj.>
نرم
soft
ضعیف
soft
نیمبند
soft to the f.
نرم
soft
گوارا
soft
سبک شیرین
soft
<adj.>
نرم وقابل انعطاف
soft
<adj.>
ملایم
soft
نیم بند
soft
عسلی
soft
مهربان نازک
soft
ملایم
soft
لطیف
soft
نرم
soft
توپ کم جان
soft
که هنوز بخشی از آن کار میکند حتی اگر مشکلی رخ داده باشد
soft
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
soft
که به طور موقت در سخت افزار ذخیره شده است
soft
کلیدی که به وسیله برنامه تغییر میکند
soft
صفحه کلیدی که کار کلیدها با برنامه تغییر میکند
soft
دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود
soft
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
soft
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
soft
<adj.>
لطیف
soft
متن روی صفحه
soft
خطای تصادفی نرم افزار یا دادههای خطا
soft
دستوری که هر اجرای برنامه را متوقف میکند و کاربر را به برنامه نمایش داده شده یا Bios برمی گرداند
soft money
پول ضعیف
soft shelled
نرم پوسته
soft radiation
تابش نرم
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
soft market
بازار با تقاضای خوب
soft shelled
دارای پوسته تردوشکننده
soft shell
دارای پوسته ترد وشکننده
soft return
فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
soft roe
تخم ماهی نر
soft sand
شکرسنگ
soft shell
حلزون دارای صدف نرم
soft sector
علامت گذاری قطاع ها وبخشهای روی یک دیسک که از اطلاعات نوشته شده ان استفاده میشود
soft shell
دارای عقیده معتدل
soft sectored
بخش شده غیر ملموس
soft shoulder
شانه هموار
soft skin
پوسته نرم
soft water
اب شیرین
soft water
اب سبک
soft water
اب خوشگوار
soft solder
لحیم قلع
soft wood
چوب نرم
fail soft
تخریب
fail soft
تخریب تدریجی
soft x rays
پرتو ایکس کم نفوذ
soft ware
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
soft valve
شیر ترمویونیکی که مقداری هوا به داخل ان نشت کرده است
soft tube
لامپ نرم
soft spot
شولات
soft spot
ناحیه نشست
soft start
اغاز نرم
soft start
راه اندازی نرم
soft technology
تکنولوژی نرم
soft shell
نرم پوسته
soft tooling
ابزاری که ابعاد ان معمولا تاحد کمی قابل تنظیم است
soft x rays
پرتوایکس نرم
soft lead
سرب نرم
soft landing
فرود نرم
soft boiled
احساساتی
soft boiled
نیم بند حساس
soft bill
مرغ مگس خوار
it is a soft snap
کاری ندارد
it is a soft snap
چیزی نیست کاراسانی است
soft touch
آدمی که سختگیر نیست و میشود زود از او پول قرض کرد
soft drinks
شربت
soft drinks
نوشابه
soft coal
ذغال سنگ قیردار
soft drinks
نوشیدنی غیر الکلی
soft drink
شربت
soft drink
نوشابه
soft bill
پرنده منقار نازک حشره خوار
soft acid
اسید نرم
soft anneal
گداختن نرم
soft base
باز نرم
soft boiled
دل رحیم
soft coal
ذغال سنگ چاق
soft laid
نرم تابیده
soft keys
کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
soft iron
اهن نرم
soft hyphen
خط تیره اختیاری
soft hyphen
خط تیره شرطی
soft goods
کالاهای مصرف شدنی
soft goods
کالاهای بی دوام
soft font
فونت استقراری
soft font
فونت نرم
soft fails
فهور ناگهانی نویزها درمدارهای ریز الکترونیکی ازطریق ذرات اشعه کیهانی
soft eye
چشمی ساده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com