English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (7 milliseconds)
English Persian
spiral arms بازوهای مارپیچی
Other Matches
spiral حلزونی فنر مارپیچ
spiral پیچاپیچ
spiral چرخش توپ به دور محورطولی خود در یک پاس وضع بدن روی لبه اسکیت روی یک پا
spiral پاندول
spiral فنر
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiral مارپیچی
spiral مارپیچ
spiral حلزونی بشکل مارپیچ
spiral بشکل مارپیچ دراوردن
inflationary spiral مارپیچ تورمی
spiral agitator همزن مارپیچی
spiral test ازمون مارپیچ
pitch of spiral پای پیچ
spiral beater همزن مارپیچی
spiral drill مته مارپیچی
spiral gear چرخ دنده حلزونی
spiral drill مته مارپیچ
spiral stairs پلکان مارپیچ
spiral stability پایداری چرخشی
spiral spring فنر مارپیچ
spiral scanning مراقبت و تجسس منطقه به طور مارپیچی
spiral scanning تقطیع حلزونی
spiral reinforcement فولادگذاری مارپیچ
spiral instability ناپایداری چرخشی
spiral galaxy کهکشان مارپیچی
spiral binder پوشهمارپیچی
spiral case جعبهمارپیچ
spiral rib قسمتبرآمدهحلزونی
spiral-in groove شیارمارپیچی
spiral staircase پلههایمارپیچی
spiral screwdriver آچارپیچگوشتیمارپیچ
death spiral حرکت چرخاندن یار
wage price spiral دور تسلسل دستمزد
spiral ratchet drill مته ضامن دار حلزونی
barred spiral galaxy کهکشان مارپیچی مسدود کهکشان مارپیچی میله دار
spiral of wages and prices حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
wage price spiral قیمت
zigzag spiral filament فیلامان زیگزاگ
to take arms جنگ اغاز کردن
all arms کلیه نیروها
to take up arms مسلح شدن
under arms تحت سلاح
in arms <idiom> آماده جنگیدن
under arms مجهز باسلحه سبک و انفرادی
up in arms <idiom> آماده حمله
up in arms مسلح واماده جنگ
take up arms <idiom> آماده جنگیدن
arms نشان دولتی نیرو
arms جنگ افزار
in arms مسلح
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
suspension of arms اتش بس
to bear arms سربازی کردن
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
supply arms یکانهای تدارکاتی یا ادارات وقسمتهای امادی
stack arms تفنگها راچاتمه کنید
to bear arms خدمت نظام کردن
suspension of arms اتش بس موقت
stack arms فرمان چاتمه فنگ
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
with arms folded a دست بسینه
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
with folded arms دست به سینه
to keep at arms length <idiom> رو ندادن
achievement of arms مجموعه ای از نشان های زرهی
stack arms چاتمه کردن تفنگها
to carry arms سربازشدن
to present arms نشانه روی کردن
to trainb arms تفنگ رابایک دست وتقریباموازی بازمین نگاه داشتن
with open arms بااغوش باز بابازوهای گشاده
arms race مسابقه تسلیحاتی
with folded arms دست بسینه
with the arms crossed دست بسینه
comrade in arms سرباز
comrade in arms همخدمت
comrades in arms سرباز
comrades in arms همخدمت
To lay down ones arms . اسلحه رابزمین گذاشتن
to pile arms چاتمه زدن
to carry arms سلاح برداشتن
to cross the arms دست بسینه گذاشتن
to fling out ones arms بازوهاراناگهان گشادن
to fly to arms اماده جنگ شدن
to fly to arms سلاح برداشتن
to fold in ones arms دراغوش گرفتن
to keep at arms length دوری کردن از
to keep at arms length اشنائی نکردن با
to lay down arms ترک جنگ کردن
to lay down ones arms سلاح خودرا بزمین گذاشتن
to present arms پیش فنگ کردن
small arms سلاحهای سبک
combined arms مرکب
fire arms اسلحه ی گرم
inspection arms سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
king of arms متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
man at arms سرباز
master at arms درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
oder arms پافنگ
order arms فرمان پافنگ
order arms پافنگ
order arms فرمان بجای خود در حال مسلح بودن با تفنگ
orders arms پافنگ
combined arms یکان مرکب
combined arms رستههای مرکب
small arms جنگ افزارسبک یا کالیبر کوچک
small arms سلاحهای کالیبر کوچک
coat of arms نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
coats of arms نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
arms control کنترل جنگ افزار
arms control کنترل سلاح
bear arms تحت سلاح رفتن
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
carry arms دوش فنگ
combat arms رسته رزمی
combat arms یکان رزمی یکان درگیر در رزم
passage at arms زدو خورد
passage at arms پیکار
present arms پیش فنگ کردن
sling arms حالت بند فنگ
present arms پیش فنگ فرمان پیش فنگ
profession of arms تخصص نظامی گری
profession of arms شناخت رسته ها اشنایی با رسته ها
right shoulder arms فرمان دوش فنگ
right shoulder arms فرمان ازراست نظام
sergeant at arms مامور اجرا
sergeant at arms فراش
sergeant at arms مامور اجرا و انتظامات
shoulder arms دوش فنگ
side arms اسلحه کمری
side arms جنگ افزارکمری
present arms سلام درحال پیش فنگ
present arms پیش فنگ
passage of arms زد و خورد
passage of arms جنگ
port arms پیش فنگ
port arms فرمان پیش فنگ پیش فنگ کردن
passage of arms رزم
passage of arms نبرد
passage at arms نبرد مواقعه
to pinion the arms of a person کت کسیرا بستن
The jacket is too tight in the arms. این ژاکت بازوهایش تنگ است.
roller board and arms بازوهاوبردغلتک
arms control measures مقررات کنترل جنگ افزار اقدامات کنترلی جنگ افزار
arms material position شغل همه رستهای
combined arms team تیم رستههای مرکب
combat support arms یکان پشتیبانی رزمی
combined arms team تیم مرکب
combined arms army ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
combined arms army ارتش مرکب
combat support arms رسته پشتیبانی رزمی
To fling ones arms round some bodys neck . دست را دورگردن کسی انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com