Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (9 milliseconds)
English
Persian
soft hyphen
خط تیره شرطی
soft hyphen
خط تیره اختیاری
Other Matches
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphen
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
hyphen
برای پیوستن هجاهای جدا شده از یکدیگردر اخرسطر
hyphen
برای پیوستن چندکلمه بیکدیگر مثل Northwest
hyphen
خط پیوند در موارد زیر بکارمیرود
hyphen
بریدگی
hyphen
نشان اتصال ایست درسخن
hyphen
خط ربط
hyphen
پیوند
double hyphen
این علامت //
hard hyphen
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
hard hyphen
خط تیره واصل
soft
نیمبند
soft
گوارا
soft
سبک شیرین
soft
نیم بند
soft
عسلی
soft
مهربان نازک
soft
ملایم
soft to the f.
نرم
soft
نرم
soft
ضعیف
soft
توپ کم جان
soft
که هنوز بخشی از آن کار میکند حتی اگر مشکلی رخ داده باشد
soft
<adj.>
نرم وقابل انعطاف
soft
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
soft
که به طور موقت در سخت افزار ذخیره شده است
soft
کلیدی که به وسیله برنامه تغییر میکند
soft
صفحه کلیدی که کار کلیدها با برنامه تغییر میکند
soft
دستوری که هر اجرای برنامه را متوقف میکند و کاربر را به برنامه نمایش داده شده یا Bios برمی گرداند
soft
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
soft
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
soft
نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
soft
خطای تصادفی نرم افزار یا دادههای خطا
soft
متن روی صفحه
it is too soft
پر نرم است
soft
<adj.>
ملایم
soft
<adj.>
نرم
soft
دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود
soft
<adj.>
لطیف
soft
لطیف
soft shell
دارای عقیده معتدل
soft shell
حلزون دارای صدف نرم
soft shell
نرم پوسته
soft shelled
دارای پوسته تردوشکننده
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
soft shelled
نرم پوسته
soft goods
کالاهای مصرف شدنی
soft shoulder
شانه هموار
soft skin
پوسته نرم
soft solder
لحیم قلع
soft shell
دارای پوسته ترد وشکننده
soft sectored
بخش شده غیر ملموس
soft start
اغاز نرم
soft iron
اهن نرم
soft keys
کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
soft laid
نرم تابیده
soft landing
فرود نرم
soft lead
سرب نرم
soft market
بازار با تقاضای خوب
soft money
پول ضعیف
soft radiation
تابش نرم
soft return
فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
soft roe
تخم ماهی نر
soft sand
شکرسنگ
soft sector
علامت گذاری قطاع ها وبخشهای روی یک دیسک که از اطلاعات نوشته شده ان استفاده میشود
soft spot
شولات
soft spot
ناحیه نشست
She has a soft voice
صدای نرمی دارد
soft drinks
نوشابه
soft drinks
نوشیدنی غیر الکلی
soft drink
شربت
soft drink
نوشابه
soft drink
نوشیدنی غیر الکلی
soft x rays
پرتوایکس نرم
soft x rays
پرتو ایکس کم نفوذ
soft wood
چوب نرم
soft water
اب خوشگوار
soft technology
تکنولوژی نرم
soft water
اب شیرین
soft ware
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
soft tooling
ابزاری که ابعاد ان معمولا تاحد کمی قابل تنظیم است
soft drinks
شربت
soft pastel
پاستلخشک
soft start
راه اندازی نرم
soft drinks
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
soft drinks
نوشیدنی های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
soft drink
نوشابه غیر الکلی
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
soft water
اب سبک
soft target
هدفبدوندفاع
soft porn
بیانتمایلاتجنسیبهنحویزننده
soft option
انتخابآسانترینراه
soft furnishings
متکا پرده نورتابوروکشمبلمان
soft currency
پولباواحدپولیکمارزش
soft ray
بالهنرم
soft valve
شیر ترمویونیکی که مقداری هوا به داخل ان نشت کرده است
soft goods
کالاهای بی دوام
soft spoken
دارای صدای نرم وملایم
soft soap
چاپلوسی کردن تملق
soft-soap
چاپلوسی
soft-soap
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaped
چاپلوسی
soft-soaped
چاپلوسی کردن تملق
soft hearted
نازک دل
soft-soaping
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaps
چاپلوسی
soft-soaps
چاپلوسی کردن تملق
soft headed
ساده لوح
fail soft
با خرابی ملایم
fail soft
با خرابی تدریجی
fail soft
تخریب
soft soap
چاپلوسی
soft hearted
نرم دل
soft-hearted
نازک دل
soft-spoken
معتدل
soft-spoken
دارای صدای نرم وملایم
soft-hearted
نرم دل
soft loan
وام اسان
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft spoken
معتدل
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft sell
بانرمی وملایمت بفروش رساندن
fail soft
تخریب تدریجی
soft tube
لامپ نرم
soft coal
ذغال سنگ قیردار
soft palate
کام گوشتی
soft coal
ذغال سنگ چاق
soft loans
وام بدون دردسر
soft-soaping
چاپلوسی
soft copy
نسخه غیر ملموس
soft copy
نسخه غیر چاپی
soft loans
وام اسان
soft error
خطای ملموس
soft loan
وام بدون دردسر
soft eye
چشمی ساده
soft fails
فهور ناگهانی نویزها درمدارهای ریز الکترونیکی ازطریق ذرات اشعه کیهانی
soft font
فونت نرم
soft font
فونت استقراری
soft touch
آدمی که سختگیر نیست و میشود زود از او پول قرض کرد
soft bill
مرغ مگس خوار
soft anneal
گداختن نرم
soft anneal
نرم تاباندن
soft base
باز نرم
soft bill
پرنده منقار نازک حشره خوار
it is a soft snap
چیزی نیست کاراسانی است
it is a soft snap
کاری ندارد
soft boiled
نیم بند حساس
soft palates
شراع الحنک
soft boiled
احساساتی
soft boiled
دل رحیم
soft palates
کام گوشتی
soft palate
شراع الحنک
soft acid
اسید نرم
soft shell clam
صدفپوستنازک
boild egg soft
تخم مرغ پخته عسلی
A warm and soft bed .
رختخواب گرم ونرم
soft-drink dispenser
جایگاهنوشیدنیسبک
soft iron sphere
گوی قطبنما
soft missile base
سکوی بی حفاظ
soft page break
قطع صفحه
soft cell boundaries
محدوده ازاد سل
soft carriage return
خط فاصله خالی
soft sectored disk
دیسک خام
soft vane meter
سنجه پره مغناطیسی
soft missile base
سکوی بدون حفاظ پرتاب موشک
this ground rides soft
این زمین برای سواری نرم است
velvet feels soft
مخمل به لامسه نرم است
soft clip area
محدودیتهای ناحیهای که در ان داده میتواند روی دستگاه ترسیم کننده نمایش داده شود
the soft side of the coat isin
انروی نیم تنه که نرم است تواست
soft drawn copper wire
سیم مسی نرم
With soft words one may persuade a serpent out of .
<proverb>
با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com