English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
split ring فنر نمونه گیر
Search result with all words
split side ring لبه فنر جدا شدنی
Other Matches
ring wall or ring fence حصار گرد
ring wall or ring fence پرچین یامحجرگرداگرد
to be split [over something] [with somebody] ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
split ترک برداشتن تقسیم کردن
split up <idiom> جداشدن
do split ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split دو نیم کردن
to split the d. میانه را گرفتن
split up از هم جدا شدن از هم پاشیدن
split up پاره شدن
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
split up شکستن
to be split [over something] [with somebody] مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
split جدا شدن از گروه
split second قسمتی از ثانیه
split second ان
split شکافتن
split مساوی
split از جبهه دورافتادن
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
split ترک
split انشعاب
split چاک
split نفاق
split شکاف
split دوبخشی شکافتن
split از هم جدا کردن
split دونیم کردن
split یک پا جلوو یک پا به عقب
split وزنه برداری یکضرب فرانسوی
split میلههای باقیمانده
split پا باز
split wheel چرخ نیمه یا نصفه
split screen صفحه تقسیم بندی شده
baby split وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
split screen صفحه نمایش تقسیم شده
split screen صفحه نمایش دوبخشی
split-screen صفحه نمایش دوبخشی
split-screen صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split-screen صفحه شکسته
split-screen صفحه تقسیم بندی شده
pocket split باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split phase انشقاق فاز
split-screen صفحه شکافته
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
split-level چند سطحی
lickety split باسرعت وتعجیل
split bet شرطدوحالته
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
to split the difference تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
to split hairs نکته گیری کردن
to split hairs باریک بین شدن
to split hairs موشکافی کردن
split link چاکشاخهایرابط
banana split نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
to split one's sides از خنده روده برشدن
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
split the difference <idiom> واریز اختلاف پول
split ticket <idiom> انتخاب افراد سیاسی برای رای
lickety split باعجله
straddle split وضع باز پاها به طرفین
split window پنجره تقسیم بندی شده
split-level سه نیم اشکوبی
split screen صفحه شکافته
split decision رای اکثریت داوران
split pipe نیم لوله
split cameras دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
split pipe ناو
split pin میله لولا
split jump پرش روسی
split bricks اره کردن اجر
split bricks بریدن اجر
split brain دوپاره مخ
split pen میله لولا
split pea لپه
split pea نخود دولپه
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split hair موشکافی
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split line خط قالب
split lean پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split peas لپه
split screen صفحه شکسته
split trail سهم باز
split unit یکان جدا شده یا مجزا شده
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split the uprights امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split tackle تکل قیچی
split spoon قاشق نمونه برداری
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split shift تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split risk تفکیک خطر
split wheel نیم چرخ
split screen نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split half method روش دو نیمه کردن
two columns split bet شرطشکافتندوستون
two dozens split bet دوتادوجینشرط
split sound system کانال صوتی دوگانه
don't split hairs this much <idiom> خیلی مته روی خشخاش نگذارید
don't split hairs this much <idiom> مو را از ماست نکشید
split pole motor موتور با قطب چاکدار
split anode magnetron ماگنترون با اند چند تیغهای
split pole converter تبدیل گر با انشقاق قطب
split phase motor موتور با انشقاق فاز
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
split pole motor موتور کمکی
v ring تصویر شکاف درجه تفنگ روی خال سیاه هدف برای نمره دادن به تیراندازی
v ring مثلث شکاف درجه
to ring off قطع کردن
x ring دایره مرکزی هدف تیراندازی
to ring up با زنگ فراخواندن
ring with منعکس کردن
ring off قطع کردن تلفن یا مکالمه تلفنی
ring off قطع کردن تلفن
there was no ring کسی تلفن نکرد
there was no ring کسی زنگ نزد
to ring for با زنگ صدا کردن
to ring off بریدن
to ring the changes کاری راتا انجا که بتوان باشکال گوناگون انجام دادن
ring d. قمری
ring d. فاخته
to ring up تلفن کردن به
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
ring up به کسی تلفن کردن
o ring واشر
ring طنین انداختن صدای زنگ
ring صدا کردن
ring تلفن حلقه
ring میدان
ring نوعی شبکه که هر ترمینال آن در حلقه یکی پس از دیگری متصل هستند
ring سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
ring تویولوژی شبکه که در آن سیم پیچی به ترتیب ایستگاههای کاری را بهمم وصل میکند
ring لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
ring تلفن زدن
ring احاطه کردن
ring up <idiom> تلفن زدن
ring محوطهای باطناب محصور شده به اندازه 6 متر مربع
ring رینگ بوکس
ring حلقه
ring محفل
ring گروه
ring عرصه
ring گود
ring جسم حلقوی
ring طوقه
ring صحنه ورزش
ring حلقه زدن
ring گرد امدن
ring احاطه کردن زنگ اخبار
ring صدای زنگ تلفن طنین
ring ناقوس
ring زنگ زدن
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
ring چرخ خوردن
o-ring حلقهoشکل
ring انگشتر میدان
band ring حلقهنواری
annual ring حلقهیکساله
hoisting ring حلقهاتصال
keeper ring حلقهنگهدارنده
lock ring حلقهقفل
walking ring پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
locking ring حلقهقفلکننده
pulling ring حلقهکشش
rein ring دهانهحلقه
focusing ring حلقهکانونی
bucket ring زبانهحلقه
Lantern ring رینگ مشبک یا پنجره ای
eye ring هرقهچشم
double ring گوددوبله
dioptric ring حلقهانکسارنور
cooker ring شعلهیگاز
class ring حلقهطبقهای
cheek ring حلقهاصلی
burner ring حلقهچراغخوراکپزی
focussing ring حلقهکانون
bottom ring حلقهزیرین
hang-up ring حلقهمحلآویزسشوار
retaining ring حلقهنگهدارنده
ring gate دهانهحلقوی
solitaire ring حلقهتکنگینی
teething ring حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
the ring finger انگشت حلقه
to ring the curtain up or down پرده نمایش را باصدای زنگ بالاوپائین بردن
the ring finger بنصر
there is a ring at the door دم در زنگ میزنند
ring a bell <idiom> یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
To be in the ring (arena). تو گود بودن ( درمتن قرار داشتن )
gas ring لولهگازچراغخوراکپزی
to ring a bull حلقه دربینی گاوکردن
umbrella ring حلقهچتر
trim ring حلقهدورشعله
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
stay ring حلقهثابت
arch-ring منحنی باربر
ring motorway شاهراهحلقوی
ring nut حلقهمهره
ring post لبهزمینبوکس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com