Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English
Persian
stage fever
کرم بازیگری یا اکتری
Other Matches
fever
تب
q fever
تب کیو که باعث ذات الریه میشود
fever
هیجان
fever
تب دارکردن
rock fever
حصبه جبل الطارق
splenic fever
کفگیرک
sick of a fever
تب دار
ship fever
طوفان سخت در دریای چین
rose fever
تب بهاره
famine fever
محرقه
fever blister
تبخال
fever heat
تب
famine fever
تیفوس
splenic fever
گنده طاول
splenic fever
خراج سیاه زخم
hay fever
تب یونجه
hay fever
زکام در اثرحساسیت
hay fever
زکام بهاره
tertian fever
تب یک روزدرمیان
tertian fever
نوبت سه به یک
stricken with fever
دچار تب
stricken with fever
تب دار
buck fever
هیجان شکارچی تازه کار درمقابل شکار
spring fever
تب بهاره
relapsing fever
تب راجعه
gastric fever
تب معدهای یارودهای حمای معده
puerperal fever
لرز شیر
puerperal fever
تب نفاسی
intermittent fever
تب نوبه
pituitous fever
از جنس تیفوس
pituitous fever
مطبقهای
paratyphoid fever
شبه مطبقه
paludal fever
تب مالاریایا مردابی
malta fever
تب مالت
malta fever
بروسلوز
putrid fever
تیفئس
putrid fever
محرقه
gastric fever
حصبه
gold fever
حرص زرجویی
gold fever
اتش حرص که درجویندگان زرافروخته میشود
he is ill with fever
تب دارد
he was attacked by fever
تب کرد
he was attacked by fever
تب اوراخوابانید
quintan fever
پنج روزیکبار
i was prostrated by fever
تب مرا از پا انداخت
i was prostrated by fever
از شدت تب از پا درامدم
milk fever
لرز شیر
yellow fever
تب زرد
buck fever
هیجان شکارچی تازه کار دردیدن شکار و خطا رفتن تیر
scarlet fever
تب سرخ
scarlet fever
مخملک
[پزشکی]
yellow fever
طاعون زرد
[پزشکی]
[بیماری]
yellow fever
تب زرد
[پزشکی]
[بیماری]
scarlet fever
تب مخملک مخملک
fever pitch
فوقالعادههیجانانگیز
typhoid fever
مطبقه تیفوئید
undulant fever
مالت مالطه
rheumatic fever
تب روماتیسم
to catch fever
دچارتب شدن
to catch fever
تب کردن
tick fever
تب راجعه
tick fever
تب کنهای
tertian fever
نوبت غب
benign scarlet fever
گل افشان
hay fever
[med.]
التهاب مخاط بینی آلرژیک
[پزشکی]
hay fever
[med.]
رینیت آلرژیک
[پزشکی]
hay fever
[med.]
حساسیت فصلی
[پزشکی]
rat bite fever
تب موش گزیدگی
hay fever
[med.]
تب یونجه
[پزشکی]
double quartan fever
نوبه ربع معکوس
to be fever began to a bate
تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
I had a very bad headache, a fever, and my whole body was shaking.
من سردرد شدید و تب داشتم و تمام بدنم می لرزید.
to go on the stage
اکترشدن
first stage
مرحلهاول
to go on stage
وارد صحنه
[نمایش]
شدن
behind the stage
<adj.>
<adv.>
خصوصی
[اصطلاح مجازی]
behind the stage
<adj.>
<adv.>
محرمانه
[اصطلاح مجازی]
second stage
مرحلهدوم
third stage
مرحلهسوم
to go on the stage
بازیگرشدن
zero stage
طبقه معمولی اضافی که به جلوی کمپرسورخطی اضافه میشود
at this stage
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
not stage
مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
stage
اسکان دادن
stage
درجه مرحله
stage
مرحله
stage
سکو
stage
صحنه نمایش
stage
پرده گاه مرحله
stage
صحنه
stage
منزل
stage
پایه وهله
stage
طبقه
stage
در صحنه فاهرشدن
stage
مرحله دار شدن اشکوب
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stage
مراحل مختلف یک موشک
stage
مقام
stage
یکی از چند نقط ه در یک فرآیند
stage
قراردادن اتومبیل در خط اغاز
stage
چوب بست
stage
نیمکت اویزان
stage
اشکوب
stage clip
سطحنمایش
regulator first stage
صفحهنمایشنخستینرگلاتور
mechanical stage
پایهمکانیکی
stage curtain
پردهنمایش
stage door
در عقب صحنه
turbine stage
طبقه توربین
two stage experiment
ازمایش دو مرحلهای
anal stage
مرحله مقعدی
two stage sampling
نمونه گیری دو مرحلهای
stage-struck
شیفتهی بازیگری
stage-struck
عاشق هنرپیشگی و صحنهی نمایش
stage whisper
نجوای روی صحنه
stage doors
در عقب صحنه
centre-stage
شرائطبسیار حساسو مهم
stage-managed
اداره کردن
stage-manage
کارگردانی کردن
stage-manage
اداره کردن
stage manage
کارگردانی کردن
at the rear of the stage
<adj.>
<adv.>
پشت پرده نمایش
[مخصوص اطاق رخت کن]
at the rear of the stage
<adj.>
<adv.>
در پس پرده
stage managers
کارگردان نمایش
stage managers
مدیر نمایش
stage manager
کارگردان نمایش
stage manager
مدیر نمایش
stage-managed
کارگردانی کردن
stage-manages
اداره کردن
stage-manages
کارگردانی کردن
landing stage
حملباقایق
To appear on the scene (stage).
روی صحنه ظاهر شدن
stage manage
اداره کردن
stage-managing
کارگردانی کردن
stage race
مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
stage-managing
اداره کردن
At that point
[stage]
, ...
وقتی که موقعش رسید...
speed stage
سطح سرعت
speed stage
مرحله سرعت
stage whispers
نجوای روی صحنه
to put on the stage
بمعرض نمایش گذاشتن نمایش دادن
multi stage
چند مرحلهای
initial stage
طبقه نخستین
impluse stage
طبقه فشار مستقیم
quick stage
ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
modulator stage
طبقه مدولاسیون
flood stage
تراز بحرانی طغیان
first audio stage
مرحله صوتی نخست
energy stage
لایه انرژی
differential stage
مرحله تفاضلی
developmental stage
مرحله پیشرفت
single stage
یک طبقهای
input stage
طبقه ورودی
input stage
طبقه اولیه
multi stage
چند طبقه
mixer stage
طبقه مخلوط کننده
oedipal stage
مرحله ادیپی
oral stage
مرحله دهانی
output stage
مرحله خروجی
main stage
عرشه اصلی
main stage
طبقه اصلی
phallic stage
مرحله التی
macro stage
مرحله کلان
larval stage
مرحله کرمی
single stage
یک طبقه
developmental stage
مرحله تکوینی
stage direction
کاگردانی
stage director
مدیر نمایش
stage payments
پرداختهای مرحلهای پرداختهای که در چند مرحله صورت میگیرد
this play does not stage well
این داستان خوب در نمایش در نمیاید
stage set
تنظیم صحنه برای ایفای نقش معینی از نمایش
stage fright
صحنه هراسی
stage set
تعویض سن
stage craft
فن درست کردن نمایش
stage direction
مدیریت
termination stage
مرحله پایانی
converter stage
طبقه مبدل
stage fright
وحشت حاصله در اثر فهوردر صحنه نمایش
stage coach
دلیجان
buffer stage
مرحله میانگیر
killer stage
صافی رنگ
anal expulsive stage
مرحله مقعدی دفعی
two stage least squares method
برای تخمین پارامترها در اقتصادسنجی
three stage least squares method
روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
multi stage amplifier
تقویت کننده چند طبقه
multi stage scaffolding
داربست چند طبقه
multi stage experiment
ازمایش چند مرحلهای
multi stage sampling
نمونه گیری چند مرحلهای
multi stage amplifier
امپلی فایر چند طبقه
multi stage press
پرس چند طبقه
high pressure stage
طبقه فشار قوی
multi stage production
تولید چند مرحلهای
anal retentive stage
مرحله مقعدی ضبطی
low power stage
طبقه کم قدرت
To stage political demonstrations.
تظاهرات سیاسی برپاکردناسلااهل تظاهر نیستم
It was stage –managed . It was trumped up.
صحنه سازی بود
frequency divider stage
طبقه مقسم فرکانس
two stage least squares method
روش حداقل مربعات دومرحلهای
mechanical stage control
کنترلپایهمکانیکی
push pull stage
طبقه پوش- پول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com