Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English
Persian
spindle nose
سر هرزگرد
Search result with all words
camlock spindle nose
هرزگرد بادامکی شکل
Other Matches
spindle
دوک
spindle
دوک نخ ریسی
spindle
شی ای که دیسک را در مرکز می چرخاند
spindle
هرزگرد ماشین تراش
spindle
میله گردان
spindle
سگدست
spindle
محور
spindle
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
spindle
دوک نخ ریسی
spindle
هرچیزی شبیه دوک
spindle
بشکل دوک درامدن
spindle
دراز و باریک شدن
newel spindle
مارپیچ پله
pedal spindle
محورپدال
spindle tree
اونموس
cutter spindle
هرزگرد کاتر
pivot spindle
محورپاشنه
muscular spindle
دوک عضلانی
driving spindle
هرزگرد محرک
spindle stairs
پلکان مارپیچی
spindle stairs
راه پله مارپیچی
spindle head
سر هرزگرد
obturator spindle
دوکی جازم گاز
obturator spindle
دوکی الات جازم
spindle legged
دارای پاهای درازوباریک لندوک
spindle legged
دیلاق
spindle molder
دستگاه فرز میزی
spindle shanked
دارای پاهای دراز وباریک لندوک
spindle shanked
دیلاق
cutter spindle bearing
یاطاقان هرزگرد کاتر
four spindle automatic machine
دستگاه خودکار با چهارهرزگرد
double four spindle machine
دستگاه چهار هرزگردی دوبل
eight spindle automatic machine
دستگاه خودکار با هشت هرزگرد
double three spindle machine
دستگاه سه هرزگردی دوبل
multi spindle drilling machine
ماشین مته با چند هرزگرد
nose
بینی مالیدن به مواجه شدن با
nose
دماغه جلو کشتی
nose
سر لوله
nose down
خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
under one's nose
<idiom>
دم دست
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
nose down
<idiom>
پایین آوردن دماغه
right under one's nose
<idiom>
مشهود
nose
بوکشیدن
on the nose
<idiom>
دقیقا
Just under his nose.
درست پایین پایش
nose
بینی
nose
عضو بویایی
on the nose
بردن شرط
nose
نوک برامده هر چیزی
nose
دماغه
nose up
چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
look down one's nose at someone or something
<idiom>
نفرت خودرانشان دادن
(have one's) nose in something
<idiom>
فضولی کردن
nose
دهانه
nose
دماغه کلاهک موشک
it is under his nose
درست جلوچشم اوست
under one's nose
<adv.>
جلوی چشم کسی
nose
برجستگی
nose
دماغه جلویی تخته موج سواری
nose
بینی اسب
nose
پوزه
it is under his nose
پیش روی اوست
My nose is running.
از بینی ام آب می آید
parson's nose
دم مرغیاهرپرندهپختهنشده
tip of nose
نوکبینی
external nose
نمایبیرونیبینی
bridge of nose
برآمدگیبینی
nose leaf
لایهبینی
nose leather
چرم بینی
nose of the quarter
دماغهیکچهارمی
nose pad
لاییبینی
dorsum of nose
تیغهبینی
To talk through ones nose.
تو دماغی حرف زدن
bar nose
دماغهمیله
Go and blow your nose.
برو دماغت رابگیر ( نظافت بینی )
boozer's nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
have one's nose in a book
<idiom>
کرم کتاب خوانی داشتن
pay through the nose
<idiom>
سرکیسه کردن
boozer's nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
red-nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
drinker’s nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
red-nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
have one's nose in a book
<idiom>
دائم سر توی کتاب داشتن
the answer is right under your nose
<idiom>
جواب مثل روز روشن است
keep someone's nose to the grindstone
<idiom>
همت کردن
he has Roman nose
او بینی عقابی دارد
keep one's nose clean
<idiom>
keep one's nose to the grindstone
<idiom>
lead by the nose
<idiom>
کنترل کامل داشتن
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
(no) skin off one's nose
<idiom>
دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
turn up one's nose at
<idiom>
ردکردن خوب بودن برای کسی
nose-picking
انگشت کردن در بینی
drinker’s nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
to speak through one's nose
سخن گفتن
bull nose
چشمی سینه ناو
nose cone
دماغه مخروطی شکل نوک موشک و راکت
nose dive
شیرجه ناگهانی در هواپیما تنزل ناگهانی قیمت
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
nose gear
قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
nose hit
ضربه کامل به میله شماره 1بولینگ
nose piece
قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
nose ribs
تیغه هایی در امتداد وتر که در تمام طول بال و تا تیرک جلویی امتداد میابند
nose ring
حلقهای که به بینی گاومیزنند تا بدان اورابکشند
nose spray
بسکهای جلوی گلوله
nose spray
بسک جلو
parsmip nose
دمبلیچه
nose band
بخشی از کلگی اسب
nose band
رو دماغی
hawk nose
دماغ قوشی
he paid through the nose
زیاد به او تحمیل کردند گوشش را بریدند
lead by the nose
الت قرار دادن
long nose
انبر دم باریک
long nose
دم باریک
mucus of the nose
مخاط بینی
mucus of the nose
مف
mucus of the nose
اب بینی
nose angle
زاویه نوک
nose bag
توبره
parsmip nose
دنبال چه
parsmip nose
دمگاه
to blow one's nose
بینی پاک کردن
to follow ones nose
واگذاردن
to speak through one's nose
تو دماغی
to lead by the nose
الت قرار دادن
the tip of the nose
نوک بینی
to follow ones nose
دنبال قسمت خودرفتن
to blow nose
گرفتن بینی
to blow one's nose
دماغ گرفتن
hawk nose
بینی قوشی
saddle nose
بینی فرو رفته
pug nose
بینی کوتاه وکلفت سر ببالا
nose cone
مخروط دماغه
pope's nose
دنبال چه
pope's nose
دمگاه
polypus of the nose
بواسیر لحمی بینی
to follow ones nose
کار رابدست تقدیر
nose landing gear
ترمزفروددماغه
needle-nose pliers
دم باریک
fillet under the nose of a step
مغزی لبه یا دماغه پله
flat nose plier
اچار فرانسه
to snap one's nose or head off
بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
flat nose plier
انبردست قابل تنظیم
snap a person's nose off
تشر زدن
poke nose into something
[one's life]
<idiom>
در کار کسی مداخله کردن
She leads her husband by the nose .
سوار شوهرش است ( تسلط ونفوذ )
My nose (hand)is bleeding.
دماغم ( دستم ) خون می آید
snap a person's nose off
بکسی پریدن
septal cartilage of nose
غضروفدرونیبینی
nose ape or monkey
بوزینه خرطوم دار
To glean information . To nose around .
سر وگوش آب دادن
To try to pick up some information . to nose around. To pry about .
سر وگوشی آب دادن
To put ones nose into other peoples affairs .
درکار دیگران فضولی کردن
Eye ( ear , nose ) drops .
قطره چشم ( گوش و بینی )
ear, nose and throat specialist
متخصص گوش و حلق و بینی
[پزشکی]
cut off one's nose to spite one's face
<idiom>
به حدنهایت رسیدن عصبانیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com