English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
steam pile driver دنگ بخاری
steam pile driver شمعکوب بخاری
Other Matches
pile driver ماشین یا دستگاه بلندکردن الوار
pile driver شمعکوب
pile driver تیرکوب
to get up steam کم کم گرم شدن
steam بخار
let off steam <idiom> ازدست دادن انرژی اضافه
steam up عصبانی کردن
under one's own steam <idiom> بدون کمک
to get up steam بخاربرای راه انداختن ماشین تولیدکردن
steam up تحریک کردن
steam دمه
steam بخار اب
steam بخاردادن
steam بخار کردن
steam way under get
steam outlet مدخلخروجیبخار
steam shovel خاک انداز بخاری
steam ship کشتی بخار
steam irons ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam iron ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam roller جاده کوب غلتک
steam roller جاده صاف کن
live steam بخار زنده
gland steam بخار دور اب بند
steam whistle سوت ماشین
to steam ahead or away با حرارت کار کردن
steam whistle سوت بخار
steam valve دریچه بخار
steam gas بخار دواتشه
exhaust steam بخار خروجی
steam turbine توربین بخار
bucket of steam سطل بخار
steam trap تله بخار
gland steam بخار دورزبانه
steam tight مانع خروج بخار
superheated steam بخار داغ
steam lance یخ اب کن بخاری
steam engine ماشین بخار
To let off steam . To get it off ones chest. دل خود را خالی کردن
steam engine موتور بخار
steam boiler دیگ بخار
steam stripping تقطیر با بخار اب
steam distillation تقطیر با بخار اب
steam curing عمل اوردن بتن با بخار
steam brake ترمز بخاری
steam bath حمام بخار
steam boat کرجی بخار
steam boat کشتی بخار
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
steam lance یخ اب کن
steam heating ایجاد حرارت با بخار
steam hammer چکش بخار
steam hammer چکش بخاری
steam generator دیگ بخار
steam generator بخارزا
steam gauge بخار سنج
steam fog مه حاصل از بخار اب
steam fitter تعمیر کارلوله بخار
steam propulsion of ships راندن کشتی ها بوسیله بخار
condensation of steam into water تراکمبخاردرآب
high pressure steam بخار فشار قوی
water cools the used steam آبخنککنندهبخاراستفادهشده
driver گاری چی
driver برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
driver محرک
driver راننده
driver مرحله تحریک
driver شوفر سورچی
driver چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
driver یک سری دستورالعمل که کامپیوتر از انها پیروی میکند تا اطلاعات را برای انتقال به دستگاه جانبی خاص یابازیابی از ان دوباره قالب بندی کند
driver راننده اتومبیل راننده ارابه
driver نرم افزار مخصوص که دستورات کاربر را که آماده چاپ هستند کنترل و فرمت میکند
driver راه انداز
driver برنامه راه اندازی
driver راننده گرداننده
driver اتومبیل ران
bleeder type steam engine ماشین بخار با شیر اطمینان
steam pressure drives turbine فشاربخارمحرکتوربین
ass driver خرران
camel driver ساربان
driver's cab کابینلکوموتیوران
driver's licence گواهینامهرانندگی
slave driver نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
stake driver تیرکوب
stake driver بوتیمار معمولی امریکایی
screw driver اچار پیچکشی
screw driver اچار پیچ گوشتی
screw driver پیچ گوشتی
train driver راننده قطار
quill driver قلم زن
quill driver نویسنده
provisional driver راننده تازه کار ارابه
device driver برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
owner-driver رانندهایکهمالکخودرونیزباشد
printer driver برنامه راه انداز چاپگر
catch driver راننده اجیر ارابه
bus driver راننده اتوبوس
winch driver متصدی دوار
camel driver شتردار
engine driver لوکوموتیوران
water driver مقنی
elephant driver پیلبان
driver's mate شاگرد راننده
driver's dormitory خوابگاه رانندگان
driver unit واحد محرک
test driver برنامهای که اجرای برنامه دیگر را در مقابل مجموعهای از دادههای ازمایشی هدایت کند
device driver برنامه راه اندازی دستگاه
device driver محرک دستگاه
database driver برنامه راه انداز پایگاه داده
bus driver محرک گذرگاه
winch driver winchoperator : syn
cab driver تاکسیران
peripheral driver محرک جنبی
ass driver خرک چی
mule driver قاطر چی
mule driver استربان
line driver محرک خط
line driver خط ران
assistant driver شاگرد شوفر
assistant driver کمک راننده
cab driver رانندهی تاکسی
device driver نرم افزار مخصوص برای کنترل و فرمت دستورات آماده چاپ
pile خامه فرش
pile گوشت فرش [قسمت آزاد نخ در بالای گره است و ارتفاع آن بسته به نوع و محل بافت فرش از چند میلیمتر تا چند سانتیمتر می رسد.]
pile-up تراکم کار
pile-up تصادف چند ماشین
pile-up انباشتگی کارهای عقب افتاده
to pile it on اغراق گفتن
pile کرک
pile توده
pile سد موج شکن
pile توده کردن کومه کردن
pile اندوختن
pile پرزقالی وغیره
pile پیل اتمی
pile شمع
pile دستک
pile تیرپایه
pile نوک تیر
pile پیل
pile ستون
pile ستون پل
pile ستون ستون لنگرگاه
pile پارچه خزنما
pile کپه
pile کومه
pile up <idiom> روی هم قرار دادن
pile مقدار زیاد کرک
pile یک تارموی
pile خواب پارچه
water is pumped back into the steam generator برگشتنانفجارآببداخلژنراتوربخار
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat driver آدم فضول
blocking oscillator driver راه انداز اوسیلاتور انسدادی
cordless drill driver دریل برقی [دریلی که با باطری کار می کند] [ابزار]
installable device driver درایور وسیلهای که در حافظه بار شده است و مقیم است و با تابع مشابه به درون سیستم عامل جایگزین میشود
locomotive driver [British E] راننده قطار
pile foundation فونداسیون ستون
pile height ارتفاع پرز [این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
loop pile پرزهای حلقوی [این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
bale of pile عدل کرک
bale of pile عدل خامه
make a pile <idiom> پول هنگفتی به جیب زدن
pile foundation شمع پی
pile foundation شالوده شمعی
pile foot قسمت تحتانی شمع
pile engine شمعکوب
pile dwelling ابسرا
pile helmet کلاهکی که سر شمعها را می پوشاند تا در موقع چکش کاری صدمهای وارد نیاید
pile driving شمعکوبی کردن
pile cap کلاهک شمع
pile group دسته شمعهائی که سر انها رادال بتنی می پوشاند
make a pile <idiom> بار خود را بستن
silk pile پرز ابریشمی
shoe of a pile نوک شمع
sheet pile سپر فولادی برای ساختمانهای ابی
screw pile شمع پیچی
sand pile توده شن
sand pile توده ماسه
raking pile شمع پشتبند
pile planking سپرکوبی
pile plank سپر
pile head سر شمع
pile head قسمت فوقانی شمع
pile hammer چکش شمع کوب
pile planking دیوار سپر فولادی
unspun pile [خامه و پرز کم تاب یا بدون تاب]
silk pile خامه ابریشمی
pile cap دال بتنی که سر شمعها را می پوشاند
cross or pile شیر یا خط
foundation pile تیر فونداسیون
uranium pile مشعل هسته اتمی
uranium pile مشعل اورانیومی
to pile up or on the agony شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
to pile up a ship کشتی را بخاک نشاندن
to pile arms چاتمه زدن
to make a pile پول بسیار اندوختن
concrete pile پایه بتونی
concrete pile شمع بتنی
f. pile or pyre توده هیزم که مرده راروی ان میسوزانند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com