English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 143 (8 milliseconds)
English Persian
split anode magnetron ماگنترون با اند چند تیغهای
Other Matches
magnetron ماگنترون
cavity magnetron ماگنترون با همنواگرهای جعبهای
multi segment magnetron ماگنترون با اند چند تیغهای
second anode اند ثانوی
anode ترمینال الکتریکی مثبت یک وسیله
anode قطب مثبت
anode الکترود مثبت
anode قطب مثبت باطری
anode اند
main anode اند اصلی
anode rays پرتو اندی
ignition anode اند تحریک کننده
excitation anode اند تحریک
anode glow شعله مثبت فضای روشن اند
anode glow شعله اندی
anode region پهنه اند
anode supply تغذیه صفحه
anode rod قطبمثبتمیله
anode sputtering اند پرانی
anode current جریان صفحه اند
ignition anode اند کمکی اند احتراق
anode voltage ولتاژ اندی
relieving anode اند تسکین
anode saturation اشباع اند
critical anode distance فاصله بحرانی اندی
anode dark space فضای تاریک اند
anode band detection یکسوسازی اندی
anode breakdown voltage ولتاژ جرقه زنی اند
grid anode capacity فرفیت بین شبکه و اند فرفیت بین شبکه و پلاک
grid anode characteristic منحنی مشخصه شبکه-جریان اند
grid anode transconductance رسانایی متقابل
anode band detector اشکارسازی اندی یکسوسازی اندی
peak inverse anode voltage اوج ولتاژ اندی معکوس
peak forward anode voltage اوج فشار اندی مستقیم
high anode load resistance مقاومت اندی بزرگ
split جدا شدن از گروه
to be split [over something] [with somebody] مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
split up <idiom> جداشدن
to split the d. میانه را گرفتن
split up از هم جدا شدن از هم پاشیدن
split up پاره شدن
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
split up شکستن
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
to be split [over something] [with somebody] ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
split ترک برداشتن تقسیم کردن
do split ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split مساوی
split یک پا جلوو یک پا به عقب
split از جبهه دورافتادن
split چاک
split میلههای باقیمانده
split second ان
split second قسمتی از ثانیه
split پا باز
split دو نیم کردن
split وزنه برداری یکضرب فرانسوی
split شکافتن
split ترک
split انشعاب
split دوبخشی شکافتن
split دونیم کردن
split از هم جدا کردن
split شکاف
split نفاق
split window پنجره تقسیم بندی شده
split wheel چرخ نیمه یا نصفه
split wheel نیم چرخ
split unit یکان جدا شده یا مجزا شده
split trail سهم باز
split the uprights امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split tackle تکل قیچی
split spoon قاشق نمونه برداری
split shift تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split risk تفکیک خطر
split ring فنر نمونه گیر
straddle split وضع باز پاها به طرفین
to split one's sides از خنده روده برشدن
to split hairs موشکافی کردن
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
split ticket <idiom> انتخاب افراد سیاسی برای رای
split the difference <idiom> واریز اختلاف پول
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
banana split نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
split link چاکشاخهایرابط
split bet شرطدوحالته
split-level سه نیم اشکوبی
split-level چند سطحی
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
to split the difference تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
to split hairs نکته گیری کردن
to split hairs باریک بین شدن
split jump پرش روسی
split lean پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split bricks بریدن اجر
split brain دوپاره مخ
split peas لپه
pocket split باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split-screen صفحه شکافته
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
lickety split باسرعت وتعجیل
lickety split باعجله
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split screen صفحه شکسته
split screen صفحه شکافته
split screen صفحه تقسیم بندی شده
split screen صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen صفحه شکسته
split-screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split bricks اره کردن اجر
split cameras دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
split pipe نیم لوله
split pipe ناو
split pin میله لولا
split-screen صفحه نمایش دوبخشی
split phase انشقاق فاز
split pen میله لولا
split pea لپه
split pea نخود دولپه
split line خط قالب
split decision رای اکثریت داوران
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split hair موشکافی
baby split وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split-screen صفحه تقسیم بندی شده
split-screen صفحه نمایش تقسیم شده
split screen صفحه نمایش دوبخشی
split side ring لبه فنر جدا شدنی
two columns split bet شرطشکافتندوستون
split sound system کانال صوتی دوگانه
don't split hairs this much <idiom> مو را از ماست نکشید
don't split hairs this much <idiom> خیلی مته روی خشخاش نگذارید
two dozens split bet دوتادوجینشرط
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
split half method روش دو نیمه کردن
split pole motor موتور با قطب چاکدار
split pole motor موتور کمکی
split phase motor موتور با انشقاق فاز
split pole converter تبدیل گر با انشقاق قطب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com