Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
split sound system
کانال صوتی دوگانه
Other Matches
intercarrier sound system
کانال صوتی مخلوط
dual channel sound system
کانال صوتی دوگانه
dual channel television sound system
کانال صوتی دوگانه
Sound mind in a sound body.
<proverb>
عقل سالم در بدن سالم.
split
دوبخشی شکافتن
split
میلههای باقیمانده
split
چاک
split
نفاق
split
ترک
split
دونیم کردن
split
انشعاب
split
از هم جدا کردن
split
پا باز
to be split
[over something]
[with somebody]
ناسازگاری کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
split second
قسمتی از ثانیه
split second
ان
to be split
[over something]
[with somebody]
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
split
جدا شدن از گروه
to be split
[over something]
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
split
ترک برداشتن تقسیم کردن
split
دو نیم کردن
split
مساوی
split
از جبهه دورافتادن
split
یک پا جلوو یک پا به عقب
split
وزنه برداری یکضرب فرانسوی
split t
نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
do split
ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split
شکاف
split up
<idiom>
جداشدن
split up
شکستن
split up
پاره شدن
split up
از هم جدا شدن از هم پاشیدن
split
شکافتن
to split the d.
میانه را گرفتن
split pea
نخود دولپه
split link
چاکشاخهایرابط
split bet
شرطدوحالته
split hair
موشکافی
split jump
پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split jump
پرش روسی
split lean
پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split screen
صفحه شکسته
split screen
نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
to split one's sides
از خنده روده برشدن
split line
خط قالب
to split hairs
موشکافی کردن
split end
گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split decision
رای اکثریت داوران
split brain
دوپاره مخ
split bricks
بریدن اجر
split-level
چند سطحی
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
split personality
تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
to split the difference
تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
split infinitive
مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitives
مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
to split hairs
نکته گیری کردن
split bricks
اره کردن اجر
to split hairs
باریک بین شدن
to split open
با دو نیم شدن
[از هم جدا شدن]
باز کردن
split cameras
دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
straddle split
وضع باز پاها به طرفین
split screen
صفحه تقسیم بندی شده
banana split
نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
split-screen
صفحه نمایش دوبخشی
split pea
لپه
split pen
میله لولا
split phase
انشقاق فاز
split pin
میله لولا
split pipe
ناو
split-level
سه نیم اشکوبی
split trail
سهم باز
split the uprights
امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split ring
فنر نمونه گیر
split risk
تفکیک خطر
split shift
تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split spoon
قاشق نمونه برداری
split-screen
صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen
صفحه تقسیم بندی شده
split-screen
صفحه شکافته
split pipe
نیم لوله
split window
پنجره تقسیم بندی شده
baby split
وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
split wheel
چرخ نیمه یا نصفه
split-screen
صفحه شکسته
split wheel
نیم چرخ
split screen
صفحه نمایش تقسیم شده
split hairs
<idiom>
فرق گذاشتن
split the difference
<idiom>
واریز اختلاف پول
split ticket
<idiom>
انتخاب افراد سیاسی برای رای
split unit
یکان جدا شده یا مجزا شده
split screen
صفحه نمایش دوبخشی
split-screen
نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split tackle
تکل قیچی
split peas
لپه
lickety split
باسرعت وتعجیل
lickety split
باعجله
pocket split
باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split screen
صفحه شکافته
adjustable split die
وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
split pole converter
تبدیل گر با انشقاق قطب
split pole motor
موتور کمکی
two dozens split bet
دوتادوجینشرط
two columns split bet
شرطشکافتندوستون
split side ring
لبه فنر جدا شدنی
split phase motor
موتور با انشقاق فاز
split pole motor
موتور با قطب چاکدار
don't split hairs this much
<idiom>
خیلی مته روی خشخاش نگذارید
don't split hairs this much
<idiom>
مو را از ماست نکشید
split anode magnetron
ماگنترون با اند چند تیغهای
split half method
روش دو نیمه کردن
sound
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
sound
کیلوهرتز
sound
موج صوتی
sound
کارت اضافی که سینگالهای صوتی آنالوگ را تحت کنترل کامپیوتر تولید میکند
associated sound
صدای همراه
sound
<adj.>
بی عیب
sound
<adj.>
بی عیب و نقص
sound
صدا دادن صداکردن
sound
<adj.>
بدون مشکل
sound
فایل ذخیره شده روی دیسک که حاوی داده صوت است
sound
پوششی که صدا را در چاپگر پر و صدا قط ع میکند
sound
طنین
sound
کاملا
sound
بطورژرف
sound
زدن
sound
نواختن
sound
بصدادراوردن
sound
به نظر رسیدن بگوش خوردن
to sound an a
شیپوراشوب زدن
sound
مفهوم
sound
بی خطر دقیق
sound
استوار
sound
درست بی عیب
sound
سالم
sound
اوا
sound
ژرفاسنجی کردن
sound
گمانه زدن
sound
بی عیب
sound
ژرفایابی کردن
sound out
<idiom>
سین جین کردن
sound off
<idiom>
عقاید را بیان کردن
sound
صوت صد
sound
عمق یابی کردن
sound
صدا
sound off
ازادانه بیان کردن
sound off
مزه دهان کسیرافهمیدن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
sound off
قدم شماری درهنگام رژه رفتن
sound off
فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
sound
صوت
sound
صدا دادن
sound
اندازه گیری عمق اب
sound powered
صوتی
the sound of a bugle
صدای شیپور
sound powered
وسیله صوتی
sound pressure
فشار صوت
sound probe
گیرنده صوتی
sound level
شدت نسبی صوت
sound proof
ضد صوت
sound propagation
انتشار صوت
sound velocity
سرعت حرکت صوت در اب دریا
sound takeoff
صداگیری
Sound Recorder
امکانی در ویندوز ماکروسافت که به کاربر امکان اجرای فایلهای صورت ای دیجیتالی یا ضبط صوت روی دیسک و اجرای ویرایش ابتدایی میدهد
sound ranging
مسافت یابی صوتی
sound spectrograph
طیف نگار صوتی
to sleep sound
خواب راحت یاسنگین رفتن
sound level
شدت صوت
transmission of sound
انتقال یاعبورصدا
impact sound
صدای برخورد
sound money
پول قوی
sound money
پول سالم
complete sound
فشنگ کامل
to sound the retreat
شیپورعقب نشینی زدن
to sound a trumpet
شیپورزدن
to sound the retire
شیپور عقب نشینی زدن
to sound a retreat
شیپور عقب نشینی زدن
to sound a parley
بگفتگوخواندن
to sound a parley
با زدن شیپور
sound vibration
ارتعاش صوتی
sound carrier
حامل صوت
sound frequency
بسامد صوتی
sound camera
دوربین فیلمبرداری مجهزبدستگاه ضبط صوت
sound box
جعبه تبدیل امواج صوتی به صدا
sound bow
کاسه زنگ اخبار
Sound Blaster
و پس اجرای آن
Sound Blaster
نوعی کارت صوتی برای PC سازگار ساخت Creative habs که امکان ضبط صدا روی دیسک را میدهد
sound bars
نوارهای صوتی
sound absorption
جذب صوت
sound absorption
جذب صدا
sound distortion
شکستگی صدا
sound absorption
خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
sound absorbing
صدا گیری
safe and sound
صحیح وتندرست
sound channel
کانال صوتی دریایی
intensity of sound
شدت صوت
sound judgement
عقل سلیم
sound intensity
شدت نور
sound insulation
صدابندی
fish sound
بادکنک ماهی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com