English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 81 (5 milliseconds)
English Persian
spare parts قطعات یدکی
Search result with all words
spare parts list فهرست لوازم یدکی
Other Matches
spare نحیف نازک
spare کم حرف
spare اسباب یدکی
spare اضافه
spare ذخیره اضافه براحتیاج انی
spare انداختن هر 01 میله بولینگ بادو پرتاب
spare زاپاس
spare لاغر
spare ذخیره
spare دریغ داشتن
spare مضایقه کردن چشم پوشیدن از
spare بخشیدن یدک
spare یدکی
spare برای یدکی نگاه داشتن
spare درذخیره نگاه داشتن مضایقه
You need spare no expense . نگران خرج ( مخارج ) آن نباش
spare room اتاقمخصوصمیهمانان
In ones spare time . دروقت بیکاری
spare wheels چرخ زاپاس
spare part قطعهیدک
spare wheel چرخ زاپاس
spare ribs گوشت دنده با استخوان
spare ribs سر دنده
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
spare tire لاستیک زاپاس
spare tyre لاستیک زاپاس
spare tyres لاستیک زاپاس
spare time وقتآزاد
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it. اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
Spare when you are young, and spend when you are old. <proverb> در جوانى پس انداز کن تا در پیرى خرج کنى (براى دگر روز چیزى بنه).
in these parts <adv.> در این کشور
in these parts <adv.> در اینجا
the i. parts of a whole بخش هایی مکمل یک چیزدرست
six parts ششدانگ
for my parts از سهم خودم
of its parts کل ازهریکی ازاجزای خودبزرگتر است
parts هیئتها
in parts به اقساط
parts قطعات یدکی
in parts جزء جزء
parts احزاب
for my parts من که
parts of the weapon اجزایسلاح
common parts قطعات عمومی
parts of the ear قسمتهایمختلفگوش
common parts قطعات یدکی عمومی
the secret parts شرمگاه
private parts شرمگاه
repair parts قطعات یدکی
integration by parts انتگرال گیری جز به جز [ریاضی]
integration by parts انتگرال گیری جز به جز [فیزیک]
parts of speech اقسام کلمه
Parts-per notation بخش در یکای سنجش [مهندسی]
parts of spectacles قسمتهایمختلفعینک
parts of a shoe اجزایکفش
prineipal parts اصول فعل
principal parts قسمتهای اصلی زمانهای فعل که سایرزمانها را از ان میسازند
piece parts قطعاتی که در تولید محصول بکاربرده میشود
parts programmer برنامه نویس اجزاء
parts per million قسمت در میلیون قسمت
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
parts peculiar قطعات مخصوص
parts list لیست اجزاء
parts list فهرست قطعات
privy parts شرمگاه
privy parts عورت
proportional parts بخشهای کسری اقلام تصاعدی یک جدول
parts of a flag اجزایپرچم
totake parts in something در چیزی شرکت یادخالت کردن
parts peculiar قطعات اختصاصی
parts list لیست قطعات
Are there any houses for sale in these parts? این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
parts per million [ppm] بخش در میلیون [فیزیک] [شیمی]
missing parts test ازمون افتادگی وار
the cow parts the hoofs گاو سمهای شکافته دارد
authorized parts list لیست قطعات مجاز
authorized parts list سهمیه مجاز قطعات
poverty parts friends <idiom> بی زر میسر نشود کام دوستان
Cut the cake into three separate parts. کیک را به سه قسمت جدا ببرید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com