English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (7 milliseconds)
English Persian
split lean پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
Other Matches
lean-to پناهگاه موقت
lean خم شدن پشت گرمی داشتن
lean متکی شدن
lean تکیه دادن بطرف
lean تمایل داشتن
lean لاغر
lean نزار
lean نحیف اندک
lean کج شدن
Do not lean out! به پنجره تکیه ندهید! [در اتوبوس یا مترو]
lean پشت دادن
lean تکیه زدن
to lean against something تکیه زدن به چیزی
to lean against something پشت دادن به چیزی
to lean something against something چیزی را به چیزی تکیه دادن
lean ضعیف
lean کم سود بیحاصل
lean تکیه کردن
lean to چارطاقی
lean رقیق
lean to ساباط
lean to دارای چارطاقی
lean on <idiom> اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
lean to roof شیروانی واریخته
lean to roof بام سینه دیواری
lean mixture مخلوط رقیق
lean mix بتن کم سیمان یا بتن ضعیف
lean lime اهک ضعیف
lean gas گاز رقیق
lean concrete بتن کم مایه
lean concrete بتن ضعیف
lean concrete بتن کم ملات
lean concrete بتن سبک
auto lean مخلوط رقیق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتیک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته میشود
lean-to proof بام سینه دیواری
to lean on a reed تکیه بر اب کردن
to lean out of the window به پنجره تکیه دادن
to lean against the wall به دیوار تکیه دادن
lean-tos پناهگاه موقت
split انشعاب
split دوبخشی شکافتن
split دونیم کردن
split از هم جدا کردن
split شکاف
split نفاق
split چاک
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
split up <idiom> جداشدن
split ترک
to split the d. میانه را گرفتن
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
split میلههای باقیمانده
split up از هم جدا شدن از هم پاشیدن
split up پاره شدن
split up شکستن
split second قسمتی از ثانیه
split ترک برداشتن تقسیم کردن
to be split [over something] [with somebody] مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
split دو نیم کردن
split second ان
split شکافتن
split مساوی
split پا باز
split از جبهه دورافتادن
split جدا شدن از گروه
split وزنه برداری یکضرب فرانسوی
do split ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split یک پا جلوو یک پا به عقب
split tackle تکل قیچی
to split one's sides از خنده روده برشدن
straddle split وضع باز پاها به طرفین
split wheel چرخ نیمه یا نصفه
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
split wheel نیم چرخ
split window پنجره تقسیم بندی شده
split trail سهم باز
split the uprights امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split unit یکان جدا شده یا مجزا شده
to split hairs موشکافی کردن
to split hairs باریک بین شدن
split ticket <idiom> انتخاب افراد سیاسی برای رای
split the difference <idiom> واریز اختلاف پول
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
banana split نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
split link چاکشاخهایرابط
split bet شرطدوحالته
split-level سه نیم اشکوبی
split-level چند سطحی
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
to split the difference تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
to split hairs نکته گیری کردن
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
split-screen صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen صفحه نمایش دوبخشی
baby split وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
lickety split باعجله
lickety split باسرعت وتعجیل
pocket split باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split peas لپه
split brain دوپاره مخ
split bricks بریدن اجر
split-screen صفحه تقسیم بندی شده
split-screen صفحه شکافته
split-screen صفحه شکسته
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split screen صفحه شکسته
split screen صفحه شکافته
split screen صفحه تقسیم بندی شده
split screen صفحه نمایش تقسیم شده
split screen صفحه نمایش دوبخشی
split-screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split bricks اره کردن اجر
split spoon قاشق نمونه برداری
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split jump پرش روسی
split pipe نیم لوله
split line خط قالب
split pipe ناو
split pea نخود دولپه
split pea لپه
split pin میله لولا
split pen میله لولا
split phase انشقاق فاز
split shift تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split cameras دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
split decision رای اکثریت داوران
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split hair موشکافی
split risk تفکیک خطر
split ring فنر نمونه گیر
split pole motor موتور با قطب چاکدار
split pole motor موتور کمکی
split phase motor موتور با انشقاق فاز
split pole converter تبدیل گر با انشقاق قطب
two dozens split bet دوتادوجینشرط
split half method روش دو نیمه کردن
split anode magnetron ماگنترون با اند چند تیغهای
split side ring لبه فنر جدا شدنی
don't split hairs this much <idiom> خیلی مته روی خشخاش نگذارید
don't split hairs this much <idiom> مو را از ماست نکشید
split sound system کانال صوتی دوگانه
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
two columns split bet شرطشکافتندوستون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com