English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (8 milliseconds)
English Persian
spin paired complex کمپلکس اسپین زوج شده
Other Matches
spin paired اسپین زوج شده
spin spin coupling جفت شدن اسپین- اسپین
to get somebody paired off with somebody دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
paired associates جفتهای متداعی
paired registers دو ثبات پایه با اندازه کلمه که با هم به عنوان یک ثبات با طول زیاد به کار می روند.
paired electrons الکترونهای زوج شده
paired bar graph نمودار میلهای مزدوج
paired comparisons method روش مقایسه جفتی
method of paired comparisons روش مقایسههای جفتی
spin-off برنامهی اشتقاقی
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
to spin out بسر بردن
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
to spin something چیزی را تند چرخاندن
off spin چرخش توپ که تغییر سمت نزدیک توپزن میدهد
spin چرخش به سرعت
spin اسپین
spin به درازاکشاندن چرخاندن
spin تنیدن
spin ریسیدن رشتن
spin چرخیدن
spin چرخش
spin فرفره
spin-off بخشهسازی
spin تنیدگی
spin چرخش توپ
spin فشردن فلز
spin فشردن سرد اسپین
spin ماهیگیری با وسایل چرخان
spin فرفره خوردن روی یک پا یا دو پا
spin-off شرکت بخشهسازی شده
to spin yarns دروغ ساختن
to spin yarns صفحه گذاشتن
hot spin فشردن در حالت گرم
electron spin اسپین الکترون
high spin پر اسپین
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
high spin چرخش زیاد
one toe spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی قرقرههای جلویی
electron spin تنیدگی الکترون
leg spin چرخش توپ که تغییر مسیربطرف پا میدهد
low spin کم اسپین
spin coupling جفت شدن اسپین
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
spin-dry باماشینخشککردن
spin drier ماشینخشککن
spin doctor متخصصروابطاجتماعی
high spin پرچرخش
one heel spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی یک اسکیت
spin-offs بخشهسازی
spin decoupling واشدن اسپین
spin dyeing زنگرزی پیش از ریسیدن
to spin one's wheels <idiom> بدون نتیجه زحمت کشیدن [اصطلاح روزمره]
spin state حالت اسپین
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
top spin چرخش فرفره مانند توپ بازی
to spin yarns داستان ساختن
upright spin چرخش ایستاده
spin casting پرتاب قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
spin bowler توپ اندازی که به توپ چرخش میدهد
spin-offs برنامهی اشتقاقی
anti spin سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
scratch spin چرخش روی قسمت جلویی تیغه اسکیت
spin-offs شرکت بخشهسازی شده
change spin چرخیدن با تغییر پا
sit spin چرخیدن روی یک اسکیت
lay back spin چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
jackson haines spin چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپین
teflon spin bar میله همزن تفلونی
electron spin resonance رزونانس اسپین الکترون
spin lattice intraction بر هم کنش اسپین شبکه
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپینی
spin casting rod چوب ماهیگیری با قرقره چرخان
spin casting reel قرقره چرخان ماهیگیری
spin orbit coupling جفت شدن اسپین- اوربیتال
complex مجتمع
complex عقده روانی
complex کمپلکس
complex همتافت
complex طراحی CPU که در آن مجموعه دستورات حاوی چنیدن دستور طولانی و پیچیده است که برنامه نویسی را ساده تر میکند ولی سرعت را کم میکند
complex مرکب
complex گروهه مجموعه
complex اچار
complex هم تافت
complex مرکب از چند جزء بغرنج
complex مختلط
complex پیچیده
complex بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
complex عقده
complex :پیچیده
electron spin resonance [ESR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
to spin laundry in the washing machine لباس های شسته شده را در ماشین لباسشویی تند چرخاندن
complex plane صفحه مختلط [ریاضی]
complex conjugate عدد مزدوج مختلط [ریاضی]
complex number عدد مختلط [ریاضی]
Complex analysis آنالیز مختلط [ریاضی]
superiority complex از خود راضی
complex dune ریگروانانباشته
hydroelectric complex اجزایتبدیلآببهالکتریسیته
inferiority complex عقده حقارت
guilt complex عذابوجدان
Complex analysis نظریه توابع [ریاضی]
superiority complex خودبین
superiority complex عقده ای
superiority complex خود سر
superiority complex خود رای
complex number عدد مختلط
complex number اعداد مختلط
complex power توان مختلط
complex power توان موهومی
complex system سیستم پیچیده
complex system سازگان پیچیده
complex number عدد مرکب
complex multiplet چندتایی پیچیده
inferiority complex خود کم بینی
activated complex کمپلکس فعال شده
base complex مجتمع پایگاه هوایی یا دریایی یا زمینی و غیره
complex admittance گذرایی مختلط
complex circuit مدار مختلط
complex fraction مخرج مشترک
complex fraction برخه مشترک
complex impedance ناگذرایی مختلط
complex indicator نشانگر عقده
compound complex دارای دو قضیه اصلی ویک قضیه فرعی
coordinated complex کمپلکس کوئوردینانسی
oedipus complex احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
oedipus complex عقده ادیپ
orestes complex عقده اورستس
planar complex کمپلکس مسطح
port complex مجتمع بندری
port complex لنگرگاه
sigma complex کمپلکس سیگما
edipus complex عقده ادیپ
universal complex عقده همگانی
mother complex عقده مادری
medea complex عقده فرزند کشی
electra complex عقده الکترا
electra complex حب دختر نسبت به پدر و بغض از مادر
inert complex کمپلکس بی اثر
intermediate complex کمپلکس واسطه
jocasta complex عقده یوکاستا
labile complex کمپلکس تغییرپذیر
medea complex عقده میدیا
diana complex عقده دیانا
complex absolute value function تابع مختلط قدر مطلق [ریاضی]
complex analytic function تابع تحلیلی [مختلط] [ریاضی]
aircraft arresting complex وسایل مهار هواپیما
theory of functions of a complex variable نظریه توابع [ریاضی]
complex instruction set computer کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
theory of functions of a complex variable آنالیز مختلط [ریاضی]
The human brain is a complex organ . مغز انسان عضو پیچیده یی است
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com