English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
solidification point نقطه انجماد
Other Matches
solidification انجماد
solidification استحکام
solidification انجماد استحکام
solidification تبدیل به جامد
solidification سفت سازی
solidification استقرار
heat of solidification گرمای انجماد
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point نشان میدهد
The point is that… چیزی که هست
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
point out <idiom> توضیح دادن
point پوینت
point محل یا موقعیت
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point محل
point درصد
point باریک کردن
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point اصل
point مقصود
point محل مرکز
point جهت مرحله
point حد
point نقطه گذاری کردن
point نقطه نوک
point دماغه
point مرکز راس حد
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point to point نقطه به نقطه
in point در خور
in point بجا
in point مناسب
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
off the point بطور بی ربط
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
on the point of going در شرف رفتن
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
near point نقطه نزدیک
not to the point خارج از موضوع
not to point پرت بیجا
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
zero point نقطه صفر
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
try for point تلاش برای کسب امتیاز
to the point بجا
point four اصل چهار
to the point مربوط بموضوع
to come to a point باریک شدن
to come to a point بنوک رسیدن
three point فن 3 امتیازی کشتی
off the point بطور نامربوط
far point برد بینایی
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
not to point بیرون از موضوع
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
point نکته
point ماده اصل
point موضوع
point جهت
point نقط ه
point درجه امتیاز بازی
point نمره درس پوان
to point to something به چیزی اشاره کردن
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
the point is اصل مطلب این است
point نوک
point سر
point نقطه
to point to something به چیزی متوجه کردن
point هدف
point مسیر
point مرحله قله
point رسد نوک
point نوک گذاشتن
point هدف گیری کردن
point خاطر نشان کردن
point نشان دادن
point متوجه ساختن
point نشانه روی کردن
point نقطه گذاری کردن ممیز
point به سمت متوجه کردن
point نوکدار کردن
point گوشه دارکردن
point پایان
point امتیاز
point راس
point اشاره کردن
point تیزکردن
point قطبهای باطری یاپلاتین
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point of sight نقطه دید
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of regard نقطه دید
point of intersection نقطه تلاقی
intercept point محل تقاطع [ریاضی]
point of intersection واسط
point of contact نقطه تماس
point of contraflexion نقطه تغییر خمیدگی
point of fall نقطه فرود گلوله به زمین به طور فرضی که با دهانه لوله در یک افق قرار دارد
point of fracture نقطه شکست
point of honour موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
point of impact محل اصابت گلوله
point of loading نقطه بارگیری
point of impact نقطه اصابت
point of inflection نقطه عطف
point system شرط بندی براساس امتیاز
point of inflexion نقطه عطف
point of intersection نقطه بهم رسید
point of intersection نقطه تقاطع
point of aim نقطه هدفگیری در مسافتهاتی مشخص
point of support نقطه اتکا
At that point [stage] , ... وقتی که موقعش رسید...
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point نقطه جاری شدن
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
principle point مبداء اصلی
projection of a point تصویر نقطه
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point خط مصور
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
quiescent point نقطه استراحت
radix point ممیز
radix point نقطه مبنا
three point circle قوس زمین زیر حلقه بسکتبال
point of intersection رابط
point target اماج نقطهای
point of support تکیه گاه
point of symmetry نقطه تقارن
symmetry point نقطه تقارن
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point of weld نقطه جوش
point operation عمل نقطهای
point particle ذره نقطهای
point plotting رسم نقطه
point protector سرمداد
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point scale مقیاس امتیازی
point size اینچ
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread امتیاز قابل انتظار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point target هدف کوچک
point load بار نقطهای
neutral point نقطه نول
operating point نقطه کار
optimum point نقطه مطلوب
optimum point نقطه ایده ال
orbit point نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
penetration point درجه نفوذ
percentile point نقطه صدکی
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point کشف کردن
pin point پیدا کردن
pin point تعیین محل کردن
pin point تعیین دقیق نقاط
pin point اتی
pin point نقطهای
pivot point نقطه مفصلی
pivot point لولائی
one point perspective پرسپکتیو همرو یا موازی
power of a point قوت یک نقطه نسبت به یک دایره [ریاضی]
offset point در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
nodal point نقطه اغاز
nodal point نقطه ایست
nodal point صفحه گرهی
nodal point نقطه گرهی
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
focal point کانون توجه
Singular point تکینگی [ریاضی] [فیزیک]
null point نقطه صفر
object point سمت مورد توجه
object point مقصد
objective point سمت مورد توجه
objective point مقصد
octal point ممیز هشت هشتی
pivot point نقطه چرخش ناو
pivot point نقطه نشانه
point device بسیار درست
point device کاملا راست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com