English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (5 milliseconds)
English Persian
some hot water مقداری آب گرم
Search result with all words
high water مد
high water مد دریا
high water دریا درحال مد
high water طغیان اب
high water حداکثر ارتفاع اب مد دریا
high water فراز اب
water tower تانک اب
water tower برج مخزن اب
water towers تانک اب
water towers برج مخزن اب
high water mark بالاترین داغ اب
high-water mark بالاترین داغ اب
high-water marks بالاترین داغ اب
water main شاه لوله اب
water main لوله هادی اب
water mains شاه لوله اب
water mains لوله هادی اب
water skiing اسکی بازی روی اب
water-skiing اسکی بازی روی اب
water ski اسکی ابی
water ski چوب اسکی روی اب
water-ski اسکی ابی
water-ski چوب اسکی روی اب
water-skied اسکی ابی
water-skied چوب اسکی روی اب
water-skis اسکی ابی
water-skis چوب اسکی روی اب
water اب
water ابگونه
water پیشاب
water مایع
water اب دادن
low water جزر ومد خفیف
low water فروکش اب رودخانه
low water جذر
low water پس رفت اب دریا
water borne حمل شده در روی اب
water borne حمل شده از راه دریا
water-borne حمل شده در روی اب
water-borne حمل شده از راه دریا
water chestnut خس سه کله
water chestnuts خس سه کله
blue water دریای ازاد
water softener اب تصفیه کن
water softeners اب تصفیه کن
soda water مشروب غیر الکلی گاز دار لیموناد
soda water سودا
water power نیروی ابی
water ice بستنی ابی
water-ice بستنی ابی
water-ices بستنی ابی
mineral water اب معدنی
drinking water اب اشامیدنی
water supplies منبع اب
water supplies ذخیره اب
water supplies ابرسانی
water supplies تدارک اب
water supplies اماد اب
water supplies تامین اب
water supplies اب امایی
water supply منبع اب
water supply ذخیره اب
water supply ابرسانی
water supply تدارک اب
water supply اماد اب
water supply تامین اب
water supply اب امایی
water closet ابریزگاه
water table سطح ایستای
water table سطح ابهای زیر زمین
water table سطح ایستائی اب
water table سطح ایستایی
water table ابخوان سفره
water tables سطح ایستای
water tables سطح ابهای زیر زمین
water tables سطح ایستائی اب
water tables سطح ایستایی
water tables ابخوان سفره
abnormal water level تراز استثنائی آب
abnormal water level ترازنابهنجار آب
absorbed water اب جذب شده
absorbed water اب دراشامیده
absorption of water جذب آب
absorption of water خیسی
absorption of water مکش آب آشام
acid water آب اسید
actual velocity of ground water سرعت واقعی اب زیرزمینی
actual water income اب ورودی موثر
adjusting to water حرکت در هوا هنگام فرود دراب
adsorbed water اب جذب شده در سطح
adsorbed water اب براشامیده
agitation of water surface ایجاد تلاطم در سطح اب
agreement water rate نرخ قراردادی اب
air water jetting دستگاه پرتاب اب و هوا
alternate water terminal بارانداز ابی موقت
alternate water terminal باراندازابی یدکی
ambient water ابی که در عمق معین دراطراف غواص است
ammonia water محلول امونیاکی
automatic water level recorder تراز اب نگار خودکار
back water برگشت اب
Other Matches
water course حق الشرب
water course مجرای اب
water course حق المجری
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
water way راه ابی
water still دستگاه تقطیر اب
by water با کشتی
water way مسیل
on the water در کشتی
water way ابراهه
water آب
of the first water بهترین
water down <idiom> ضعیف شدن
mean water میان اب
by water از راه رودخانه
by water از راه دریا
She let the water out . آب را ول کرد
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
first water درجه اول
above water <adj.> روی آب
above water <adj.> شناور
first water بالاترین مقام
to water something آب دادن [گیاه]
to water آب دادن
f.water عرق رازیانه
to water آب ریختن
water fast غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water heater ابگرم کن
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water fowl پرنده ابی
water hole چاله اب
water glass شیشه محلول
water fowl مرغ ابی
water filter صافی اب
water fast پارچه شورنرو
water glass اب شیشه
water heater فرف ابگرم کن
water gauge اب پیم
water gauge اندازه اب نما
water gas گاز اب
water glass لیوان اب
water glass شیشه مایع
water guage فشار سنج اب
water hammer ضربت قوج
water hammer ضربت قوچ
water hardening سختگردانی با اب
water front جبهه رطوبتی
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water hyacinth سنبل ابی
water hyacinth وردالنیل
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water nymph الهه دریایی
water pepper زنجبیل سگ
water pepper فلفل ابی
water pipe لوله اب
water pipe تنبوشه
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water point نقطه تقسیم اب
water pollution الودگی اب
water polo بازی فوتبال ابی
water polo واترپلو
water polo واترپولو
water polo بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water pressure فشار اب
water proof دافع اب
water proof رطوبت ناپذیر
water nymph حوری دریایی
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water mill اسیاب
water jacket ابدان
water jacket صندوق اب
water jump مانع ابی
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level تراز اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level سطح اب
water lily نیلوفر ابی
water line خط ابخور ناو
water logging ابسیری
water loss ابکاهی
water lowering زهکشی
water melon هندوانه
water meter کنتور اب
water meter اب سنج
water mill اسیاب ابی
water pump پمپ اب
water fast رنگ نرو
surcharge water اب مازاد
underground water اب درون زمین
undermining by water اب شستگی
undermining by water اب رفتگی کف
up to the middle in water تا کمر در اب
voidance water منجلاب
voidance water زیر اب
wade into the water راه رفتن در اب
waste water فاضلاب
water aspirator خرطوم ابی
water bag کیسه اب
water bailiff میراب
water bailiffs مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance بیلان اب
underground water اب زیرزمینی
unavailable water رطوبت غیر قابل استفاده
to splash into water به اب زدن
surface water اب سطحی
surplus water ابهای اضافی
surplus water ابهای مازاد
swimming with water پرازاب
swimming with water غرق اب
table water سفره اب زیر زمینی
tap water اب شیر
water paint رنگ لعابی
subsurface water اب زیرزمینی
the water was overknee اب از زانو میگذشت
to drink water اب خوردن
to drink water اب اشامیدن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
to soften a water سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
water bearer دلو
water bearer ساکب الماء
water cooling خنک کنندگی اب
water cooling خنک کردن بااب
water buffalo گاو میش اهلی شده اسیایی
water cress شاهی اتی
water cure اب درمان
water cure علاج بااب معالجه بااب
water damage خسارت اب دیدگی
water displacement زهکشی کردن
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal فاضلاب
water disposal اگوکشی
water disposal ساختن اگو
water dog سگ ابی
water dog شناگر ماهر
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water content درصد رطوبت
water container فرف اب
water colour نقاشی ابرنگی
water bearer ریزنده اب ابریز
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed تشک ابی
water bonded اب بند شده
water boy بچه سقا
water boy سقا
water canteen قمقمه
water car ارابه اب فروشان
water car ارابه اب پاش
water carriage حمل از راه اب
water carrier دلو
water circulation گردش اب
water coiour ابرنگ
water colour ابرنگ
water colour رنگاب
water driver مقنی
water intake مکندهآب
water under the bridge <idiom> همه چیز عوض شده
in hot water <idiom> در دردسر
THere is not even a ripple in the water . <proverb> آب از آب تکان نمى خورد .
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
Water is light . <proverb> آب روشنائى است .
How can you know the value of water -you who live . <proverb> تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
drinking water آب آشامیدنی
Is there drinking water? آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
There is no hot water آب گرم نیست.
some cold water مقداری آب سرد
mineral water آب معدنی
a glass of water یک لیوان آب
Please check the water. لطفا آب را کنترل کنید.
water pipe قلیان
hot water <idiom>
hold water <idiom>
water jug پارچآب
water key کلیدآب
water separator جداگرآب
water signs علائمآبی
water transport ناقلآب
water under pressure آبتحتفشار
water/alcohol آب
water/alcohol الکل
water butt سطلیکهمخصوصجمعآوریبارانیاستکهازبام میریزد
water rates پولمصرفآب
To go through fire and water. خودرا به آب وآتش زدن
To draw water from the well . آب از چاه کشیدن
deep water <idiom> مشکل سخت
fish out of water <idiom> طرف وصله ناجوراست
head above water <idiom> آشکاری مشکل
water bath دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
water quench دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
water softener [کاهش دهنده درجه سختی آب]
cut-water پیش دماغه
water cooler آب سرد کن
water surface سطح ایستائی آب
muddy water آب لجنی
to water [of eyes] اشک آمدن
to hold water معتبر بودن
to hold water قابل قبول بودن
to hold water صحت دار بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com