Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
English
Persian
spoon feed
باقاشق غذا دادن
Search result with all words
spoon-feed
باقاشق غذا دادن
spoon-feed
<idiom>
ساده کردن چیزی برای کسی
Other Matches
spoon
با قاشق برداشتن
spoon
قاشق
spoon
چمچه
spoon
بوس وکنارکردن
spoon
چوب شماره 3 گلف
spoon
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon
قاشقک
a spoon
یک قاشق
bowl of a spoon
گودی قاشق
greasy spoon
<idiom>
tea spoon
قاشق چای خوری
tea spoon
قاشق چایخوری
[غذا و آشپزخانه]
spoon-fed
باقاشق غذا دادن
spoon-feeding
باقاشق غذا دادن
I don't have a spoon.
من قاشق ندارم.
spoon-feeds
باقاشق غذا دادن
spoon ful
یک قاشق
split spoon
قاشق نمونه برداری
spoon blade
تیغهقاشقی
coffee spoon
قاشققهوه
draining spoon
کفگیرآبکش
silver spoon
ثروت موروثی دارای ثروت موروثی ثروتمند
soup spoon
قاشقسوپخوری
sundae spoon
قاشقبستنی
silver spoon
قاشق نقره
wooden spoon
قاشقچوبی
table spoon
قاشق سوپ خوری
spoon shaped spatula
کارتیغ قاشقی
To be born with a silver spoon in ones mouth .
درناز ونعمت بدنیا آمدن
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
to be off ones feed
ازخوراک
to be off ones feed
افتادن
to be out at feed
درچرابودن
to feed off
چاق کردن
feed
خوراندن
to feed off
پرواری کردن
feed
خوراک دادن
feed
درون گذاشت
feed
پروردن چراندن
feed
خوراک علوفه
feed
خورد
feed
خوراندن تغذیه کردن
feed
تغذیه گردن
feed
خوردن
feed
جلو بردن
feed
علیق
feed
پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
feed
خوراک
feed
تغذیه کردن
feed
کاررساندن
feed
وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
feed
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed
وسیلهای که کاغذ و نور را وارد ماشین میکند مثل چاپگر یا دستگاه فتوکپی
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feed
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed
وسیلهای که ایستگاههای مختلف را وارد کامپیوتر میکند
feed
سوراخهای دندانه دار پانچ شده در امتداد لبه کاغذ
feed
چرخ نوار که روی ماشین نصب میشود
pin feed
خورد سنجاقی
stall feed
پرواری کردن
sprocket feed
محل نگهداری کاغذ که چاپگر کاغذ را باچرخ دندانه دار در سوراخهای مقدار لبه هر کاغذ می چرخاند
make up feed
اب مصرفی دیگ بخار ناو
paper feed
خورش کاغذی
stall feed
در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
parallel feed
خورد موازی
pin feed
تغذیه ممتد کاغذ
to feed ones eyes
چشم چرانی کردن
chicken feed
<idiom>
یه لقمه بخور ونمیر ،پول بسیارکم
bottle-feed
بچهایکهشیرخشکرابهشیرمادرشترجیحمیدهد
tractor feed
تغذیه کاغذ پیوسته
jackpot feed
لولهتغذیهمحتوایپول
feed tube
مجرایعبورغذا
feed table
صفحهعلوفه
feed pin
سوزنتغذیه
feed lever
اهرم دندانهچرخ
feed dog
دندهزیرین
force-feed
واخوراندن
force-feed
به زور به خورد کسی دادن
force-feed
به زور خوراندن
breast-feed
با پستان شیردادن
breast-feed
شیر پستان دادن
tractor feed
روش وارد کردن کاغذ در چاپگر که سوراخهای لبه کاغذ در دندانههای چاپگر قرار می گیرند تا کاغذ به جلو برود
to feed oneself
غذاخوردن
feed someone a line
<idiom>
فریب دادن
main feed
تغذیه اصلی
face down feed
خورد رو به پایین
feed heater
دستگاه صرفه جویی درحرارت
feed hole
سوراخ پیش بر
feed hopper
ناودان پیش بری
feed mechanism
مکانیزم تغذیه
feed pipe
لوله تغذیه
feed pitch
گام پیش بری
card feed
خورد کارت
feed pump
پمپ سوخت رسانی
feed pump
پمپ تغذیه
feed door
دری که ازان سوخت درکوره میریزند
feed belt
نوارتغذیه فشنگ نوار مهمات
feed belt
نوار خوراک دهنده
face up feed
خورد رو به بالا
feed back
بازخور
feed back
بکارگیری اطلاعات حاصله
feed back
اخذ اطلاعات ومقایسه ان با استاندارد
cutler feed
تغذیه کاتلر
cross feed
تغذیه عرضی
cross feed
خورد متقابل
feed back
فیدبک
feed back
بازخورد
feed reel
حلقه خوراننده
feed roller
غلتک پیش بر
friction feed
تغذیه کاغذ توسط گیر دادن یک ورقه کاغذ میان دو غلطک تغذیه کاغذ تک
line feed
تعویض خط
chicken feed
غذای جوجه
feed holes
سوراخهای پیشبر
line feed
تعویض سطر
chicken feed
مبلغ ناچیز
line feed
تغذیه خط
line feed
گذرخط
magazine feed
تغذیه مخزن
friction feed
مکانیزم چاپگر که در آن کاغذ با قرار دادن آن بین دوچرخ حرکت میکند
form feed
تغذیه کاغذ
feed tank
مخزن اب
feed tank
مخزن سوخت
feed track
شیار پیشبری
feed water
اب رسیده به دیگ بخار ناو
pin feed
قرقرهای
feed stock
مواد اولیه
form feed
خورش ورقه
feed stock
مواد اولیه که جهت تولید به کارخانه وارد میشود
support
[nourish, feed]
خوراک دادن
support
[nourish, feed]
غذا دادن
axial feed method
روش تغذیه محوری
for peanuts
[and for chicken feed]
<idiom>
چندرغاز
[رایگان]
[مفت]
[مزد خیلی کم برای انجام کاری]
dial feed press
پرس میزی گردان
dial feed press
پرس رولور
support
[nourish, feed]
تغذیه کردن
sight feed lubricator
روغندان
line feed character
دخشه تعویض پذیر
petrol feed pump
پمپ تغذیه بنزین
power feed cable
کابل برق رسانی
form feed character
کاراکتر تغذیه فرم
force feed oiler
روغندان فشاری
tractor feed mechanism
مکانیسم تغذیه تراکتوری
tractor feed printer
چاپگر تغذیه شده تراکتوری
power feed cable
کابل تغذیه برق
oil feed pipe
لولهتغذیهروغن
paper feed channel
کانالتغذیهکاغذ
paper feed key
کلیدتغذیهکاغذ
force feed circulation oiling
روغنکاری گردشی تحت فشار
He has a family of six to. support . he has six mouths to feed.
شش سر نانخور دارد ( تحت تکلف )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com