Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (7 milliseconds)
English
Persian
sort merge
جور کردن و ادغام
Search result with all words
merge sort
ادغام و جور کردن
sort merge program
پردازش تعمیم یافته
Other Matches
merge
یکی کردن
merge
ترکیب کردن
merge
ادغام کردن
merge
ترکیب دو فایل داده که هنوز ترتیب خود را دارند
merge
برنامه کاربردی نرم افزاری که فایلهای ذخیره شده در فایل جدید ادغام شده اند
merge
ترکیب کردن یکی شدن
merge
ادغام شدن
merge
در هم امیزی
merge
ممزوج کردن ترکیب کردن
merge
فرورفتن مستهلک شدن
merge
غرق شدن ادغام کردن
merge
ادغام شرکتها
mail merge
ادغام پستی
optimal merge tree
نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
merge print program
برنامهای که به استفاده کننده اجازه میدهد تافرمهای مشخصی را تولیدکند
merge sorting algorithm
الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
sort of
تقریبا
sort
فرمان SORT
sort
مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
nothing of that sort
هیچ همچو چیزی نیست
nothing of the sort
هیچ همچو چیزی نیست
re sort
دوباره جور کردن
sort
دسته بندی کردن
sort of
بمقدار متوسط
sort of
نسبتا
sort of
بمیزان متوسط
sort-out
مرتبکردن
sort of
<idiom>
تقریبا تا یک حدی
sort
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort
پیوستن
sort
طور طبقه
sort
رقم
sort
جورکردن
sort
سواکردن
sort
دسته دسته کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
sort
سوا کردن
sort
جور کردن
sort
دمساز شدن
sort
جوردرامدن
sort
گونه
sort
نوع
sort
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort
قسم
sort
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort
جور
She is the clinging sort.
از آنهایی است که مثل کنه می چسبد
major sort
جورسازی عمده
property sort
جور کردن خاصیتی
To sort out ones affairs
بکارهای خود سر وصورت دادن
in a kind (sort) of way
<idiom>
یک کمی
selection sort
مرتب کردن گزینشی
polyphase sort
مرتب کردن چند فازی
oscillating sort
مرتب کردن نوسانی
oscillating sort
جور کردن نوسانی
ripple sort
مرتب کردن موجی
selection sort
جور کردن گزینشی
internal sort
مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
sort order
نظم ترتیب
tag sort
مرتب سازی برچسب جورسازی برچسب
sort key
کلید ترتیب
sort key
کلید جورسازی
sort generator
برنامهای که یک برنامه مرتب نموده تولید میکند
sort field
فیلد مرتب سازی
tree sort
مرتب کردن درختی
sort field
میدان جور کردن
sort field
فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
sort effort
تعداد مراحل لازم جهت مرتب نمودن یک رکورد نامرتب
shell sort
الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند
sort field
میدان مرتب سازی
what sort of a thing is it?
چه جور چیزی است
polyphase sort
جور کردن چند مرحلهای
ascending sort
مرتب سازی صعودی
distributive sort
مرتب کردن توزیعی
die sort
جور کردن طاسی
dictionary sort
ترتیب واژه نامهای
descending sort
مرتب سازی نزولی
descending sort
ترتیب نزولی
collating sort
مرتب کردن داده
bubble sort
سورت حبابی
bubble sort
مرتب کردن حبابی
bubble sort
روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
bubble sort
جور کردن حبابی
bucket sort
جور کردن دلوی
block sort
جورسازی کندهای
block sort
مرتب کردن بلاکی
alphanumeric sort
مرتب نمودن الفبا عددی
ascending sort
جورکردن صعودی
exchange sort
جورکردن معاوضهای
external sort
جور کردن خارجی
multipass sort
مرتب سازی چند عبوری
multipass sort
جورکردن چند گذری
multipass sort
مرتب کردن چند گذری
multipass sort
جور کردن چند گذری
multilevel sort
ترتیب چند سطحی
internal sort
مرتب کردن درونی
minor sort
مرتب سازی جزیی جورسازی فرعی
major sort
مرتب سازی اصلی
internal sort
مرتب سازی داخلی
heap sort
sort tree
external sort
مرتب سازی خارجی
external sort
جورکردن خارجی
internal sort
جور کردن داخلی
i sort of feel sick
یک جوری میشوم
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing.
ابدا"چنین چیزی نیست
minor sort key
یک فیلد داده که منبع دومی ازتمایزات را که به وسیله انهارکوردها مرتب می شوندفراهم میکند
ascii sort order
نظم ترتیبی اسکی
major sort key
یک فیلد حاوی اطلاعات که توسط ان اکثر اقلام داده هامی توانند تشخیص داده شده و مرتب شوند
We are past that sort of thing .
دیگر این کارها از ماگذشته
i sort of feel sick
مثل اینکه حالم دارد بهم میخورد
This sort of propaganda is for home consumption
این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl.
دختر خودرأیی است
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) .
این حرفها دیگه کهنه شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com