Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
standard hydrogen electrode
الکتورد هیدروژن استاندارد
Other Matches
standard electrode potential
پتانسیل الکترود استاندارد
standard electrode potential
پتانسیل استاندارد الکترود
hydrogen
H :symb
hydrogen
ئیدروژن
hydrogen
هیدروژن
hydrogen bomb
بمب ترکیبی اتمی
labile hydrogen
هیدروژن تند اثر
light hydrogen
هیدروژن سبک یا معمولی
liquid hydrogen
هیدروژن مایع
active hydrogen
هیدروژن فعال
acid hydrogen
هیدروژن اسیدی
hydrogen embrittleness
فقدان چقرمگی بعلت وجودهیدروژن در داخل جسم میباشد
hydrogen bombs
بمب ترکیبی اتمی
hydrogen bombs
بمب هیدروژنی
secondary hydrogen
هیدروژن درجه دوم
secondary hydrogen
هیدروژن 2 درجه
hydrogen bond
پیوند هیدروژنی
hydrogen bomb
بمب هیدروژنی
heavy hydrogen
هیدروژن سنگین
hydrogen embrittleness
شکستگی هیدروژنی
hydrogen ion
یون +H با بار الکتریکی مثبت
tertiary hydrogen
هیدروژن 3 درجه
tertiary hydrogen
هیدروژن نوع سوم
hydrogen bonding
پیوند هیدروژنی
[ایجاد پیوند مولکولی توسط هیدروژن]
[در رنگرزی]
hydrogen peroxide
اب اکسیژنه
hydrogen sulphide
سولفید هیدروژن
hydrogen like orbital
اوربیتال هیدروژن مانند
hydrogen peroxide
2O 2H
hydrogen like atom
اتم هیدروژن مانند
hydrogen ion
یون هیدرونیوم
intramolecular hydrogen bond
پیوند هیدروژنی درون مولکولی
hydrogen depleted structure
ساختار هیدروژن زدوده
oxy hydrogen welding
جوشکاری اکسی ئیدروژن
oxy hydrogen flame
شعله اکسی ئیدروژن
oxy hydrogen blowpipe
بوری زرگری
hydrogen flame detector
اشکارساز شعلهای هیدروژن
intermolecular hydrogen bond
پیوند هیدروژنی بین مولکولی
atomic hydrogen welding
جوشکاری هیدروژنی
sodium hydrogen carbonate
سدیم هیدروژن کربنات
liquid hydrogen tank
مخزنهیدروژنمایع
atomic hydrogen arc welding
جوش قوسی بوسیله اتم هیدروژن
electrode
قطب مغناطیسی
electrode
الکترد
electrode
الکترود
electrode
قطب الکتریکی
battery electrode
الکترود باتری
covered electrode
الکترود پوشش دار
control electrode
الکترود فرمان
contour electrode
الکتروددوره دار
contour electrode
الکترود پروفیلی
welding electrode
الکترود جوشکاری
collective electrode
الکترود جمع کننده
auxiliary electrode
الکترود کمکی
collector electrode
الکترود کلکتور
focusing electrode
الکترود تمرکزده
electrode holder
انبر جوش
electrode impedance
ناگذرایی الکترد
electrode position
رسوبگیری الکتروشیمیایی
electrode radiator
رادیاتور الکترد
electrode reactance
راکتانس الکترد
electrode resistance
مقدار مقاومت الکترد
electrode support
پایه الکترد
electrode susceptance
پذیرندگی الکترد
electrode sweep
جمع اوری مین با استفاده ازکابل الکتریکی یا مغناطیسی
electrode voltage
ولتاژ الکترد
glass electrode
الکترود شیشهای
gate electrode
الکترود دریچهای
electrode holder
انبر جوشکاری
electrode dissipation
اتلاف توان الکترد
decelerating electrode
الکترد شتاب گیر
deflecting electrode
الکترد منحرف کننده
deflecting electrode
صفحه منحرف کننده
dipped electrode
الکترود شناور
fluxed electrode
الکترود شناور
drilling electrode
الکترود مته کاری
earth electrode
الکترد زمین
electrode admittance
گذرایی الکترد
electrode bias
ولتاژ استراحت
electrode characteristic
مشخصه الکترد
electrode conductance
رسانایی الکترد
electrode current
جریان الکترد
five electrode valve
لامپ پنتود
igniting electrode
الکترودآتشزن
reference electrode
الکترود مبنا
precipitate electrode
الکترود حالت جامد
precipitate electrode
الکترود رسوبی
positive electrode
الکترد مثبت
output electrode
الکترد خروجی
negative electrode
الکترد منفی
needle electrode
الکترد سوزنی
metallic electrode
الکترود فلزی
ignition electrode
الکتروداحتراق
reference electrode
الکترود مرجع
electrode lead
راهنمایالکترود
centre electrode
الکترودمرکزی
zinc electrode
الکترود روی
two electrode valve
دیود
two electrode valve
لامپ دو قطبی
starting electrode
الکترد اغازگر
signal electrode
الکترد پیام ساز
sheathed electrode
الکترود روکش دار
membrance electrode
الکترود غشایی
adherent electrode
الکترود
input electrode
الکترود ورودی
inert electrode
الکترود بی اثر
side electrode
الکترودکناری
indicator electrode
الکترود شاخص
indicator electrode
الکترودنشان دهنده
accelerating electrode
الکترود شتاب ده
accelerating electrode
الکترود شتابده
adherent electrode
نگهدارنده
input electrode
الکترود اولیه
instenifier electrode
الکترود تشدیدکننده
main electrode
الکترود اصلی
modulator electrode
الکترد تحمیل گر
internal electrode
الکترود داخلی
ignition electrode
الکترود اتش زنه
intensifier electrode
الکترد شتابده ثانوی
glass membrance electrode
الکترود شیشه غشایی
fault electrode current
جریان نابهنجار الکترد
surge electrode current
جریان نابهنجار الکترد
total electrode capacitance
فرفیت کلی الکترد
high potential electrode
الکترود فشار قوی
spot welding electrode
الکترود جوشکاری نقطهای
specific ion electrode
الکترود یون ویژه
liquid membrance electrode
الکترود مایع غشایی
multi electrode valve
لامپ چند قطبی
inverse electrode current
جریان الکتردی معکوس
inter electrode capacity
فرفیت میان الکتردها
selective ion electrode
الکترود یون گزین
soild state electrode
الکترود حالت جامد
soild state electrode
الکترودرسوبی
electrode dark current
جریان تاریک
electrode current averaging time
زمان میانگین شدن
gas sensing membrance electrode
الکترود غشایی گاز حس کن
perveance of a multi electrode valve(tub
پروه انس لامپ چند قطبی
standard
همسان
standard A
استانداردA
standard
متعارف
standard
استاندارد همگون
standard
الگو
standard
قالب
standard
سنجه
standard
معمولی
standard
محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
standard
طبیعی یا معمولی
standard
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش
standard
حالت اجرای ویندوز ماکروسافت که از حافظه گسترده استفاده میکند ولی امکان چند کاره بودن در برنامههای کاربردی Dos را نمیدهد
standard
اولین مگا بایت حافظه در PC.
standard
نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود
standard
معیار
standard
خصوصیات خاص که به صورت طبیعی در سیستم کامپیوتری وجود دارد
standard
متن یا فرم یا پاراگراف چاپ شده طبیعی که چندین بار استفاده شود.
standard
قسمت ساکن دستگاه
standard
نورم مقیاس
standard
کالای جانشین رزمی
standard
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standard
استاندارد
standard
نمونه قبول شده معین
standard
مرسوم
standard
متداول
standard
نشان پرچم
standard
اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standard
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standard
استانده
standard
یکسان معیار
standard
همگون یکنواخت یکجور
standard
همشکل
standard
قانونی
standard
عیار قانونی استاندارد مقرر
standard
نمونه قانونی
standard
مقرر قانونی
standard
دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
standard
متعارفی
standard
واسط بین دو یا چند سیستم که از استانداردهای از پیش تعیین شده پیروی می کنند
floor standard
لامپ پایه دار
standard error
خطای معیار
standard error
خطای استاندارد
standard error
خطای معدل
standard trench
سنگر معمولی
standard error
خطای استانده
standard time
زمان رسمی
standard time
زمان استانده
standard feature
خصیصه متعارف
standard form
صورت متعارف
standard bar
میله معمولی
standard bred
اسب امریکایی پرورش یافته برای مسابقه سرعت واستقامت
standard brick
اجر معمولی
standard candle
شمع استاندارد
standard cell
پیل استاندارد
standard compass
قطبنمای اصلی مغناطیسی
standard condition
شرایط استاندارد
standard condition
شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
standard conditions
شرایط متعارفی
system standard
معیار سیستم
standard costs
هزینههای استاندارد
standard costs
هزینههای نرمال
standard deviation
انحراف معیار
standard time
ساعت بین المللی ساعت استاندارد
standard function
تابع استاندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com