Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English
Persian
stained glass
شیشه کاری منقوش
stained glass
شیشه بندی منقوش
Other Matches
stained
لک
stained
داغ
stained
الودگی
stained
الایش ننگ
stained
لکه دار کردن
stained
چرک کردن
stained
زنگ زدن
stained
رنگ شدن رنگ پس دادن
stained
زنگ زدگی
stained
لک کردن
stained
لکه
weather stained
هوا خورده ورنگ پریده
He stained his reputation .
آبرو وحیثیتش را لکه دار کرد
His fingers were stained with paint .
روی انگشتانش لکه های رنگ بود
glass
گیلاس جام
glass
لیوان
glass
ابگینه
glass
شیشه
looking-glass
ائینه
glass
ایینه شیشه دوربین
looking glass
ایینه
looking glass
اینه
looking glass self
خود ایینهای
to f. glass
شیشه گری کردن
glass
شیشه ذره بین عدسی
glass
شیشه الات
glass
عینک دار کردن شیشهای کردن
glass
شیشه گرفتن
glass
استکان
glass
صیقلی کردن
glass
دستگاه بارومتر
glass
دستگاه ارتفاع سنج دوربین
glass
لیوان یخ
glass
عدسی
glass
عینک
glass
زجاج
glass
الت شیشهای
pier glass
ایینه قدی
race glass
دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
rain glass
میزان سنج
rain glass
میزان الهوا
rolled glass
شیشه نورد خورده
safety glass
عینک ایمنی
sheet glass
شیشه جام
safety glass
شیشه ایمنی
safety glass
شیشه بی خطراتومبیل
safety glass
شیشه نشکن
safety glass
شیشه اطمینان
security glass
شیشه ایمنی
sheet glass
شیشه ورقی
security glass
شیشه نشکن
ornamental glass
شیشه تزئینی
opera glass
دوربین مخصوص اپرا
lime glass
شیشه اهکی
liquid glass
شیشه مایع
measuring glass
پیمانه
measuring glass
درجه دار
minute glass
ساعت ریگی دقیقهای
mirror glass
شیشه اینه
muscovy glass
سنگ طلقی
muscovy glass
شیشه معدنی
night glass
دوربین شب
object glass
عدسی شیئی
object glass
عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
objective glass
عدسی شیئی
obscured glass
شیشه تار
obscured glass
شیشه مات
opaque glass
شیشه کدر
lead glass
شیشه سربی
sight glass
شیشه مرئی
soluble glass
سدیم سیلیکات
burgundy glass
لیوان
burgundy glass
بورگندی
champagne glass
گیلاسگردشامپاین
cocktail glass
لیوانمخصوصمشروب
glass cover
پوشششیشهای
glass dome
برآمدگیشیشهای
glass roof
سقفشیشهای
glass slide
اسلایدشیشهای
glass sphere
گویشیشهای
hock glass
جام پایهبلند
liqueur glass
جام لیکور
port glass
جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
glass fibre
فایبرگلاس
a glass of water
یک لیوان آب
There is a glass missing.
یک لیوان کم است.
brandy glass
گیلاسکنیاک
bordeaux glass
گیلاسمخصوصشرابفرانسوی
beer glass
لیوانآبجو
soluble glass
شیشه مایع
spun glass
شیشه تاب خورده
spun glass
شیشه مذاب الیاف مانند
spun glass
شیشه ریسیده
spy glass
تلسکپ یادوربین کوچک
stined glass
شیشه رنگی
tempered glass
شیشه ابداده
watch glass
شیشه ساعت
water glass
شیشه محلول
water glass
اب شیشه
water glass
لیوان اب
water glass
شیشه مایع
weather glass
هواسنج میزان الهوا
wire glass
شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
wired glass
شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
crown glass
شیشه پنجره
[در قرن نوزدهم انگلیس]
hour glass
ساعت ریگی
magnifying glass
ذره بین
field glass
عدسی درونی دوربین یاذره بین
finger glass
فرف انگشت شوئی
flint glass
بلور
flint glass
فرف بلور
focusing glass
ذره بین جیبی
frosted glass
شیشه کدر
frosted glass
شیشه مات
gauge glass
درجه اب
glass blower
شیشه گر
glass blowing
شیشه گری
glass bulb
حباب شیشهای
glass cloth
کهنه شیشه پاک کن
glass cloth
شیشه پاک کن
glass cutter
الماس شیشه بری
glass cutter
شیشه بر
glass dust
خرده شیشه
field glass
دوربین صحرایی
eye glass
عینک دستی
plate glass
شیشه لوحی
plate glass
شیشه سنگ شیشه تختهای
bell glass
مردنگی
cut glass
بلور کریستال
burning glass
ذره بین
burning glass
عدسی محدب یاایینه مقعر
burning glass
عینک جوشکاری
cast glass
شیشه جام ریختگی
cast glass
شیشه ریخته گی
colored glass
شیشه رنگی
crown glass
شیشه گردیاچرخی
crystal glass
بلور
cupping glass
شاخ حجامت
drinking glass
گیلاس
drinking glass
فنجان
eye glass
شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
glass electrode
الکترود شیشهای
he is blowing glass
شیشه را با فوت درست کردن
granulated glass
شیشه اج دار
glass tube
لوله شیشهای
glass vessels
فروف شیشهای
glass ware
فروف شیشه
glass wool
پشم یا براده شیشه پشم شیشه
glass wool
تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
glass wool
پشم شیشه
granulated glass
شیشه دان دان
ground glass
نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
hard glass
شیشه سخت
hand glass
ایینه
hand glass
کوچک دسته دار
hand glass
ذره بین
hand glass
ساعت شنی
glass snake
نوعی سوسمارمخصوص امریکای جنوبی
glass separator
میان گیر شیشهای باتری
glass rule
خط کش شیشهای
glass fibers
الیاف شیشه
glass eyed
بی حالت
glass frit
شیشه متخلخل
glass house
گلخانه
glass eyed
کور
glass eye
چشم مصنوعی
glass eye
چشم شیشهای
glass jaw
ارواره شیشهای
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
glass eye
عینک
glass kiln
کوره شیشه گری
glass paper
کاغذ گلاسه
glass rebate
دوراهه شیشه
glass rod
میله شیشهای
He emptied the glass to the last drop .
لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
Empty this glass of water.
این لیوان آب راخالی کن
The glass is full of water.
لیوان پر از آب است
glass type tube
لامپ الکترونی شیشهای
glass membrance electrode
الکترود شیشه غشایی
glass transition temperature
دمای تبدیل شیشهای
rough cast glass
شیشه خام
glass-lined tank
مخزنکوچکشیشهای
white wine glass
جام مشروبسفید
black glass bottle
بطلی
black glass bottle
بطری
glass-fronted display cabinet
بوفه
octal glass type tube
لامپ الکترونی هشت پایهای
people who live in glass houses should not throw stones
<idiom>
هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
to emtpy
[your]
glass in one gulp
[at a gulp]
جام را یک نفس خالی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com