English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
spare part قطعهیدک
Other Matches
spare اسباب یدکی
spare دریغ داشتن
spare لاغر
spare اضافه
spare ذخیره اضافه براحتیاج انی
spare انداختن هر 01 میله بولینگ بادو پرتاب
spare کم حرف
spare زاپاس
spare مضایقه کردن چشم پوشیدن از
spare نحیف نازک
spare بخشیدن یدک
spare ذخیره
spare درذخیره نگاه داشتن مضایقه
spare یدکی
spare برای یدکی نگاه داشتن
In ones spare time . دروقت بیکاری
spare room اتاقمخصوصمیهمانان
spare time وقتآزاد
You need spare no expense . نگران خرج ( مخارج ) آن نباش
spare parts قطعات یدکی
spare ribs گوشت دنده با استخوان
spare ribs سر دنده
spare wheels چرخ زاپاس
spare tire لاستیک زاپاس
spare tyre لاستیک زاپاس
spare tyres لاستیک زاپاس
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
spare wheel چرخ زاپاس
Spare when you are young, and spend when you are old. <proverb> در جوانى پس انداز کن تا در پیرى خرج کنى (براى دگر روز چیزى بنه).
spare parts list فهرست لوازم یدکی
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it. اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
in part <idiom> تا یک اندازه
take part دخالت کردن
on your part <adv.> از طرف شما
part with each other ازهم جدا شدن
part off جدا کردن
on the other part از طرف دیگر
on his part از طرف او
name part بازی کننده نمایش که نامش را روی داستان نمایش می گذارند
take part مداخله کردن شرکت کردن
take part دخالت یا شرکت کردن
take part سهیم شدن
take part in <idiom> درچیزی شرکت داشتن
part way بخشی از راه
A part of the whole . جزئی از کل
part way نیمه
part way تا اندازهای
two part کاغذ
take the part of طرفداری کردن
take part سهیم بودن
two part با ورقه اصلی وثانوی برای کپی
on his part <adv.> از طرف او [مرد]
for my part <adv.> از طرف من
on your part <adv.> از سمت تو [از طرف تو]
for your part <adv.> از سمت تو [از طرف تو]
on your part <adv.> از طرف تو
for your part <adv.> از طرف تو
on my part <adv.> از طرف من
for my part <adv.> از سوی من
on my part <adv.> از سوی من
for his part <adv.> از طرف او [مرد]
on your part <adv.> از طرف شماها
from your part <adv.> از طرف شماها
for your part <adv.> از طرف شماها
themselves [for their part] <adv.> از طرف آنها
as part of بخشی از
to take part [in] شرکت داشتن [در]
for your part <adv.> از طرف شما
on their part <adv.> از طرف آنها
for their part <adv.> از طرف آنها
on her part <adv.> از طرف او [زن]
for her part <adv.> از طرف او [زن]
for the most part اکثرا
part عضو
part سهم
part قسمت
part نمایش یک بخش از صفحه و نه تمام آن
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
for the most part بیشتر
for my part من که
better part قسمت بیشتر
for my part از سهم خودم
part جزء
part سهم ناحیه
part بخشی از چیزی
part قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI
part جزء مساوی
part اسباب یدکی اتومبیل
part مکان
part قطعه
part عضو نقطه
part پاره
part بخش
part عنصر اصلی
part خرد جزء مرکب چیزی
part مقسوم
part تفکیک کردن تفکیک شدن
part جدا شدن
part قطعه یدکی
part برخه
in part در یک قسمت
in part تایک اندازه
part نقش بازگیر
part جداکردن
part of speech بخش گفتار
imaginary part بخش موهومی [ریاضی]
imaginary part قسمت موهومی [ریاضی]
companion part لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
address part جز نشانی
companion part میل لنگ
companion part لنگ
to part the hair فرق باز کردن
To part ones hair . فرق سر باز کردن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
do one's bit (part) <idiom> کار گروهی بنا به مقدار وقت واستعداد
part and parcel <idiom> قسمت مهمولازم
address part جزء نشانی
address part جزء آدرس
imaginary part مولفه موهومی [ریاضی]
replacement part زاپاس
part-time نیمه وقت
part-time برخه کار
part time پاره وقت
part time نیمه وقت
part time برخه کاری
part time برخه کار
part payment بیعانه قسط
part-time برخه کاری
to part one's hair فرق سر خود را باز کردن
replacement part قطعه یدکی
replacement part مضایقه
replacement part قطعه جایگزینی
part of speech ادات سخن
part-time پاره وقت
part song آواز دسته جمعی بدون ساز
part [American E] فرق سر [مدل مو]
integral part جزء لاینفک
imaginary part جزء انگاری
part owners شرکا
part owners افراد شریک المال
part payment پرداخت اقساطی
part performance عقد معین
part performance عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
part plan نقشه جزیی
part song اهنگ ملودی چهاربخشی بدون ساز
part the hair فرق بازکردن
middle part قسمت میانی
piece part قطعه یک پارچه
piece part قطعه سرهم و جدا نشدنی
press part بخش فشرده
production part بخش تولید
running part قسمت رونده
part of ship گروه بندی کار
part number شماره قطعه
inhomogeneous part بخش غیریکنواخت
integral part جزء مکمل
integral part جزء لازم
it was no part of my plan ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
it was no part of my plan کی جزو نقشه من بود
middle part میان
in part payment علی الحساب
ness on his part این بیشتر بواسطه کمرویی است
imaginary part جزء موهومی
part and parcel جزء لاینفک
to part company with any one رفاقت را با کسی بهم زدن
part correlation همبستگی پارهای
part learning یادگیری بخش بخش
part list فهرست اجزاء
part list فهرست قطعات فهرست لوازم یدکی
hauling part قسمت متحرک
standing part قسمت ثابت تاکل
detail part قسمت مفصل
component part جزء ساختمان
fractional part جز کسری
formed part بخش شکل داده شده
to part in pieces پاره پاره کردن
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
to part with freinds دال براغاز کردن چیزی =از
wholly or in part جزئی یا کلی
detail part قسمت مشروح نامه یا مقاله
work part قطعه کار
flat part قسمتمسطح
part-singing یکجورآواز
part-timer فردیکهبصورتنیمهوقتکارمیکند
take in good part خوب تلقی کردن
standing part قسمت ثابت
hauling part قسمت کشنده
bit part قسمتکوچکوبیاهمیتیکفیلمیانمایشنامه
standing part قسمت ایستا
multi part stationery کاغذ متمادی با چند ورق با هم یا همراه کاربن یا بدون کاربن
operative part of a deed قسمت اصلی سند
aliquot part charge خرج چند قسمتی
part company with a person رفاقت را با کسی بهم زدن
A part of Iranian territory. بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
ninth part of a man خیاطی کردن دوزندگی کردن
He played the part of Rostam . نقش رستم را بازی کردن ( د رتئاتر وسینما)
aliquot part charge خرج چندجزئی
ninth part of a man خیاط
ninth part of a man درزی
ninth part of a man لباس دوختن برای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com