English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (10 milliseconds)
English Persian
square planar مسطح مربعی
Other Matches
planar مسطح
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
planar اشیا یا تصاویر گرافیکی که در یک نقشه قرار دارند
planar دو وجهی
planar سطحی
planar configuration پیکربندی مسطح
planar graph گراف مستوی
planar complex کمپلکس مسطح
planar transistor ترانزیستور مستوی
tringular planar molecule مولکول سه گوش مسطح
trigonal planar molcule مولکول مسطح مثلثی
by the square بدقت
four-square مصممانه
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
four-square رک
t square خطکش مخصوص ترسیم خطوط موازی
by the square مطابق نمونه
out of square خارج از چهار گوش بطور نامنظم یا نادرست
out of square کج
on the square بانصاف
on the square بدرستی
on the square بدون کجی
mean square یک مربع حسابی
four-square با صراحت
four-square به طور صریح
four-square پراراده
four-square رک و راست
four-square چهارگوش
four-square چهار گوشهی کامل
four-square کاملا مربع
square out ضربه از خارج محدوده میلههای کریکت
try square گونیای فلزی
three square سوهان اهنگری دارای مقطع مثلث شکل
three square بشکل مثلث
three square دارای سه ضلع مساوی
four-square بیشیله پیله
four-square راستگو
four-square مصمم
four-square استوار
square in پاس با دویدن دریافت کننده توپ به جلو و تغییر مسیر به کنار و به موازات خط تجمع
four-square پابرجا
four-square قرص
four-square محکم
four-square صریح
four-square بیرودربایستی
four-square صادق
t square خطکش چلیپایی
square جوردراوردن
square واریز کردن
square مربع
square مرتب کردن کلاه
square چهار گوش
square گونیا
square مساوی
square به یک طرف میله وعمود به ان
square وفق دادن
square راست حسینی
to square up خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
square چارگوش
square گوشه دار
square مربع توان دوم
square جذر میدان
square منصف
square منظم حسابی
square عادلانه
square برابر
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square خانه شطرنج
square چهارگوش کردن مربع کردن
by the square درست
all square مساوی
square مجذور
square away <idiom> برنامه ریزی کردن
square one <idiom> درآغاز
square بتوان دوم بردن مجذور کردن
square radian استرادیان [یکای زاویه فضایی ] [ریاضی]
root mean square ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
t mitre the square گوشه نودزینه را نیم کردن
t mitre the square گونیا را فارسی کردن
steel square گونیای فولادی
square wood چارتراش کردن الوار
weak square نقطه ضعف
square bracket قلاب
to be back to square one <idiom> دوباره به سر [آغاز] کار رسیدن
weak square حفره سوراخ
weak square خانه ضعیف شطرنج
to be back to square one <idiom> دوباره به اول داستان رسیدن
I cannot square it with my conscience to ... من این را نمی توانم به وجدانم وفق بدهم ...
word square acrostic
word square جدول کلمات متقاطع
to play square راست وحسینی بازی کردن
three square file سوهان سه گوش
hollow square [گچ بری هرمی رومی]
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
square design طرح خشتی [طرح مربع شکل] [این طرح را به دربهای چوبی شبکه ای قدیم نسبت می دهند و بیشتر مربوط به شهرکرد یا چهارمحال می باشد گرچه در مناطق دیگر نیز بافته می شود.]
square root of جذرعددی
square sail بادبانچهاگوش
fair and square <idiom> راست وبی پرده
white square خانهسفید
set square گونیا
square bracket براکت
square bracket کروشه
square meal غذایمقوی
square neck یقهچهاگوش
square matrix ماتریس مربعی [ریاضی]
square trowel مالهچهاگوش
black square خانهسیاه
square bet شرطچهارگوش
square number مربع کامل [ریاضی]
square flag پرچممربع
square move حرکت
The Ferdowsi Square . میدان فردوسی
square wood بریدن الوار
bevel square گونیا
square roots جذر
square ball پاس عرضی
square base کف گلوله یا قسمت ته گلوله
square dance رقص محلی امریکا
square dance رقص چوبی
square dome چهار طاقی
square foot فوت مربع
square inch اینچ مربع
square knot گره مرکب از دونیم کره
square knot گره مربر
miter square گونیا
carpenters try square گونیای درودگری
square roots ریشه دوم
chi square مربع خی
betwixt square گونیا
back square گونیای فلزی که در کارگاههااستفاده میشود
color square مربع رنگ نما
flight square خانه فرار شطرنج
magic square چار گوشی که خانههای شطرنجی دارد
square brackets قلابهای گوشه دار
mean square deviation اختلاف
mean square deviation مغایرت
mean square deviation میزان انحراف متداول
square deal تقلب نکردن
square knot گره مربع
square lattice شبکه مربعی
square shooter باشرف
square deals تقلب نکردن
square deal باشرف بودن رک وراست
square shouldered چهارشانه
square shouldered دارای شانه پهن
square stone سنگ بادبر
square toed دارای پنجه مربع
square toed قدیمی مسلک
square toed امل
square toed متروکه
square wave موج چهار گوش
square wave موج مربعی
square wave موج مربع
square shooter ادم درستگار
square deals باشرف بودن رک وراست
square root جذر
square leg محل بازیگر در ردیف توپزن وکمی دور از او
square matrix ماتریس مربع
square matrix ماتریس مربعی
square means second p مجذوریعنی توان دوم
square metre متر مربع
square mil میل مربع
square potential well چاه مربعی پتانسیل
square pyramid هرم مربع القاعده
square root ریشه دوم
square rigger نوعی کشتی بادی
square wave باس ای که عمودی حرکت میکند. به طرف بالا سپس سطح خود را تغییر میدهد وعمودی پایین می آید. بازیابی داده از پایگاه داده ها به کار می رود
bevelled edge square زاویه حاده
bevel steel square نقاله
black square weakness ضعف خانههای سیه رنگ شطرنج
root mean square error جذر میانگین مجذور خطا
root mean square velocity جذر میانگین مجذور سرعت
square law detection یکسوکنندگی مربعی
weighted least square method روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها
square pyramidal molecule مولکول هرمی مربع القاعده
square root method روش جذرگیری
triangular set square گونیای نقشه کشی
triangular set square گونیای رسم کشی
pound per square inch پوند بر اینچ مربع
ounce per inch square اونس اینچ مربع
square head plug انشعابسرچهارگوش
He gave me a square deal . بامن منصفانه معامله کرد
chi square distribution توزیع مربع خی
chi square test ازمون "چی دو "
square-headed tip سرچهاگوش
square root key دکمهرادیکال
ordinary least square method روش حداقل مربعات معمولی
square-jawed adjustable spanner تنظیم دهانه آچار پیچ گوشتی
square shaft screw of bolt میله چارتراش
square peg in a round hole <idiom> شخصی که مناسب کاری نباشد
His deeds fail to square with his words. عملش با حرفش نمی خواند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com