English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (5 milliseconds)
English Persian
sort جور
sort قسم
sort نوع
sort گونه
sort طور طبقه
sort رقم
sort جورکردن
sort سواکردن
sort دسته دسته کردن
sort جوردرامدن
sort پیوستن
sort دمساز شدن
sort جور کردن
sort سوا کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sort فرمان SORT
sort دسته بندی کردن
Other Matches
sort of <idiom> تقریبا تا یک حدی
nothing of that sort هیچ همچو چیزی نیست
sort-out مرتبکردن
sort of تقریبا
sort of بمیزان متوسط
sort of نسبتا
sort of بمقدار متوسط
re sort دوباره جور کردن
nothing of the sort هیچ همچو چیزی نیست
ripple sort مرتب کردن موجی
selection sort جور کردن گزینشی
selection sort مرتب کردن گزینشی
shell sort الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند
property sort جور کردن خاصیتی
polyphase sort مرتب کردن چند فازی
polyphase sort جور کردن چند مرحلهای
oscillating sort مرتب کردن نوسانی
oscillating sort جور کردن نوسانی
die sort جور کردن طاسی
multipass sort مرتب سازی چند عبوری
multipass sort جورکردن چند گذری
sort effort تعداد مراحل لازم جهت مرتب نمودن یک رکورد نامرتب
sort field فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
in a kind (sort) of way <idiom> یک کمی
To sort out ones affairs بکارهای خود سر وصورت دادن
She is the clinging sort. از آنهایی است که مثل کنه می چسبد
what sort of a thing is it? چه جور چیزی است
tree sort مرتب کردن درختی
tag sort مرتب سازی برچسب جورسازی برچسب
sort order نظم ترتیب
sort merge جور کردن و ادغام
sort key کلید ترتیب
sort key کلید جورسازی
sort generator برنامهای که یک برنامه مرتب نموده تولید میکند
sort field فیلد مرتب سازی
sort field میدان مرتب سازی
sort field میدان جور کردن
multipass sort مرتب کردن چند گذری
ascending sort مرتب سازی صعودی
exchange sort جورکردن معاوضهای
distributive sort مرتب کردن توزیعی
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
descending sort مرتب سازی نزولی
descending sort ترتیب نزولی
collating sort مرتب کردن داده
bubble sort سورت حبابی
bubble sort مرتب کردن حبابی
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
bubble sort جور کردن حبابی
bucket sort جور کردن دلوی
block sort جورسازی کندهای
block sort مرتب کردن بلاکی
alphanumeric sort مرتب نمودن الفبا عددی
ascending sort جورکردن صعودی
external sort جور کردن خارجی
external sort مرتب سازی خارجی
merge sort ادغام و جور کردن
major sort مرتب سازی اصلی
major sort جورسازی عمده
internal sort مرتب سازی داخلی
internal sort مرتب کردن درونی
internal sort جور کردن داخلی
internal sort مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
multilevel sort ترتیب چند سطحی
multipass sort جور کردن چند گذری
heap sort sort tree
external sort جورکردن خارجی
minor sort مرتب سازی جزیی جورسازی فرعی
We are past that sort of thing . دیگر این کارها از ماگذشته
minor sort key یک فیلد داده که منبع دومی ازتمایزات را که به وسیله انهارکوردها مرتب می شوندفراهم میکند
ascii sort order نظم ترتیبی اسکی
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing. ابدا"چنین چیزی نیست
major sort key یک فیلد حاوی اطلاعات که توسط ان اکثر اقلام داده هامی توانند تشخیص داده شده و مرتب شوند
sort merge program پردازش تعمیم یافته
i sort of feel sick یک جوری میشوم
i sort of feel sick مثل اینکه حالم دارد بهم میخورد
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl. دختر خودرأیی است
This sort of propaganda is for home consumption این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . این حرفها دیگه کهنه شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com