Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English
Persian
standing order
دستور جاری
standing order
امریه نظامی
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order
اوامر ویژه
standing order
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
Other Matches
marching order
[travel order]
دستور پیشروی
[ارتش]
standing
اعیان
standing
ارتش ثابت
standing
مدت
standing
مقام
standing
دوام شهرت
standing
اعتبار
I am standing by you . I am right behind you .
هوایت را دارم
standing
ثابت همیشگی
standing
ایستاده
standing
دائمی
standing
راکد
standing
معتبر
standing
سرپا وضع
standing
روش جاری
standing
اعیانی
standing
موقعیت تیم در جدول مسابقه ها
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
standing ovation
ایستادنبهنشانهاحترام
standing crop
محصول سرپا
standing grain
ذرت در ساقه
[گیاه شناسی]
free-standing
خودایستا
longer-standing
دیرین
standing army
ارتش دائمی
standing committee
کمیته دائمی
standing rules
مقر ره
his standing with his colleagues
شهرت او
[مرد ]
میان همکاران خود
standing army
ارتش منظم
standing army
ارتش کادر ثابت
standing derrick
دریک ثابت
of long standing
بادوام
standing part
قسمت ثابت
standing part
قسمت ایستا
standing patrol
گشتی ثابت
standing property
اعیان
standing property
اعیانی
standing rigging
بکسلهای ثابت
standing rigging
طنابهای ثابت
standing rules
نظامات
standing rules
مقر رات
standing start
استارت ایستاده
standing surety for each other
تضامن
standing switch
رودست با مایه ارنج
standing wave
موج ایستاده
standing wave
موج ساکن
standing wave
موج نوساندار هوا که در اوج خلبان از ان استفاده میکند
standing part
قسمت ثابت تاکل
free-standing
غیرمتصل
of long standing
طولانی
of good standing
معتبر
standing light
چراغ ثابت
standing light
چراغ پلیسی
longest-standing
از دیرگاه
longest-standing
از مدتها پیش
longest-standing
دیرین
longer-standing
از دیرگاه
longer-standing
از مدتها پیش
long-standing
از دیرگاه
long-standing
از مدتها پیش
long-standing
دیرین
free-standing
آزاد
free-standing
مستقل
free-standing
مجزا
standing orders
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing room
جای ایستادن
standing orders
امریه نظامی
standing orders
دستور جاری
standing orders
اوامر ویژه
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing operating procedures
روش جاری عملیاتی
standing high jump
پرش ارتفاع بدون دورخیز
a person of high standing
آدمی بالا مقام
[پر احترام]
communication standing instructions
دستورات ثابت مخابراتی
standing signal instructions
دستورات ثابت مخابراتی
standing operating procedures
روش جاری مخابرات
free standing columns
ستونهای مستقل یا مجزا
I was standing at the street corner .
درگوشه خیابان ایستاده بودم
pressing: standing press
پایهفشار
a company of good standing
شرکتی با اعتبار
standing broad jump
پرش طول بدون دورخیز
Our organization is just standing on its own feet.
تشکیلات ما تازه دارد جان می گیرد
point takedown with inside standing leg
زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
order
نظام معماری
order
شیوه
order
سبک معماری
order
خرید سفارش خرید
order
حکم
first order
مرتبه اول
order
پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order
سفارش دادن
order
حواله کرد حواله کردن دستور
order
امر
order
مرتب کردن
order
مرتبه
order
سفارش دادن دستور دادن
order
راسته
order
کد عمل
order
حواله
order
سفارش دادن کالا یا جنس
order
نظم دادن
in order that he may go
برای اینکه برود
to the order of
در وجه
to the order of
به حواله کرد
to the order of
بحواله کرد
order
سفارش
order
نظم
order
سفارش دادن تنظیم کردن
order
منظم کردن
order
ن
out of order
نادرست
out of order
خراب
order
دستور
order
دستورالعمل
order
دستورعملیاتی
in order
دایر
in order
صحیح
in order
درست
in order that
تا اینکه
in order that
برای اینکه
re order
سفارش دوم باره
in order that i may go
برای اینکه بروم
order
فرمان نظم
order
ترتیب انجام کار
second order
مرتبه دوم
order
ترتیب
order
دستور دادن
out of order
از کار افتاده
order off
حکم خروج
order
دستور دادن سفارش
order
[placed with somebody]
دستور
[ازطرف کسی]
in order to ...
برای
[اینکه]
in order to ...
تا
[اینکه ]
by order of
حسب الامر
by order of
فرمان
order
[placed with somebody]
سفارش
[ازطرف کسی]
well-order
خوش ترتیب
[ریاضی]
out of order
<idiom>
کارنکردن
order
دستورالعمل دستور
order about
پیوسته پی فرمان فرستادن
In this order. In this way.
باین ترتیب
out of order
درهم برهم
to order
<idiom>
به ترتیب
order
دستور سفارش
order
رتبه
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
out of order
<idiom>
برخلاف قانون ،نامناسب
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
purchase order
سفارش خرید
place an order
سفارش دادن
pay order
لیست پرداخت حقوق
probation order
دستور یا حکم تعلیق مجازات
processing of the order
انجام سفارش
provisional order
دستور موقت اداری
public order
نظم عمومی
purchase order
دستور خرید
post order
حواله پستی
payable to order
قابل پرداخت به حواله کرد
sort order
نظم ترتیب
short order
خوراکی که زود مهیا میشود
second order reaction
واکنش مرتبه دوم
second order factor
عامل مرتبه دوم
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
second order conditions
شرایط ثانوی
route order
فرمان ستون راه رو
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
review order
لباس وتجهیزات و وسائل کامل
review order
لباس وتحملات سان
referral order
درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
reculaulation order
تنظیم محاسبه مجدد
pay order
سندپرداخت حقوق
in order to prevent
برای جلوگیری کردن
Ionic Order
[معماری یونی یا سبک بالشی از سبک های معماری کلاسیک در یونان و رم]
Gigantic Order
[شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی]
[معماری]
Giant Order
شیوه غول ستونی
[معماری]
French Order
سبک معماری فرانسوی
Doric Order
سبک معماری دوریک
Orinthian Order
معماری کلاسیک
[در یونان و رم]
Composite Order
[شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
Bassae Order
[معماری یونی یونان]
balustrade Order
ترتیب نرده ستون ها
Attic Order
ستون بندی آتنی
assemblage of Order
ستون بندی مختلط
arch order
[شیوه ی ستون بندی طاق]
American order
[سرستونی شبیه ستون کرنتی با برگ های کنگره ای
in good order
<adj.>
تروتمیز
Order theory
ترتیب جزئی
[ریاضی]
Lattice
[order]
شبکه
[ریاضی]
Lattice
[order]
توری
[ترتیب]
[ریاضی]
structure
[first order]
ساختار
[ریاضی]
to order somebody back
کسی را احضار کردن
to order somebody back
کسی را معزول کردن
to order somebody back
کسی را فراخواندن
in good order
<adj.>
منظم
in good order
<adj.>
مرتب
Agricultural Order
سرستون
[سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
call-up order
دستور به خدمت
[سربازی]
word order
ترتیب واژه ها
warning order
دستور اماده باش اعلام اماده باش
warning order
دستور اگهی
trial order
سفارش ازمایشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com