English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (3 milliseconds)
English Persian
solid state حالت جامد
solid state نیمه هادی
Search result with all words
solid-state وسیله الکترونیکی که با اثرات سیگنالهای الکترونیکی یا مغناطیسی در ماده نیمه هادی کار میکند
solid-state وسیله ذخیره حافظه با وضعیت ساکن
solid-state مربوط به وسایل نیمه هادی
solid state cartridge کارتریج حالت جامد
solid state cartridge کارتریج نیمه هادی
solid state circuitry مدارات حالت جامد
solid state component مولفهء حالت جامد
solid state device دستگاه حالت جامد
solid state diffusion پخش حالت جامد
solid state physics فیزیک حالت جامد
solid-state laser لیزر حالت جامد [فیزیک]
Other Matches
national [state, federal state] <adj.> دولتی
national [state, federal state] <adj.> حکومتی
solid توپر نیرومند
solid بسته
solid منجمد سخت
solid یک پارچه
solid مکعب حجمی
solid دج
solid قابل اطمینان
solid ناب
solid قوی خالص
solid محکم
solid جسم [بدن]
solid جامد
solid ز جسم
solid ماده جامد سفت
solid سخت
solid سه بعدی
solid توپر سخت محکم
solid خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
solid چاپگری که از شکل حرف کامل برای چاپ یک حرکت استفاده کند مثل چاپگر -daisy wheel
solid سه بعدی سایه دار ایجاد میکند
solid بدن [کالبد]
solid تن
solid رنگی که روی صفحه نمایش نمایش داده میشود یا روی چاپگر رنگی چاپ میشود بدون اینکه ترکیب شود
solid یکپارچه
solid یکسان فضائی
solid سخت پا
solid تیمی با بازیگران خوب
solid پر
solid توپر
solid ثابت
solid مکعب
solid looking دارای قیافه جامد وبیروح
solid تنه
solid استوار
solid wire سیم تک رشته
solid geometry هندسه فضایی
solid geometry هندسه سه بعدی
solid door لنگه در توپر
solid dike اب بند
solid dam سد بی دررو
solid color رنگ یکدست
solid body جسم سخت
solid angle زاویه فضایی
solid angle زاویه سه بعدی مخروط وامثال ان
solid geometry هندسه ی فضایی
solid jet فوران پر
solid figure بدن [کالبد]
solid support تکیه گاه جامد
solid solution کریستال مخلوط
solid solution محلول جامد
solid sodding پوشش یکدست چمنی
solid shaft محور توپر
solid propellant سوخت جامد
solid partition جداگر یکپارچه
solid figure تن
solid line خط پر
crystalin solid جامد متبلور
regular solid کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم
solid dam سد کور
solid shot ساچمهخالص
solid fuel سوخت جامد
solid figure جسم [بدن]
color solid سه بعدی رنگ نما
solid figure تنه
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
of solid build خوش بنیه
monoatomic solid جامد تک اتمی
solid floor کف زیر بر
Seven solid years. هفت سال تمام (پیاپی،آز گار )
This is a very solid car. این اتوموبیل خیلی محکم است
solid-shade dyeing رنگرزی یکنواخت
solid-shade dyeing یکدست و همرنگ
solid rubber tyre لاستیککائوچوییسفت
solid-rocket booster راکدثابتبالارونده
airless solid injection تزریق بدون کمپرسور
unit solid angle زاویه واحد فضایی
gas solid chromatography کروماتوگرافی گاز- جامد
substitutional solid solution محلول جامد جانشینی
Iranian goods are usally solid. جنس ساخت ایران غالبا" محکم است
the state effusion seminal causedby cleanness ofجنابت
to be in a state of a بیم داشتن
to be in a state of f. پیوسته درتغییربودن
to keep state شان یا مقام خودراحفظ کردن
to keep state خود را گرفتن
two state دو حالتی
to be in a state of a هراسان بودن
what state در رهگیری هوایی یعنی میزان سوخت و مهمات واکسیژن باقیمانده خود راگزارش کنید
state- کیفیت
corresponding state حالت متنافر
state- جمهوری کشور
state- حالت
state وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state- کشور
state- ایالت کشوری
state حال
state تعیین کردن وقرار دادن
state افهار کردن وتصریح کردن
state- دولتی
state ابهت
state مقام ورتبه
state سیاسی رسمی وضع
state- سیاسی رسمی وضع
state مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
state- ایالت
state- دولت استان
state- کشوری
state- ملت
state کشور
state- چگونگی
state- تعیین کردن حال
state- افهار داشتن افهارکردن
state- دولتی حالت
state- جزء به جزء شرح دادن
state- توضیح دادن
state وضعیت
state- دولت
state وضعیت چیزی
state دولتی
state ایالت کشوری
state- افهار کردن وتصریح کردن
state- حال
state دولت استان
state کیفیت
state چگونگی
state تعیین کردن حال
state- مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
state- وضعیت چیزی
state توضیح دادن
state- وضعیت
state افهار داشتن افهارکردن
state جزء به جزء شرح دادن
state- تعیین کردن وقرار دادن
state ملت
state- وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state حالت
state دولت
state دولتی حالت
state- مقام ورتبه
state- ابهت
state کشوری
state ایالت
state جمهوری کشور
state of equilibrium حالت تعادل
state of being cheated مغبونیت
state of being cheated غبن
state aid کمک دولت به موسسات عام المنفعه وغیره
state of alert وضعیت اماده باش یکان
state attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state of alert وضعیت هوشیاری
state of grace تائید
state of grace توفیق
state of in her itance ملک یا دارایی قابل توارث
state of purity طهارت
state of rest حالت ساکن
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
state of siege حالت محاصره
state of stress حالت تنش
state of the art جدیدترین تکنولوژی تکنولوژی جدید
state hood ایالتی
state of alert وضعیت امادگی
state midicine سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
state of the realm طبقات اجتماعی یا سیاسی کشور
state chicken در رهگیری هوایی یعنی سوخت من در حال تمام شدن است بایستی برای تجدیدسوخت برگردم
state craft سیاستمداری
state criminals مقصرین سیاسی
state criminals مجرمین سیاسی
state diagram نمودار حالات
state equation معادله حالتی
state flower گل علامت مخصوص هر استان یا کشور
state function تابع حالت
state government دولت مرکزی
state guard نیروی نظامی ایالتی
state guard ارتش ایالتی
state bank بانک دولتی
state bank بانک استان
state hood حالت وشرایط ایالات امریکا
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
state midicine سیستم پزشکی ملی
state college دانشکده دولتی
wait state حالت انتظار
wait state 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
unpolarized state حالت ناقطبیده
unstable state حالت ناپایا
two state variable متغییر دو حالتی
two state jump جهش دو حالتی
two state circuit مدار دو حالتی
two state algebra جبر دو حالتی
transition state حالت گذار
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
totaliarian state دولت توتالیتر
to state one's opinion افهارعقیده کردن
three state logic : بالای منط قی , پایین منط قی و امپدانس بالا
three state logic دروازه منط قی یا IC که سه وضعیت خروجی ممکن دارد
the state of being married احصان
the outward state فاهر
wait state وضعیت انتظار
waiting state وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
war state دولت جنگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com